برگردان به زبان ساده
چو مهر از سر کوه بنمود چهر
نهان گشت ماه از درخشنده مهر
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید از بالای کوه ظاهر شد، ماه به خاطر نور خورشید به طور پنهان غیبت کرد.
بزرگان و دستور را پیش خواند
وزاین در فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: بزرگان و شخصیتهای مهم را به جلو فراخواند و از اینجا شروع به گفتوگوهای زیادی کرد.
که کاری شگفت آمدستم به روی
از آن پیلدندان وارونهخوی
هوش مصنوعی: من در برابر کاری شگفت و عجیب ایستادهام، مانند دندانی از فیل که به سمت بالا باشد.
بدانید کآن سال کز چین سپاه
سوی پیلگوشان کشیدم به راه
هوش مصنوعی: بدانید که آن سالی که از چین سپاهی به سوی گوش فیلها حرکت کردم.
به تاراج و کشتن چو بشتافتم
یکی خوبرخ دختری یافتم
هوش مصنوعی: وقتی که به غارت و کشتار مشغول شدم، ناگهان دختری زیبا را دیدم.
خجل گشته خورشید و ماه از رخش
شکر یکبارگی پاسخش
هوش مصنوعی: خورشید و ماه از زیبایی او شرمنده شدند و در برابر جمالش به یکباره سکوت کردند.
پرستش بیاموختند نخست
دلم راه پیمان او بازجست
هوش مصنوعی: دوستی و عشق را از اولین روزها یاد گرفتم، و دل من در جستجوی ارتباط و پیمان با او بود.
سر سال شد کودکی را درست
چو دیدمش، گشتم بر او بر درشت
هوش مصنوعی: در پایان سال، وقتی کودکی را به درستی دیدم، نسبت به او بسیار خوشحال و شگفتزده شدم.
سر و گوش او چون سر پیل بود
دو چشم از کبودیش چون نیل بود
هوش مصنوعی: سرو قد و قامت او مانند سر فیل است و چشمانش به رنگ آبی نیل هستند.
چو دندان پیلان دو دندانش پیش
ز دیدار و چهرش دلم گشت ریش
هوش مصنوعی: دندانهای بزرگ فیل باعث میشود که من قبل از دیدن چهرهاش، دلم بشکند و غمگین شوم.
شب تیره تا روز نگذاشتم
نهانی ز مردمش برداشتم
هوش مصنوعی: در طول شب تاریک، تا زمانی که صبح فرا رسید، من به هیچ وجه از مردم پنهان نشدم و خودم را از آنها دور نکردم.
سوی بیشه بردم فگندمش خوار
بدان تا بدرّدش مردارخوار
هوش مصنوعی: به جنگل بردمش و آن را بیاعتبار کردم، تا اینکه مردهخوار او را بخورد.
بریدم سر مادرش را به تیغ
دریغ آن چنان خوبچهره، دریغ
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از درد فراق و از دست دادن کسی که زیبایی و خوبی اش قابل وصف نبوده، به شدت متاثر است. او با کلمات احساسی و تلخ، حس افسوس و ناامیدی خود را بیان میکند و به زیبایی ظاهری و باطنی آن شخص اشاره میکند و میگوید که به خاطر زیباییاش، دلیلی ندارد که به او آسیب برساند.
کنون چون براندیشم از روزگار
جز آن نیست آن دیوچهره سوار
هوش مصنوعی: هماکنون که به زندگی فکر میکنم، جز این نیست که تنها آن موجود شومند و ترسناک را در ذهن دارم.
که یزدان مر او را نگهداشتهست
بر این سان به من برْش بگماشتهست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خداوند آن شخص را به حفاظت خود درآورده و به همین دلیل او را به من سپرده تا از او مراقبت کنم.
بدان تا جهانی بدانند باز
که در کار یزدان نهان است راز
هوش مصنوعی: بدان که جهان باید آگاه باشد که اسرار کارهای خداوند در خفا و پنهان است.
دد و دام و ماهی و مرغ از نهاد
بپرورد مر بچّه را چون بزاد
هوش مصنوعی: حیوانات و پرندگان به طور غریزی فرزند خود را پرورش میدهند و زمانی که فرزند به دنیا میآید، به او آموزش میدهند.
چو من بچّه را دشمن انگاشتم
بیفگندم و خوار بگذاشتم
هوش مصنوعی: وقتی که من کودک را به عنوان دشمن تصور کردم، او را رها کرده و به حال خود گذاشتم.
ز کارم بیازرد پروردگار
چنین پیشم آورد فرجام کار
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر اعمال من، چنین نتیجهای را برایم رقم زد.
به کام اندر آمد سرِ شست او
گرامی پسر کُشته بردست او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پسر عزیز او که به برکت و خوشبختی روزگارش رسیده، به خاطر محبوبیت و مقامش مورد حسادت و آسیب قرار گرفته است.
مرا با خداوند، پرخاش نیست
گنه را جز این هیچ پاداش نیست
هوش مصنوعی: من با خداوند دعوا ندارم، زیرا جز این هیچ پاداشی برای گناه وجود ندارد.
نشانی دگر داشت بر کتف راست
که جز من نداند کسی کآن کجاست
هوش مصنوعی: یک علامت یا نشانهای بر روی کتف راست داشت که تنها من از وجود آن آگاه هستم و هیچکس دیگری نمیداند این نشانه کجاست.
نشان است مانند مُهری سیاه
نکردهست کس در نشانش نگاه
هوش مصنوعی: این بیان به معنای این است که یک نشانه یا علامت وجود دارد که هیچکس نتوانسته آن را تحت تاثیر قرار دهد یا تغییر دهد. این نشانه، بینقص و خالص باقی مانده و هیچ لکه یا آثاری بر آن نیست.
من این راز برکس نکردم پدید
نه از من کس این گفته هرگز شنید
هوش مصنوعی: من این راز را هرگز برای کسی فاش نکردم و هیچکس از من این سخن را نشنیده است.