برگردان به زبان ساده
چو خورشید رزم شباهنگ کرد
سپیدهدم از کینه آهنگ کرد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید به میدان رزم میآید، سپیده دم از روی کینه و دشمنی به فعالیت میپردازد.
جهان باز پُرجنگ و پُرجوش گشت
دو لشکر ز کینه زرهپوش گشت
هوش مصنوعی: دنیا دوباره پر از جنگ و هیجان شد و دو گروه به خاطر کینه و دشمنی آماده نبرد شدند.
دو خسرو کشیدند لشکر به دشت
خروش از ستاره همی برگذشت
هوش مصنوعی: دو سلطانی که در دشت به جنگ پرداختند، صدای نعرههایشان به آسمان بلند شد و حتی ستارهها از این صدا جا به جا شدند.
بیاورد قارن، کمر بست کوش
سرش پُر ز کین و دلش پر ز جوش
هوش مصنوعی: قارن آمد و خود را آماده کرد، سرش پر از شجاعت و دلش پر از اشتیاق و هیجان بود.
یکی ترجمان برد با خویشتن
همی تاخت تا پیش آن انجمن
هوش مصنوعی: شخصی با خود شخصی را به عنوان مترجم برده است و با عجله به سوی آن جمع میرود.
به آواز گفت ای دلیران شاه
بگویید با قارن رزمخواه
هوش مصنوعی: ای دلیران، به صدا بگویید که با قارن، قهرمان جنگها صحبت کنید.
بیاید یکی برگراید مرا
جز از پهلوان کس نباید مرا
هوش مصنوعی: بیا و به کمک من بیای، زیرا هیچکس جز یک پهلوان نمیتواند مرا نجات دهد.
سواری بشد پهلوان را بگفت
لب پهلوان گشت با خنده جفت
هوش مصنوعی: یک سوار از کنار پهلوان گذشت و گفت که لبهای پهلوان با خنده نرم و خوشایند شده است.
همی گفت گرگِ بد آمد به دام
برآرم من امروز از این رزم، کام
هوش مصنوعی: گرگ میگفت اگر دشمن بیاید، امروز من از این نبرد به پیروزی و نتیجهای خوش دست مییابم.
همه نام او زین جهان کم کنم
شبستان او پُر ز ماتم کنم
هوش مصنوعی: تمام نامهای او را از این دنیا کم میکنم و شبنشینیام را پر از غم و اندوه میسازم.
بپوشید ساز و سلیح نبرد
درآمد به اسب و بیامد چو گرد
هوش مصنوعی: ساز و تجهیزات جنگی خود را آماده کنید و سوار بر اسب شوید؛ چرا که نبرد آغاز شده و به زودی همچون گرد و غبار به میدان میآید.
چو نزدیک شد، گفتش ای دیوزاد
سزای فریدون ندادی به داد
هوش مصنوعی: وقتی به او نزدیک شد، گفت: «ای فرزند دیو، تو حق فریدون را به او ندادی و سزای او را ندید. »
که نفرین بر آن مام بادا ز بخت
که زاید چو تو بدرگِ شوربخت
هوش مصنوعی: نفرین بر آن سرنوشت بد که همچون تو بداخلاق به دنیا میآورد.
به جای تو شاه همایون چه کرد
که پاداش او تیغ بود و نبرد
هوش مصنوعی: در غیاب تو، پادشاه بزرگ چه کرد که نتیجهاش تنها جنگ و خشونت شد؟
زمانه کنون زهر تو نوش کرد
دلت نیکوییها فراموش کرد
هوش مصنوعی: امروز روزگار به گونهای است که دیگر کسی به خوبیها و نیکیها توجه ندارد و انگار همه را از یاد بردهاند. زهر و تلخی زمانه بر دلها سایه انداخته است.
اگر شاه گیتی نبخشودتی
تن و جان به زندان بفرسودتی
هوش مصنوعی: اگر پادشاه دنیا به تو رحم نمیکرد، بدن و جانت در زندان تمام میشد.
تو امروز با گرز و با تیغ کین
نگشتی به ناورد پیشم چنین
هوش مصنوعی: تو امروز با قدرت و شدت به میدان نیامدی تا اینگونه به من روبهرو شوی.
بدو گفت کوش ای فرومایه مرد
مگر مغزت آهنگری خیره کرد
هوش مصنوعی: به او گفت: تلاش کن ای مرد پست، آیا مگر فکر و شعورت همچون آهنگری ضعیف شده است؟
همی تا جهان است با کین و داد
بسی خسروان را چنین اوفتاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا وجود دارد، جنگ و دعوا ادامه خواهد داشت و بسیاری از پادشاهان و سران در این مسیر به چنین سرنوشتی دچار میشوند.
از این سان همی گردد از بر سپهر
گهی کین نماید گهی باز مهر
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، در این بیت بیان شده که آسمان گاهی تاریکی و مشکلات را نشان میدهد و گاهی دوباره نور و مهر را به ارمغان میآورد. در واقع، تغییرات وضعیتها و احساسات در زندگی انسانها به تصویر کشیده شده است.
جهانی همانا که دارند یاد
چنین داستانها که دارند یاد
هوش مصنوعی: جهانی وجود دارد که افراد در آن به یاد چنین داستانهایی میپردازند.
که جمشیدیان را نیاگان ما
گزیده جهاندار پاکان ما
هوش مصنوعی: نیاکان ما از میان جمشیدیان انتخاب شدهاند، همان کسانی که در جهان به عنوان پاکان شناخته میشوند.
ز روی زمین رانده بودند پاک
همه خشت بالین و بستر ز خاک
هوش مصنوعی: از روی زمین همه تخت و بستر را به دور افکنده بودند و هیچ چیز پاک و خالی از خاک باقی نمانده بود.
برآمد چنین سالیانی هزار
از ایشان نه سالار و نه شهریار
هوش مصنوعی: چنین سالهایی بسیار گذشته و از آنها نه کسی برتر و فرماندهای وجود دارد و نه شهریار.
جهاندار ضحاک با تاج زر
به شاهی کمربسته با هوش و فر
هوش مصنوعی: ضحاک، پادشاهی با تاج زرین و با تدبیر و هوش است که به مقام سلطنت دست یافته است.
ز جمشیدیان در جهان نام نَه
جز از کوه وز بیشه آرام نه
هوش مصنوعی: در جهان، تنها نامی که از جمشیدیان باقی مانده، نام کوهها و جنگلها است و هیچ آرامشی از آنها به دست نمیآید.
اگر پای من چند گه بند سود
به زندان شاه تو اکنون چه بود
هوش مصنوعی: اگر پای من چند بار به بند بیفتد و به زندان شاه بروم، اکنون چه فایدهای دارد؟
که بر گُل همی باد و باران رسد
همه رنج بر شهریاران رسد
هوش مصنوعی: باد و باران به گُل هم آسیب میزنند، همینطور همه مشکلات و رنجها به پادشاهان و قدرتمندان هم میرسد.
به زنجیر دارند شیرِ شکار
چو گیرندش از بیشه و مرغزار
هوش مصنوعی: وقتی که شیر شکار را از جنگل و مرتع بگیرند، او را به زنجیر میزنند.
نه جمشید دربند ضحاک بود
نشستنش و خفتنش بر خاک بود
هوش مصنوعی: نه جمشید از دست ضحاک در اسارت بود و نه آرامش و خوابیدن او بر زمین به خاطر محدودیتهای او بود.
تو از پتک و سندان، وز باد و دَم
به جایی رسیدی که با ما به هم
هوش مصنوعی: تو با سختیها و چالشها به جایی رسیدی که حالا در کنار ما هستی و با ما ارتباط داری.
سخنها چنین راست داری همی
سر از چرخ برتر گذاری همی
هوش مصنوعی: تو حرفهایت را با صداقت بیان میکنی و از مرتبهای بالاتر به مسائل نگاه میکنی.
که باشد فریدون وارونهخوی
که از ما پرستش کند آرزوی؟
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که مانند فریدون، به جای ما آرزو کند و ما را پرستش نماید؟
بسنده نکردهست چونانک هست
که شاهی بدو باز داریم دست
هوش مصنوعی: او همانطور که هست، هیچگاه از قدرت خود کاسته است و ما هم به دنبال این هستیم که به درگاهش دست نیاز ببریم.
من آهنگ ایران و آن مرز و بوم
نکردم، تو لشکر کشیدی به روم
هوش مصنوعی: من به سرزمینم و جایگاه خود فکر نمیکردم، اما تو برای جنگ و تجاوز به سرزمین دیگر آماده شدهای.
چو بشنید قارن برآشفت و گفت
که نفرینِ بَد باد بر جانْت جُفت
هوش مصنوعی: وقتی قارن این حرفها را شنید، بسیار خشمگین شد و گفت: "نفرین بر آن زنی که تو را به دنیا آورده است."
وزآن خشم قارن برانگیخت اسب
بغرّید و با او برآویخت سخت
هوش مصنوعی: از خشم قارن، اسب با سر و صدا به پاخاست و به شدت با او درگیر شد.
همه گرز پولاد و زوبین و تیغ
ز مغز و سر و سینه نامد دریغ
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیزی نمیتواند از ما دستگیر کند، حتی اگر به سلاحهای سنگین و تیز هم مجهز باشیم.
همه رخنه کردند تیغ و تبر
نبد دستیاب یکی بر دگر
هوش مصنوعی: همه جا پر از مشکلات و آسیبهاست و هیچ کس نمیتواند به همدیگر کمک کند.
دو سالار در پیش، امّید و مرگ
پُر از تیر، جوشن، پر از تیغ، ترگ
هوش مصنوعی: دو رئیس در مقابل امید و مرگ، با زرهای پر از تیر و شمشیر و نیزه آماده هستند.
همی رزم کردند تا نیمروز
که برگشت خورشید گیتیفروز
هوش مصنوعی: آنها تا نیمروز جنگیدند، وقتی که خورشید به عقب برگشت و دوباره در آسمان حاضر شد.
نه آسایش از رزم، وز کارزار
گهی تیغ و گه تیر جوشنگذار
هوش مصنوعی: آسایش و آرامش از جنگ و نبرد به دست نمیآید، چرا که در میدان جنگ گاه با شمشیر و گاه با تیر و زره مواجه خواهی شد.
چنان خسته شد بارهٔ تیزتگ
که بر وی ز سستی نجنبید رگ
هوش مصنوعی: آنقدر خسته شده است که حتی رگهایش به خاطر سستی و ناتوانی حرکت نمیکنند.
گشاده تن خستهشان خون و خوی
ز خون و ز خوی گِل شده زیر پی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حال افرادی میپردازد که پس از تحمل سختیها و خستگیها، به وضعیتی رسیدهاند که در آن، جسم و روحشان تحت تأثیر رنج و درد قرار گرفته و به نوعی در هم تنیده و گِلی شدهاند. به عبارتی، درد و رنجی که تجربه کردهاند باعث شده است که تمام وجودشان به چیزی همچون خاک و گل تبدیل شود.
سرانجام کوش اندر آمد درشت
رها کرد پولاد خشتی به مشت
هوش مصنوعی: در نهایت، تلاش کن و به سمت هدف برو، و در عوض، به سختی و مشکلاتی که با آنها روبهرو هستی، غلبه کن و از بار سنگین و سختیها رها شو.
به ران اندر آمدْش نوک سنان
رها شد ز دست دلاور عنان
هوش مصنوعی: ترس و اضطراب به او دست داد و کنترل خود را در آن لحظه از دست داد.
گذر کرد بر ران و زین و شکم
بیفتاد با باره قارن به هم
هوش مصنوعی: شخصی از روی زین و کمر به زمین افتاد و به خاطر سنگینی بارش، نتوانست خود را جمع و جور کند.
دلیران ایران برون تاختند
همه نیزه و تیغ بفراختند
هوش مصنوعی: دلیران ایران با شجاعت به میدان آمده و سلاحهای خود را به نمایش گذاشتند.
وزآن روی، یاران کوش دلیر
یکی حمله کردند مانند شیر
هوش مصنوعی: بر این اساس، گروهی از دوستان شجاع و دلیر مانند شیر به یک حمله دست زدند.
رسیدند ایرانیان پیشتر
کشیدند زوبین و تیغ و تبر
هوش مصنوعی: ایرانیان به زودی نزدیک شدند و سلاحهای خود را آماده کردند.
از او کوش را دور کردند باز
کشیدند زوبین از آن رزمساز
هوش مصنوعی: او را از تلاش و کوشش دور کردند و نیروی جنگیاش را از او گرفتند.
بر اسبش نشاندند و بردند تیز
برآمد ز ایرانیان رستخیز
هوش مصنوعی: بر او سوارش کردند و با شتاب بردند. از ایرانیان جنب و جوشی به پا شد.
از آن زخم هرکس بترسید و گفت
که این دیو با زورِ پیل است جفت
هوش مصنوعی: هر کسی از این زخم ترسید و گفت که این دیو همتای زورمند فیل است.
بر ایران سپه حمله آورد کوش
سپاه از پسِ پشت، پولادپوش
هوش مصنوعی: سپهبد کوش به ایران حمله کرد و سپاهیانش با زرههای پولادین از پشت سر پیش آمدند.
همه برزد آن بیکرانه سپاه
سپه را همی برد تا قلبگاه
هوش مصنوعی: همه به مقابله با آن سپاه بیپایان میشتابند و به سمت مرکز میدان نبرد حرکت میکنند.
فراوان از ایشان بکُشت و بخست
بدین رزمگه کوش را بود دست
هوش مصنوعی: بسیاری از آنها در این میدان جنگ کشته شدند و به خاطر این نبرد بزرگ، دست و پایشان را از دست دادند.
چو سلم آن چنان هول و آن نیش دید
شکستهدل لشکرِ خویش دید
هوش مصنوعی: زمانی که سلم آن صحنه وحشتناک و آن نیش را مشاهده کرد، دل شکستهاش را در میان لشکریان خود دید.
برون آمد از قلب با صد هزار
سواران جنگی و نیزهگزار
هوش مصنوعی: از دل بیرون آمد با صد هزار جنگجو و نیزهدار.
برآویخت با کوش و با لشکرش
بیالود زهرآبگون خنجرش
هوش مصنوعی: او با سربازانش به دل میدان آمده و خنجر زهرآلودش را آماده کرده است.
بلندی بدان تاختن کرد پست
ز خون یلان خاک را کرد مست
هوش مصنوعی: قدرت و بلندی در تلاش است تا بر ناپاکی و پستی غلبه کند و سرانجام، با نیروی خون و جان شیران، زمین را سرشار از شگفتی و شور و نشاط کند.
بمالید مر کوش را با سپاه
فراوان شد از هر دو لشکر تباه
هوش مصنوعی: بزنید به تن کوش با نیروهای فراوان؛ چراکه از هر دو طرف جنگ و لشکر، آسیب و ویرانی به وجود آمده است.
همه روز پیوسته کردند جنگ
چنین تا جهان زاغگون شد به رنگ
هوش مصنوعی: هر روز به طور مداوم جنگ و جدل دنبال میشد تا اینکه دنیا به حالتی تیره و زشت دچار شد.
ز هم بازگردید هر دو گروه
تن از رنج لرزان، دل از غم ستوه
هوش مصنوعی: هر دو گروه از هم جدا شدند، بدنها از رنجی که تحمل میکردند، آرام میگرفت و دلها از اندوهی که بر آنها فشار میآورد، رهایی مییافت.
سوی تخت شد کوش با مهتران
می و خوردنی خواست و رامشگران
هوش مصنوعی: او به سوی تخت روانه شد و با بزرگان و دوستانش، نوشیدنی و خوراکی خواست و از نوازندگان درخواست کرد.
بدیشان چنین گفت کامروز من
زدم خشت بر قارن رزمزن
هوش مصنوعی: من امروز به آنها گفتم که من سنگی را به کماندار جنگی میزنم.
تن پیلوارش درآمد به خاک
بیفتاد با باره اندر مغاک
هوش مصنوعی: تن او بر روی زمین افتاد و با بار سنگینی که داشت، در گودالی سقوط کرد.
سوارانش از دست من بستدند
فراوان مرا تیغ و زوبین زدند
هوش مصنوعی: سوارانی که داشتند، از من خیلی چیزها را گرفتند و به من آسیب رساندند.
ندانم کز آن زخم گردد تباه
وگز باز رزم آورد با سپاه
هوش مصنوعی: نمیدانم آن زخم چگونه باعث نابودی میشود و در عین حال، باز هم به جنگ با سپاهی بزرگ برمیخیزد.
بزرگان بر او خواندند آفرین
که آباد بادا به خسرو زمین
هوش مصنوعی: بزرگان بر او گفتند که ای کاش سرزمین خسرو همیشه آباد و رونق داشته باشد.
به کام تو گردد همه روزگار
ز دشمن برآرد زمانه دمار
هوش مصنوعی: زمانه برای تو خوشیهای زیادی به ارمغان میآورد و دشمنان را از میان برمیدارد.
اگر قارن از زخم تو شد تباه
زمانی ندارند پای آن سپاه
هوش مصنوعی: اگر قارن از زخمی که تو به او زدی آشفته و درمانده شود، آن سپاه دیگر زمانی برای ایستادگی نخواهد داشت.
به زیر پیِ باره بتوان سپرد
نمانیم از ایشان بزرگ و نه خرد
هوش مصنوعی: اگر توانستیم بار سنگینی را به دوش بکشیم، به هیچوجه از آنچه که از بزرگ و کوچک میدانیم، نمیکاهیم.