برگردان به زبان ساده
دو لشکر برابر بر آن دشت کین
تو گفتی که شد تنگ روی زمین
هوش مصنوعی: دو گروه متخاصم در آن میدان جنگ قرار گرفتهاند؛ تو گفتی که زمین برایشان تنگ شده است.
جهان گفتی از غم به جوش آمدهست
ستاره به بانگ و خروش آمدهست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دنیا از شدت غم و اندوه به تلاطم درآمده و ستارهها نیز به فریاد و شادابی برخاستهاند.
طلایه ز لشکر به هم بازخورد
برآمد خروش ده و دار و برد
هوش مصنوعی: سروصدای جنگ و هیاهوی لشکر شنیده میشود که در حال آمادهباش و آمادهسازی برای نبرد هستند. نداهای نیروها در حال بلند شدن است و همه در حال تجهیز و سازماندهی هستند.
به یک حمله ایرانیان را ز جای
ببردند مردان رزمآزمای
هوش مصنوعی: در یک حمله، مردان جنگاور به سرعت ایرانیان را از محل خود بیرون کردند.
چه مایه بکشتند و کردند اسیر
چه مایه دگر خستهٔ تیغ و تیر
هوش مصنوعی: چه مقدار انسانها را کشتند و اسیر کردند و چه تعداد دیگری از ضربات شمشیر و تیر خسته و آسیبدیده گشتهاند.
سلیح و سواران و اسبان جنگ
سوی کوش بردند مردان جنگ
هوش مصنوعی: مردان جنگ، تجهیزات و سواران و اسبهای خود را به سمت کوش بردند.
سپاهش بدان پیشدستی گرفت
همه شادمان گشت و نیرو گرفت
هوش مصنوعی: نیروهای او به سرعت اقدام کردند و همه را شاد و نیرومند کردند.
بزد کوس و برداشت از جایگاه
به یک منزلی اندر آمد سپاه
هوش مصنوعی: ساز را به صدا درآورد و از محل خود حرکت کرد و به یک منزل رسید که سپاهیان در آنجا بودند.
یکی جای بگزید دشوار و تنگ
فرود آمد و کرد لشکر درنگ
هوش مصنوعی: شخصی در مکانی سخت و دشوار فرود آمد و لشکر خود را متوقف کرد.
طلایه برون آمد از هر دو روی
دو سالار گردنکش کینهجوی
هوش مصنوعی: سپر و تیغی از هر دو سوی به خاطر دو سرهنگ مغرور و انتقامجو به میدان آمده است.
ز ایرانیان اندیان دلیر
برون تاخت با لشکری همچو شیر
هوش مصنوعی: گروهی از دلیران ایرانی با نیرو و قدرتی همچون شیر به حمله بر آمدهاند.
چو از دور گرد طلایه بدید
بزد دست و شمشیر کین برکشید
هوش مصنوعی: وقتی از دور نشانههای دشمن را دید، دستش را بالا برد و شمشیر انتقام را بهفرمان کشید.
به یک حمله از جای برکندشان
گریزان به لشکرگه افگندشان
هوش مصنوعی: با یک حمله به سرعت آنها را وادار به فرار کرد و به میدان جنگ انداخت.
چنان غلغل اندر سپاه اوفتاد
که کوش اندر آمد به باره چو باد
هوش مصنوعی: صدایی مانند غلغله در میان سپاه اوفتاد که مانند باد، افراد به سرعت و با تلاشی مضاعف به حرکت درآمدند.
ز مردم بپرسید کاین بار چیست
خروشیدن و رزم و آواز چیست
هوش مصنوعی: از مردم بپرسید که این شور و هیجان، نبرد و سرود چه معنایی دارد؟
یکی گفت کای شهریار دلیر
مگر بر طلایه سپه گشت چیر
هوش مصنوعی: یکی گفت ای فرمانروا و شجاع، آیا بر سپهی که به پیش روی ماست، چیره شدهای؟
جهانجوی بیمغفر و بیزره
به ابرو برافگند از آن سان گره
هوش مصنوعی: کسی که در تلاش برای conquering جهان است، بدون هیچ نوع پوشش حفاظتی و زرهی، با یک نگاه مصمم و خاص خود، میتواند مشکلات را همچون گرهای از هم باز کند.
بزد دست و گرز گران برکشید
چو باد از میان سپه بردمید
هوش مصنوعی: او دستش را بالا برد و گرزی سنگین را به دست گرفت، همچون بادی که به یکباره از میان لشکر میگذرد و آن را به هم میریزد.
چنان حمله آورد بر اندیان
که بر گورِ پیخسته شیر ژیان
هوش مصنوعی: او به قدری قوی و بیرحمانه به دشمنان حملهور شد که مانند حملهی یک شیر زخمی و خسته بر روی گور خودش بود.
به یکبار برداشت لشکر ز جای
فراوان در آوردشان زیر پای
هوش مصنوعی: به یکباره لشکر را از جا حرکت داد و آنها را زیر پا قرار داد.
ستوه آمد آن لشکر از زخم اوی
نهادند زی لشکر خویش روی
هوش مصنوعی: آن لشکر از زخمهای او خسته و ناامید شد و به سوی لشکر خودشان عقبنشینی کردند.
فراوان بکوشید گرد اندیان
مگر بازگردند ایرانیان
هوش مصنوعی: بسیار تلاش کردید تا دور ایرانیان جمع شوید، تا شاید آنها دوباره به وطنشان بازگردند.
نیامد کسی پیش آن پیل مست
چه مایه بکشت و چه مایه بخست
هوش مصنوعی: هیچکس نزد آن فیل سرمست نرفت، نه از مقدار کشتهها خبر داشت و نه از میزان آسایش و استراحت او.
ز خشم اندیان تاخت نزدیک او
چو دید آن چنان چهر تاریک او
هوش مصنوعی: از خشم دشمنان به او نزدیک شد، و وقتی چهرهی تیرهاش را دید...
بترسید و جوشن بیفگند و تفت
سوی لشکر آورد روی و برفت
هوش مصنوعی: ترسیدند و لباس زره را بر تن کردند و به سمت لشکر رفتند و سپس دور شدند.
همی تاخت کوش و همی کشت مرد
چنین تا هوا رنگ رخ تیره کرد
هوش مصنوعی: با تلاش و کوششی بیوقفه، مردی آماده برای کار و جدیت، به پیش میتازد و میکوشد؛ تا جایی که آسمان رنگ تیرهای به خود میگیرد.
وزآن جا سوی تخت شد شادکام
به گردون گردان برآورده نام
هوش مصنوعی: او با خوشحالی به سوی تخت سلطنت رفت و نامش در آسمانها بهعنوان یک قهرمان برپا شد.
چو آمد به نزدیک سلم، اندیان
چنین گفت کای شهریار کیان
هوش مصنوعی: زمانی که سلم به نزدیکی رسید، اندیان به او چنین گفتند: ای پادشاه بزرگ و سرزمیندار.
چو ما با طلایه برآویختیم
یکی گَرد تیره برانگیختیم
هوش مصنوعی: وقتی ما با پیشتازان جنگ به نبرد پرداختیم، گرد و غباری تیره و تار را به حرکت درآوردیم.
به یک حمله از بن بکندیمشان
به لشکرگه اندر فگندیمشان
هوش مصنوعی: ما در یک حمله آنها را از ریشه سوزاندیم و به میدان جنگ پرتاب کردیم.
ز ناگه سواران برون تاختند
به ما بر ز کین، تاختن ساختند
هوش مصنوعی: ناگهان سوارانی به سمت ما حمله کردند و این حمله از روی کینه و دشمنی بود.
سواری برون رفت پیش از همه
چو ارغنده شیر از میان رمه
هوش مصنوعی: سواری به سرعت و پیش از دیگران از میان群 گروه خارج شد، مانند شیری که ناگهان از بین گلهی گوسفندها بیرون میآید.
بدان سهم و آن هول و نیروی دست
نه شیر ژیان است و نه پیل مست
هوش مصنوعی: بدان که نه این قدرت و نه آن ترس، نه این نیروی دست، نه از شیر قویتر است و نه از فیل مست.
همی شد به گردون سر خنجرش
همانا که از دیو بُد گوهرش
هوش مصنوعی: او به سمت آسمان میرفت و خنجرش به نشانهای از وجود دیوانهای بود که در وجودش نهفته بود.
چو آهنگ گردان کشید آن نهنگ
ندیدم به پیشش سپه را درنگ
هوش مصنوعی: به هنگام حرکت نهنگ، سپاه را در پیش آن ندیدم که توقف کند.
من از خشم نزدیک او تاختم
چو دیدمش، جوشن بینداختم
هوش مصنوعی: وقتی نزدیک او شدم و او را دیدم، خشم و عصبانیت خود را کنار گذاشتم و دیگر از خودم دفاع نکردم.
گریزان، وز پس، دمان اژدها
از او کرد یزدان تن من رها
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، جانم را از درد و رنج نجات داد و مرا از چنگال خطر و سختی آزاد کرد.
ز گفتار او سلم خیره بماند
همی گفت کاین داستان کس نراند
هوش مصنوعی: سلم از حرفهای او به شدت متعجب مانده بود و همواره میگفت که هیچکس نمیتواند این داستان را به انحصار خود درآورد.
چنین گفت قارن که او کوش بود
کز او چین همه ساله پُرجوش بود
هوش مصنوعی: قارن گفت که او مانند کوهی است که از آن، چین هر سال پر از شور و نشاط میشود.
نبیرهیْ جهانگیر بیوَرْسْب شاه
پناه دلیران و پشت سپاه
هوش مصنوعی: نوادهی جهانگیر، بیورسب شاه، پناهگاه دلیران و تکیهگاه سپاه است.
گر او آن چنان شیرفش نیستی
از او شاه ما کینهکش نیستی
هوش مصنوعی: اگر او آنقدر نیرومند و شجاع نیست، پس ما هم نسبت به او کینهای نداریم.
من او را به مردی ندیدم همال
بدان برز و بالا و آن شاخ و یال
هوش مصنوعی: من هرگز او را در مقام مردانگی ندیدم، او از نظر فیزیكی و ظاهری از بقیه افراد برجسته و متفاوت است.
چنانش ربایم ز زین خدنگ
کجا باز تیهو رباید به چنگ
هوش مصنوعی: من آنقدر مهارت دارم که بتوانم او را از زین شکار بربایم، همچنان که تیهو به چنگ میآید.