برگردان به زبان ساده
مُنادیگران را بفرمود شاه
که برگشت تازان به پیش سپاه
هوش مصنوعی: شاه به دیگران دستور داد که به سرعت به سمت سپاه برگردند.
که هرکس کز این مایهور لشکرید
زمین خلایق به پی مسپرید
هوش مصنوعی: هر کس که به این موضوع بپردازد، در زمین و در میان مردم، از نظر روحی و معنوی به مراتب بالاتری دست پیدا خواهد کرد.
نباید که آن خاک بیند سوار
جز آنگه که فرمان دهد شهریار
هوش مصنوعی: نباید کسی روی آن خاک سوار شود، مگر زمانی که فرمان شهریار صادر شود.
وزآن پس نویسنده را پیش خواند
به پاسخ فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: بعد از آن، نویسنده را به نزد خود فراخواند و به او پاسخهای زیادی داد و در مورد سخنانش توضیحات زیادی ارائه کرد.
چنین گفت کاین نامه برخواندم
فرستاده را پیش بنشاندم
هوش مصنوعی: او گفت که این نامه را خواندم و فرستاده را پیش خودم نشاندیم.
بپرسیدم از دانش و رای تو
پسندیدم این جای بر جای تو
هوش مصنوعی: از تو درباره علم و نظر تو سوال کردم و پسندیدم که در این مکان، جایگاه تو ثابت و پایدار است.
تو را گر نبودی دل هوشیار
برآوردی از تو زمانه دمار
هوش مصنوعی: اگر دل آگاه و هوشیاری نبودی، از تو و زندگیات تنها ویرانی و نابودی به جا میماند.
ولیکن خرد کار بستی نخست
کنون تاج و تخت مهی آنِ توست
هوش مصنوعی: اما خرد و درایت کار را آغاز کرده است، اکنون تاج و تخت را آماده کن، زیرا اینها به تو تعلق دارند.
چرا آن جفاپیشهٔ تیره هوش
نیامد کمر بسته نزدیک کوش
هوش مصنوعی: چرا آن فرد ظالم و بداندیشی که همیشه سختی و ظلم میکند، به کمک نیامد و از شرعات خود کوتاه نیامد؟
چو پیش آمدی همچو تو بندهوار
همانگه ز ما یافتی زینهار
هوش مصنوعی: زمانی که تو با فروتنی و بندگی به ما نزدیک شدی، در همان لحظه از ما چیزی به دست خواهی آورد، پس مراقب باش.
چو در شهر با من برآراست جنگ
بکندمش کاخ و ندادم درنگ
هوش مصنوعی: وقتی در شهر با من جنگی برپا شد، به سرعت او را شکست دادم و لحظهای درنگ نکردم.
چو پنداشت کآن باره گردون شدهست
کنون پست مانند هامون شدهست
هوش مصنوعی: زمانی که فکر کردی که این بار چرخه زمان به پایین آمده و مانند هامون (دشت خشک و بیآب) شده است، به یاد داشته باش که اوضاع ممکن است تغییر کند و به بالا برگردد.
سزای وی این بود و پاداشش این
تو نیز اندر این کار بهتر ببین
هوش مصنوعی: این کار او نتیجهاش همین بود و پاداشش هم همین. تو هم در این زمینه بهتر است که ببینی و توجه کنی.
کمر بر میان بند و پیش من آی
چو خواهی که مانَد به تو تخت و جای
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که مقام و جایگاهی برایت باقی بماند، با کمر بستن و جدی بودن به پیش من بیا.
اگر رزم بودی تو را نیز رای
بهای زمانه ببردی ز جای
هوش مصنوعی: اگر در جنگ و نبرد باشی، حتماً زمانه تو را نیز از جایگاهت پایین میآورد و به چالش میکشد.
سر سال فرّخ چو آید فراز
فرستی سوی گنج ما ساو و باز
هوش مصنوعی: به هنگامی که سال خوب و خوش به اوج خود میرسد، تو به سوی گنجینه ما خواهی آمد و بازخواهی گشت.
غلام و کنیزک ز هر یک هزار
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار
هوش مصنوعی: غلام و کنیزک هر کدام از هزاران نفر برترند و همچون سرو و با چهرهای شاداب مانند بهار هستند.
که مشکوی ما را بشایند و بس
به لب نارسیده لب هیچ کس
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی مشک ما را میشویند و به آن رسیدگی میکنند، دیگر نیازی به حرف زدن با هیچکس نیست و میتوان به راحتی از آن لذت برد. به عبارتی، کسی که از چیزی خوشش میآید، در واقع نیازی به در میان گذاشتن آن با دیگران ندارد و میتواند به تنهایی از آن بهرهمند شود.
دگر هرچه پُرمایه داری ز گنج
سوی ما فرستی که دیدیم رنج
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن ارزشمند و گرانبهاست را به ما بفرست تا ما در عوض کمکی کرده و رنجهای خود را فراموش کنیم.
چو کردی چنین، رَستی از چنگ من
نبینی سر تیغ و آهنگ من
هوش مصنوعی: وقتی که چنین کردی، دیگر نمیتوانی از تسلط من رهایی پیدا کنی؛ نه از دسیسههای خطرناک و نه از هیجان و تلاشهای من.