برگردان به زبان ساده
چو از مغز مَی رفت و آمد به هوش
سوی شاه شد نامبردار کوش
هوش مصنوعی: وقتی که از خوردن می به هوش آمد، به سمت شاه رفت و نامش شناخته شده بود و در تلاش بود.
ببوسید تخت و به کش کرد دست
بدو گفت کای شاه یزدانپرست
هوش مصنوعی: تخت را بوسید و دست خود را به سمت او دراز کرد و گفت: ای پادشاهی که پرستش کننده خدا هستی.
نماید مرا روز رفتن به راه
همان تا چه مایه گزینم سپاه
هوش مصنوعی: روز رفتن به راه، مرا نشان میدهد که چه اندازه نیرو و همراهی برای این سفر برگزینم.
فریدون فرو شد به اندیشه دیر
بدو گفت کای نامدار دلیر
هوش مصنوعی: فریدون در افکارش غرق شد و به او گفت: ای دلیر معروف و نامدار.
تو را فوردین روز رفتن بود
وز ایدر سپه برگرفتن بود
هوش مصنوعی: در روزی که به سفر میروی، باید از اینجا وداع و خداحافظی کنی.
که این روز را فوردین است نام
شوی شاد و پیروز آیی به کام
هوش مصنوعی: این روز را به نام فوردین میشناسند، پس شاد و پیروز باش و به خوشی و رضایت به زندگی ادامه بده.
مه فوردین روز هم فوردین
ره باختر گیر با فرّ و دین
هوش مصنوعی: در روز روشنایی که به خواب رفته، مه را رها کن و به سمت باختر برو، همچنان که با شکوه و دین به راه خود ادامه میدهی.
ز گفتار او سر برافراخت و یال
مر آن ماه و آن روز را کرد فال
هوش مصنوعی: او از صحبتهای او سرش را بلند کرد و آن ماه و آن روز را به فال و نشانه گرفت.
مرا گفت هم فرّ و هم دین بود
سرم برتر از ماه و پروین بود
هوش مصنوعی: مرا گفت که هم شجاعت و هم ایمان دارم و سر من از ماه و ستارههای پروین بالاتر است.
برون رفت خسرو سپه را بخواند
به هر کس که آمد درم برفشاند
هوش مصنوعی: خسرو فرماندهی را فراخواند و به هر کسی که وارد میشد، به او پاداش میداد.
چو ماه آمد و روز نزدیک شد
ز گرد سپه روز تاریک شد
هوش مصنوعی: وقتی که ماه در آسمان آمد و روز به پایان نزدیک شد، روشنایی روز به خاطر سپاهی که دور شده بود، خاموش گشته و تاریکی حاکم شد.
از آن پس برون رفت خسرو به دشت
یکی گِردِ پُر مایه لشکر بگشت
هوش مصنوعی: بعد از آن، خسرو به دشت رفت و دور و برش، لشکری پر قدرت و بزرگ را دید.
چنین گفت با کوش کاکنون سوار
گزین کن ز لشکر تو سیصد هزار
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که اکنون وقت آن است که از میان لشکر، سیصد هزار سوارهنظام انتخاب کنی.
چنین داد پاسخ سرافراز کوش
که شاها تو گفتار بنده نیوش
هوش مصنوعی: او با افتخار چنین پاسخ داد که ای پادشاه، تو باید به سخنان من توجه کنی.
تو گفتی که آن مرز آباد نیست
فراوان سپه بردن از داد نیست
هوش مصنوعی: تو گفتی که آن سرزمین خوشحال و پر رونق نیست و برای به دست آوردن حق و حقوق از آن، نیازی به داشتن نیروی زیاد نیست.
که در باختر نیست چندان خورش
که یابد سپاه گران پرورش
هوش مصنوعی: در سمت باختر، خورشید به اندازهای نیست که بتواند سپاه بزرگی را پرورش دهد.
خورش چون نیابند پهن و فراخ
نه پالیز ماند نه ایوان نه کاخ
هوش مصنوعی: وقتی خورشید به خوبی تابش نکند و نورش به اندازه کافی نباشد، نه زمینهای حاصلخیز و کشاورزی باقی میماند، نه ساختمانهای بزرگ و باشکوه.
به بیداد یابد همه دست چیز
سیاهان همین کار دارند نیز
هوش مصنوعی: همه چیز سیاهان به خاطر ظلم و ستمی است که بر آنها میرود و هر کسی در این کار نقشی دارد.
گریزند مردم ز ما دورتر
ز ما نیز گردند رنجورتر
هوش مصنوعی: مردم از ما دور میشوند و هرچه بیشتر از ما فاصله بگیرند، دچار دردسر و ناراحتی بیشتری میشوند.
بدانم فرستی همی با سپاه
که کشور کنم چون سیاهان تباه
هوش مصنوعی: میدانم تو با لشکر میروی و من کشورم را ویران میکنم مانند سیاهانی که در خطر هستند.
وگر بازدارم به شمشیر و گنج
گزند سیاهان از آن مرز و رنج
هوش مصنوعی: اگر من با شمشیر و ثروتم از تجاوز و زحمت سیاهپوستان به این سرزمین جلوگیری کنم، ...
همان مایه کز مرز چین آمدند
که با من به ایران زمین آمدند
هوش مصنوعی: همان چیزهایی که از مرز چین به کشور ما آمدند، همانها با من به سرزمین ایران آمدند.
پسند آید آن رای نزدیک شاه
بخندید و گفتا جز این نیست راه
هوش مصنوعی: پسندی است که نزد شاه مطرح شده، او خندید و گفت که غیر از این راهی وجود ندارد.
بدو داد از ایرانیان چل هزار
سرافراز و برگستوانور سوار
هوش مصنوعی: از ایرانیان به او برای جنگ، چهل هزار سوار سرشار از افتخار و با کمالات فرستادند.
گروهی که از چینیان زنده بود
گر آزاد بودند اگر بنده بود
هوش مصنوعی: گروهی که از چینیان زنده بودند، اگرچه آزاد بودند اما اگر در اسارت بودند نیز به حال خود راضی بودند.
شمرده برآمد ده و دو هزار
بدو دادشان تاجوَر شهریار
هوش مصنوعی: ده و دو هزار نفر را با دقت شمردند و به آنها تاج و تخت شهریاری اهدا کردند.
جهاندیدهٔ رازجوینده گفت
که این راز با راستی نیست جُفت
هوش مصنوعی: آدم با تجربهای که در جستوجوی حقایق است، میگوید که این راز هیچوقت با حقیقت سازگاری ندارد.
که کوش آن کجا شد سوی باختر
نبد پیلدندان، که بودش پسر
هوش مصنوعی: کجا رفت آن کسی که به سمت باختر حرکت کرد؟ او که دندانهایش به مانند دندانهای فیل بود و پسرش هم نزد او بود.
که کوش نخستین به زندان بمرد
به گیتی از او کودکی ماند خُرد
هوش مصنوعی: اولین کسی که به زندان رفت و در آنجا جان سپرد، تنها پسری بود که از او به جای مانده است.
به دیدار و چهره بسان پدر
چو بر چهره بودش نشان پدر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در دیدن و چهرهاش نشانههایی از پدرش موجود است، به گونهای که او به پدرش شباهت دارد.
فریدون مر او را همی خواند کوش
یکی سهمگن گرگی و تیزهوش
هوش مصنوعی: فریدون او را میخواند و میگفت که یکی از گرگهای قوی و باهوش است.
چو بالا برآورد و تن برکشید
سوی باختر رفت و لشکر کشید
هوش مصنوعی: وقتی به اوج رسید و خود را بالا کشید، به سمت غرب حرکت کرد و نیروهایش را جمع کرد.
ولیکن درست آن که او کوش بود
کز او کشور چین پُر از جوش بود
هوش مصنوعی: اما حقیقت این است که او (خود او) کوشید تا به گونهای باشد که کشور چین در حال شور و شوق باشد.
به هنگام رفتن بدو گفت شاه
که این مایه لشکر کشیدن به راه
هوش مصنوعی: وقتی شاه به هنگام رفتن، به او گفت که این دلیل و انگیزهای برای لشکرکشی است، اشاره به اهمیت و ضرورت داشتن دلایل قوی در تصمیمگیریها دارد.
همی بر دل من نیاید پسند
که ترسم که آید ز دشمن گزند
هوش مصنوعی: به دل من چیزی نمینشیند که میترسم از طرف دشمن آسیبی به من برسد.
چنین پاسخش داد کای شهریار
از این روی اندیشه در دل مدار
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که ای پادشاه، نباید به این مسائل در دل خود فکر کنی.
که داننده ز آن کار دفتر کند
که بنده بدین مایه لشکر کند
هوش مصنوعی: آشکار است که کسی که میداند، در این زمینه کار میکند و در عوض، بنده با این مقدار نیرو و قدرت، اقدام میکند.
خوش آمد دل شاه را آن سخُن
یکی رای دیگر نو افگند بن
هوش مصنوعی: دل شاه از آن سخن خوشحال شد و آن نظر جدید را پذیرفت.
دو ساله بفرمود روزی ز گنج
بدان نامداران و مردان رنج
هوش مصنوعی: سالها پیش، روزی فرمانی صادر شد که از گنج و ثروت به کسانی که نام و نشانی در میان مردان داشتند و زحمت کشیده بودند، اعلام شود.