برگردان به زبان ساده
دگر روز قارن فرستادهای
جوانی سخنگوی و آزادهای
هوش مصنوعی: روزی دیگر جوانی آزاد و سخنگو به قارن فرستادهای.
بدیشان فرستاد و شد سوی در
که و مه ز باره برآورد سر
هوش مصنوعی: او به سوی آنها رفت و در همین حال، ماه از پشت کوه سر برآورد.
سخنگوی گفت: ای گرانمایگان
دلیران چین و گرانسایگان
هوش مصنوعی: سخنگوی گفت: ای مردان دلیر و باارزش چین و گرانقدر.
شما را که هستید پیر و جوان
درود از زبان جهان پهلوان
هوش مصنوعی: سلام و درود به شما، چه پیر باشید و چه جوان، از طرف همگان و به ویژه از طرف یک قهرمان.
همی گوید آن شیر کشورگشای
که شاه جهان را چنان بود رای
هوش مصنوعی: شیر دلی که کشور را تسخیر میکند میگوید که تصمیم و اندیشه او به اندازهای است که شایسته پادشاهی بر جهان است.
که کشور بشوید ز بیداد کوش
بدانگه که برخاست از در خروش
هوش مصنوعی: زمانی که ظلم و ستم از سر زمین برداشته شود، آن وقت است که کشور به آرامش و شکوفایی میرسد.
ز چین بود فرزانه پنجاه مرد
به درگاه شاه آمده پُر ز درد
هوش مصنوعی: پنجاه مرد خردمند از چین به درگاه پادشاه آمدهاند و همه پر از غم و رنج هستند.
همی ناله آمد ز برنا و پیر
فزون بود یک هفته بر در نفیر
هوش مصنوعی: ناله و فریاد از جوان و پیر به گوش میرسید و این صدا حدود یک هفته بود که از در خانه به وضوح شنیده میشد.
همه کارِ بیداد او خواندند
همی خاک بر درگه افشاندند
هوش مصنوعی: همه به کارهای ظلم و ستم او اشاره کردند و همگی بر سر درگاه او خاک افکندند.
همه جامه کرده کبود و سیاه
دژم گشت از آن کار، فرخنده شاه
هوش مصنوعی: همه لباسها را تیره و سیاه کردند و شاه خوشبخت به خاطر آن کار، ناراحت و بیخبر گردید.
فریدون نه بر خوی ضحاک بود
که او نام بیداد نتوان شنود
هوش مصنوعی: فریدون به شخصیت ضحاک که نماد ظلم و ستم است، شبیه نیست و او را لایق شنیدن نام بیداد نمیداند.
فرستاد ما را از ایران زمین
که بیداد او باز دارم ز چین
هوش مصنوعی: ما را از سرزمین ایران به اینجا فرستادهاند تا ظلم و ستم او را از چین متوقف کنیم.
مرا رزم با این ستمکاره بود
که بیدادگر بود و خونخواره بود
هوش مصنوعی: من در جنگ و مبارزه با کسی بودم که ظالم و خونریز بود.
به بیدادگر بند شاید همی
از این پس چرا رزم باید همی
هوش مصنوعی: شاید از این پس، به خاطر ظلم و ستمی که وجود دارد، دیگر نیازی به جنگیدن نباشد.
مرا با شما هیچ کس جنگ نیست
هم اینجا مرا بودن آهنگ نیست
هوش مصنوعی: هیچکس در اینجا با من دشمنی ندارد و حتی انگیزهای برای ماندن در این مکان احساس نمیکنم.
چو بیدادی کوش برداشتم
یکی آرزوی دگر داشتم
هوش مصنوعی: زمانی که با بیعدالتی مواجه شدم، بار دیگری خواستهای جدید در سر داشتم.
که ریشی که او کرد، مرهم کنم
دل مردم شهر بیغم کنم
هوش مصنوعی: من با آن موهای زیبا و دلربا، میخواهم دل مردم شهر را شاد و بیغم کنم.
کنون مردم لشکری سربسر
مرا چون برادر شدند و پدر
هوش مصنوعی: اکنون مردم به عنوان یک لشکر به سوی من آمدهاند و مانند برادر و پدر با من رفتار میکنند.
چو خواهند کایدر بداریمشان
سر از چرخ برتر برآریمشان
هوش مصنوعی: اگر بخواهند که ما آنها را از زمین بالا ببریم، به جای اینکه در مشکلات و سختیها بمانند، باید آنها را از دنیا و چرخشهای آن فراتر ببریم و در جایگاه بالاتری قرار دهیم.
وزایشان کسی گر شود نزد شاه
منم پیش شاهش نماینده راه
هوش مصنوعی: اگر کسی از آنان پیش شاه بیاید، من به عنوان نماینده او به درگاه شاه خواهم رفت و راه را نشان خواهم داد.
کنم پایمردیش در پیش تخت
همی تا نماید بدو روی بخت
هوش مصنوعی: من استقامت و پایداری خود را در برابر تخت قدرت به نمایش میگذارم تا بخت و اقبال را به طرف خودم جلب کنم.
وگر شهری و مرد دهقاننژاد
ز بیدادگر تا نیارند یاد
هوش مصنوعی: اگر شهری باشد و مردی از نسل دهقان، از ستمگر تا یاد نکنند.
به زنهار یزدان و شاه منند
اگر دشمن ار نیکخواه منند
هوش مصنوعی: اگرچه یزدان و شاه برای من حمایتکننده هستند، اما اگر دشمنان هم نیکخواه باشند، باید مراقب بود.
یکایک شوید از پی کار خویش
همه بر سر کشت و بازار خویش
هوش مصنوعی: هر کسی باید به کار و تلاش خود بپردازد و در پی بهبود شرایط و فرصتهای خود باشد.
که ما بر همه پاسبانی کنیم
به داد و دهش مهربانی کنیم
هوش مصنوعی: ما باید از همه محافظت کنیم و با kindness و بخشش به دیگران محبت کنیم.
فزونی دهیم از دگر شهرها
بسازیم تریاک آن زهرها
هوش مصنوعی: بیایید از دیگر شهرها بیشتر بسازیم و با این کار، مصرف تریاک را که زهر است، افزایش دهیم.