برگردان به زبان ساده
چو خورشید بر زد سر از برج گاو
خروشان همی بر هوا شد چکاو
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید از افق برمیخیزد، مانند پرندهای که در آسمان پرواز میکند، نور و روشنی را به اطراف میپراکند.
دو لشکر برآمد به میدان کین
بتوفید از آواز گردان، زمین
هوش مصنوعی: دو سپاه به میدان جنگ آمدند و صدای آنها مانند طوفان، زمین را لرزاند.
چپ و راست، قلب و جناح سپاه
بیاراست کوش و سپهدار شاه
هوش مصنوعی: به راست و چپ، سپاه را منظم کرد و فرماندهی را برای شاه آماده ساخت.
تبیره به زخم آمد و بانگ کوس
جهان کرد لشکر ز گرد آبنوس
هوش مصنوعی: تبیره (تپانچه یا تبرزین) به زخم شتافت و صدای کوس یا طبل جنگی در دنیا طنین انداز شد، لشکری از گرد چوب آبنوس (چوبی تیره و باارزش) شکل گرفت.
همی خواند مردان رزمآزمای
سوی رزم از آواز شیپور و نای
هوش مصنوعی: مردان جنگجو به صدای شیپور و نای به سوی میدان نبرد انگیخته میشوند و آمادهی رزم میگردند.
برآمد خروش ده و دار و گیر
چکاچاک زوبین و باران تیر
هوش مصنوعی: خروش و صدا بلند شده است و تاخت و تاز و هیجان به وجود آمده، همچنان که باران تیری همچون زوبین نازل میشود.
ز هر دو سپه کشته آمد بسی
به خون کشور آغشته آمد بسی
هوش مصنوعی: از هر دو طرف جنگ، بسیاری کشته شدند و خون کشور را به شدت آلوده کرد.
چو کوش آن چنان دید با صد سوار
بزرگان چین و دلیران کار
هوش مصنوعی: هنگامی که آن فرد را دید، با گروهی از سواران بزرگ و دلیران چینی مواجه شد.
نهان خویشتن زد بر ایران سپاه
همی بردشان سوی قلب سپاه
هوش مصنوعی: نیروهای پنهانی به سرزمین ایران حمله کردند و آنها را به سمت قلب و کانون قدرت سپاه هدایت کردند.
بر آن حمله اندر فراوان بکشت
کسی کاو توانست بنمود پشت
هوش مصنوعی: کسی که قدرت داشت و توانست به دشمنان حمله کند، در میان نبرد، بسیاری را به قتل رساند.
از ایرانیان هرکه او را بدید
چو از گرگ آهو همی زو رمید
هوش مصنوعی: هر کس از ایرانیان را ببیند، مانند آهو که از گرگ میگریزد، از او فرار میکند.
چو دید آن سپه را گریزان قباد
گرازان به تندی به هم برفتاد
هوش مصنوعی: وقتی آن فرمانده سپاه قباد را دید که در حال فرار است، با شتاب و به شدت به او حمله کرد.
به جنگاوران اندر افتاد شور
گریزان و ترسان چو از شیر گور
هوش مصنوعی: در دل جنگاوران ترس و ناامیدی افتاده است، مانند وقتی که شیر از شکار فرار میکند.
برآشفت و گفتا شما را چه بود
کز این لشکر گشن برخاست دود
هوش مصنوعی: او عصبانی شد و پرسید شما را چه شده است که از این لشکر گرسنه، دود برخاسته است؟
نه شمشیر دشمن کنون گشت چیز
کز این سان گرفتید راه گریز
هوش مصنوعی: دشمن نه دیگر با شمشیر وحشتزاست، زیرا از این همه آزار و ستم، دیگر راه فراری باقی نمانده است.
شکسته سپاهی نه دست و نه پای
نه نیزند مردان رزمآزمای
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف حالتی پرداخته میشود که یک پهلوان، ناتوان و بیدست و پا شده است. او دیگر نمیتواند به جنگ برود و مردان رزمجو در اطرافش جمع نیستند. این وضعیت از شکست و ضعف او نشأت میگیرد و نشاندهنده حالتی از ناامیدی و از دست رفتن تواناییهای اوست.
ستوهی نمودن کنون چیست باز
نداریم شرم از شه سرفراز
هوش مصنوعی: اکنون چه نیازی به خجالت از سلطان بلندمرتبه داریم که ما را خسته کرده است؟
سواری گریزنده آواز داد
که ما را بمالد همی دیوزاد
هوش مصنوعی: سواری که در حال فرار بود فریاد زد که بیایید و ما را بزنید، همانطور که دیوانهها رفتار میکنند.
نهان اندر آمد میان سپاه
گروهی پسِ پشت او کینهخواه
هوش مصنوعی: در میان لشکری گروهی پنهان شده است که از پشت سر او را با کینه و دشمنی مینگرند.
به هم برزد آن بیکرانه سپاه
بسی کرد یاران ما را تباه
هوش مصنوعی: سپاه بیکران به ما حمله کرد و یاران ما را به نابودی کشاند.
دل چینیان یافت پیروز کوش
شدند از دلیری بدو سخت کوش
هوش مصنوعی: دل چینیان پیروزی را به دست آوردند و با شجاعت و تلاش زیادی به این موفقیت رسیدند.
سپهبد چو پاسخ چنین یافت گفت
که با دیوزاده غمان باد جفت
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی چنین پاسخی شنید، گفت که خوشبختی و بدبختی با یکدیگر همراه هستند و ممکن است از فرزند شیطان هم به وجود آیند.
همانگه گزین کرد هفتاد مرد
برافگند برگستوان نبرد
هوش مصنوعی: در آن لحظه، هفتاد مرد را انتخاب کرد و آماده نبرد بر روی میدان جنگ شدند.
بزد خویشتن بر سواران چین
ز خون لالهگون کرد روی زمین
هوش مصنوعی: او خود را بر سواران چینی انداخت و با خون لالهها، رنگ زمین را تغییر داد.
سپاه فریدون ز زخم قباد
دلیری نمودند و دادند داد
هوش مصنوعی: ارتش فریدون با شجاعت زخمهای قباد را جبران کردند و عدالت را برقرار ساختند.
برآویختند و برآمیختند
ز خون دلیران گِل انگیختند
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به نبردی سخت و شدید است که در آن دلاوران با courage و جانفشانی خود، به طور مجازی خون میریزند و از آن، خاک و گل به وجود میآید. به عبارت دیگر، این بیانگر تلاش و فداکاری افراد برای پیروزی و استقامت در برابر دشمنان است.
همه خاک با لاله همرنگ شد
ز کشته زمین بر یلان تنگ شد
هوش مصنوعی: تمامی خاک به رنگ لاله در آمده است و زمین از خون پهلوانان سرشار شده است.
به زخمی سواری همی کشت کوش
قباد دلاور شده سختکوش
هوش مصنوعی: به زخمهایی که بر بدنم هست، سواری میزنم و تلاش میکنم تا مانند قباد، دلیر و سختکوش شوم.
که هر زخم کز یال وی شد روان
جدا کرد از اندام دشمن روان
هوش مصنوعی: هر زخم که از یال او جاری شد، جان دشمن را از بدنش جدا کرد.
دو لشکر بدان سان برآمد به هم
که گردون شد از زخم ایشان دژم
هوش مصنوعی: دو نیروی نظامی به گونهای به هم حمله کردند که آسمان از جراحات آنها غمگین شد.
چو از نیمهٔ روز بگذشت هور
بماندند یکسر سوار و ستور
هوش مصنوعی: زمانی که از نیمروز گذشت، خورشید به صورت کامل در آسمان باقی ماند و همه سواران و اسبها در حالتی ثابت ایستاده بودند.
برابر فتادند کوش و قباد
سپهبد بدو تاخت مانند باد
هوش مصنوعی: سپهبد کوش و قباد در برابر هم قرار گرفتند و مانند باد به یکدیگر حمله کردند.
بدو گفت کای بَدرَگ بدستیز
نخواهی همی مُرد تا رستخیز؟
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای بد، تو که با رفتار خودت بد کردید، تا زمانی که قیامت برپا نشود، نمیخواهی بمیری.
نخواهد جهان از بلای تو رست
کنون تا به کی کشّی ای دیو مست
هوش مصنوعی: دنیا از مشکلات تو رهایی نخواهد یافت، پس تا کی باید این درد را تحمل کنی، ای دیو نالان؟
من امروز برهانم از تو جهان
به زخم دلیران و فرّ مهان
هوش مصنوعی: امروز استدلال من از تو این است که دنیا به خاطر جراحت دلیران و شیرینکاری بزرگان بهتری است.
چو کوش آن سخنها شنید از قباد
برآشفت و شبرنگ را چرخ داد
هوش مصنوعی: وقتی قباد آن سخنان را شنید، فردی خشمگین شد و شبرنگ را به حرکت درآورد.
درآمد به کردار آذرگشسب
بزد تیغ و آمدش بر یال اسب
هوش مصنوعی: آذرگشسب با عزم و اراده و شهامت به میدان آمد و با شمشیرش ضربهای زد و بر پشت اسبش قرار گرفت.
سر بارگی چون ز تن دور شد
سپهبد به دل سخت رنجور شد
هوش مصنوعی: وقتی سپهبد از بدن جُدا شد، سختی و رنج بزرگی در دلش احساس کرد.
پیاده سوی دشمن آهنگ کرد
زمانی به گرز گران جنگ کرد
هوش مصنوعی: یک سرباز پیاده به سوی دشمن حرکت کرد و مدتی با گرز سنگین خود به جنگ پرداخت.
بدو تاخت بار دگر کوش، تنگ
بدان تا زند تیغ الماسرنگ
هوش مصنوعی: برو و دوباره تلاش کن، به سختی و با دقت، تا آنکه شمشیر زرین را به کار ببری.
سپهبد برآورد یکباره شور
بینداخت گرز از پس وی به زور
هوش مصنوعی: فرمانده ناگهان شور و هیجان را به پا کرد و با قدرت نیزه را از پشت سر خود به جلو پرتاب کرد.
به کتفش درآمد سر گرز راست
بدان سان که از زین همی گشت خواست
هوش مصنوعی: به شانهاش ضربهی سنگینی وارد شد بهطوریکه انگار از زین اسب میافتاد.
ز سستی بیفتاد تیغش ز دست
سپهبد به اسب دگر برنشست
هوش مصنوعی: به دلیل ضعف و سستی، شمشیر سپهبد از دستش افتاد و او بر اسبی دیگر سوار شد.
برانگیخت و آهنگ او کرد باز
برآویخت با او زمانی دراز
هوش مصنوعی: او با صدای دلنشینش ما را به حرکت درآورد و با خود به سفر و گشت و گذار طولانی برد.
نبودند بر یکدگر دستیاب
شب آمد گران شد سر از رنج خواب
هوش مصنوعی: در شب، که تاریکی بر همه چیز حاکم میشود، مردم نتوانستند به یکدیگر برسند و در این شرایط، خواب برایشان دشوار و سنگین شد.
جدا شد ز یکدیگران دو سپاه
ز هم بازگشتند سالار و شاه
هوش مصنوعی: دو گروه از یکدیگر جدا شدند و سالار و شاه به عقب بازگشتند.
همه سرکشان پیش کوش آمدند
به خوان و خورشهای نوش آمدند
هوش مصنوعی: همهی سرکشان و گردنکلفتان به دور کوش آمدهاند تا از سفره و خوراک خوشمزه بهرهمند شوند.
بدیشان چنین گفت کامروز رزم
به چشمم چنان بود چون جای بزم
هوش مصنوعی: امروز در نبرد، برای من مانند یک جشن و شادی بود.
سپهدار ایران به ما باز خورد
ز جانش برآورده بودیم گرد
هوش مصنوعی: سردار ایران به ما حمله کرد و ما با تمام قدرت از جان خود دفاع کردیم.
بکشتم به زیر اندرش بارگی
نهاد اندر او روی، بیچارگی
هوش مصنوعی: در زیر سایه او، به خاطر سنگینی بارش، دلی پر از غم پیدا کردم.
چو سستی نمودند پرمایگان
بجَست او ز شمشیر ما رایگان
هوش مصنوعی: وقتی قویترها سست و خسته شدند، او از شمشیر ما بیهزینه و به راحتی فرار کرد.
دویدند یارانش یکباره پیش
کشیدند باره سوارانش پیش
هوش مصنوعی: یارانش ناگهان به سرعت به جلو رفتند و بار سوارانش را برداشتند.
رها شد ز دست من آن کینهجوی
اگر باز فردا ببینمْش روی
هوش مصنوعی: کینهای که به دل داشتم از بین رفته است و اگر روز دیگری او را دوباره ببینم، دیگر این احساس را نخواهم داشت.
من او را به یک زخم بیجان کنم
دل لشکر از درد پیچان کنم
هوش مصنوعی: من او را با یک ضربه به زمین میزنم و دل لشکر را از شدت درد به تپش وادار میکنم.
می روشن آورد تا نیمشب
به بازی و رامش گشادند لب
هوش مصنوعی: او تا نیمه شب با لبخند و شادمانی، جمع را به بازی و سرگرمی دعوت کرد.
چو دیده شد از خواب و باده گران
سوی خیمه رفتند گندآوران
هوش مصنوعی: وقتی که خواب و شراب برطرف شد، افرادی که به ایجاد کثیفی و ناپاکی معروف بودند، به سمت خیمه رفتند.