برگردان به زبان ساده
چنین گفت کای بدتن بدنژاد
که چون تو بدی خود ز مادر نزاد
هوش مصنوعی: ای انسانی که به خلق و خوی بدی گرفتار هستی، تو در حقیقت از مادر خود اینطور آفریده نشدهای.
بسنده نبود آن بدیهات، گفت
که کردی، به هنگام ضحّاک زفت
هوش مصنوعی: این بیخبری و سطحینگری کافی نبود، او گفت که تو در دوران ظلم و فساد چطور عمل کردی؟
بدان بد کنون برفزایی همی
به فرمان خسرو نیایی همی
هوش مصنوعی: بدان که اکنون بدی به اندازهای افزون شده است که به فرمان شاه نمیتوان آن را کنترل کرد.
ز ضحّاک برتر نهای بیگمان
ببین تا چه آمد بر او زآسمان
هوش مصنوعی: بدان که تو از ضحاک نیز بالاتر نیستی، پس ببین چه بلایی از آسمان بر سر او آمد.
کنون روزگار شما درگذشت
به کام فریدون فرخنده گشت
هوش مصنوعی: حالا زمان شما به پایان رسیده و دوران خوشی به ایستادن فریدون نشسته است.
ز تو سخت آزرده گشتهست شاه
بدان رنج کآمد ز تو بر سپاه
هوش مصنوعی: شاه به شدت از تو ناراحت شده است، زیرا رنج و زحمتهایی که بر سپاه وارد کردی، باعث شده که او ناراضی باشد.
تو باید که این مایه دانی درست
که خسرو ندارد چنین کار سست
هوش مصنوعی: تو باید خوب متوجه باشی که خسرو، پادشاه بزرگ، اینگونه کارهای ضعیف را انجام نمیدهد.
اگر خود ببایدش رفتن به راه
کشیدن به رزم تو لختی سپاه
هوش مصنوعی: اگر خود او بخواهد به میدان جنگ برود، کمی سپاه را به حرکت درآور.
بیاید، بپردازد از تو زمین
گزند تو بردارد از مرز چین
هوش مصنوعی: بیایید و قدم بگذارید تا از زمین درد و رنج شما کم شود و مشکلات از مرزهای دور برطرف گردد.
چرا پیش از آن کآید ایدر گزند
تو پوزش نخواهی ز شاه بلند
هوش مصنوعی: قبل از اینکه مشکلی برایت پیش بیاید، چرا از پادشاه بزرگ عذرخواهی نمیکنی؟
کنون گر بسیچی بدان بارگاه
بیامرزدت بیگمانی گناه
هوش مصنوعی: اکنون اگر تو را در آن بارگاه ببخشند، بدون شک دیگر گناهی نخواهی داشت.
که با داد و بخشایش و دین شه است
نه ضحّاک جادوفش گمره است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ویژگیهای مثبت مانند عدالت، بخشش و دیانت، نشانهای از پادشاهی راستین و خوب است. در مقابل، افرادی مانند ضحاک، که نمایندهی شرّ و ظلم هستند، در گمراهی به سر میبرند.
چو بر در پرستش کنی چندگاه
یکی کشور و مرز بخشدت شاه
هوش مصنوعی: اگر مدتی در درگاه پرستش باشی، شاه به تو کشور و مرز میدهد.
بداردْت چون ما و از ما فزون
تو را پند دادم، تو بِهْ دان کنون
هوش مصنوعی: من به تو پند دادم که در کار خود مانند ما باشی، اما حالا که از ما فراتر رفتهای، این نکته را در نظر بگیر.
چو پیغام سالار ایران شنید
بخندید و لب را به دندان گزید
هوش مصنوعی: وقتی پیام فرمانده ایران را شنید، خندید و لب خود را با دندان گزید.
همی گفت گویی که ایرانیان
چه دیدند سستی از این چینیان
هوش مصنوعی: گویی کسی میگوید ایرانیان چه چیزی را از این چینیها دیدهاند که چنین سستی و ضعف را در آنها مشاهده میکنند.
چه نیرو شناسند در خویشتن
که پیغام سازند از اینسان به من
هوش مصنوعی: چه نیرویی در درون خود دارند که با این گونه پیام به من منتقل میکنند؟
که از شهریاری و تخت بلند
بیا و میان بندگی را ببند
هوش مصنوعی: از مقام و سلطنت و جایگاه رفیع خود فاصله بگیر و در عوض به خدمتگزاری و بندگی مشغول شو.
چو بر شهریاری کسی چاکری
گزیند، نه خوب آید این داوری
هوش مصنوعی: وقتی کسی برای حکومت و سلطنت انتخاب میشود، اگر فردی را برای خدمتکاری انتخاب کند، این انتخاب عادلانه نیست و خوشایند نمیباشد.
برو مهترت را تو از من بگوی
که پیغام را پیش من نیست روی
هوش مصنوعی: برو و به رئیسات بگو که من پیامی برای او ندارم و نمیتوانم مستقیماً با او صحبت کنم.
چنان داد یزدان مرا تخت چین
که تخت فریدون به ایران زمین
هوش مصنوعی: خدای بزرگ به من عزتی بخشید که مانند تخت فریدون در سرزمین ایران است.
شما خود نبودید، بودیم شاه
فریدون ندادستم این تاج و گاه
هوش مصنوعی: شما خودتان در این مقام نبودید، من بودم که همچون شاه فریدون این تاج و سلطنت را به شما ندادهام.
بپرس ار ندانی تو از پیش و پس
که گردن ندادیم هرگز به کس
هوش مصنوعی: اگر چیزی نمیدانی، از گذشته و آینده بپرس، زیرا ما هرگز تسلیم کسی نشدهایم.
نه فرمانبرانیم، فرماندهیم
نه کهتر نژادیم، شاهنشهیم
هوش مصنوعی: ما نه زیر دست کسی هستیم و نه فرمانپذیر، بلکه خود فرماندهنده هستیم و از نسلی بزرگ و باعظمت میآییم.
ز یک روی با من سخن بیش نیست
جز از گرز و شمشیر در پیش نیست
هوش مصنوعی: فقط از یک سمت با من صحبت میشود و جز صحبت کردن دربارهی جنگ و سلاحهای جنگی چیزی دیگری نیست.
ببینیم تا بر که گردد زمان
کرا یاوری باشد از آسمان
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم زمان به کدام سوی میرود و چه کسی از آسمان به یاری ما خواهد آمد.
فرستاده چون بازگشت از برش
فرستاد با او یکی چاکرش
هوش مصنوعی: فرستادهای که به نزد او رفته بود، زمانی که برگشت، یکی از خدمتگزارانش را با خود آورد.
بدو گفت بنگر نهان آن سپاه
چه مایهست و ز ایدر چگونهست راه
هوش مصنوعی: به او گفت که نگاهی به آن لشکر نهان بینداز و ببین چه اندازه قوی است و راه آن چگونه است.
نگهبان لشکر به روز و شبان
چه مایه طلایهست بر پاسبان
هوش مصنوعی: نگهبان لشکر در روز و شب چقدر ارزش دارد که بر پاسبان نظارت میکند.
برابر همی رفت جاسوس مرد
چو بیمار مردم که باشد به درد
هوش مصنوعی: مردی که مثل یک بیمار در حال پیشرفت است، از روی رفع درد و مشکلات به سمت همنوعانش میرود.
همه راه نالان ز درد میان
همه جامه بر تن چو ایرانیان
هوش مصنوعی: همه در حال شکایت و ناله از درد و رنج هستند، مانند ایرانیانی که بر تن لباسهای خود دارند.
فرستاده دانست رازش درست
ولیکن سخن هیچ گونه نجُست
هوش مصنوعی: فرستاده متوجه شد که راز او درست است، اما نتوانست هیچ گونه سخنی پیدا کند.
چو از راه نزدیک لشکر کشید
شد از چشم او ناگهان ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر از راه نزدیک آمد، ناگهان از نظر او ناپدید شد.
فرستاده آمد به نزد قباد
شنیده سخنها همه کرد یاد
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد قباد آمد و همه سخنانی که شنیده بود را برای او یادآوری کرد.
وزآن پس بدو گفت مردی نهان
به لشکر درآمد ز کارآگهان
هوش مصنوعی: بعد از آن، مردی ناشناس به او گفت و به اردوگاه لشکر وارد شد، در حالی که از کاردانان و باتجربهها بود.
بدان تا شود آگه از کار ما
ز مردان جنگی و نوسار ما
هوش مصنوعی: بدان که تا مردان جنگی و تلاشهای ما از کارهایمان آگاه شوند.
سپه را بفرمود تا پیشِ رود
همه برکشیدند آواز رود
هوش مصنوعی: فرمانده به سپاهیان دستور داد که جلو بروند و همه با صدای بلندی حرکت کردند.
سپه سوی می خوردن آورد روی
همه دشت و در شد پر از های و هوی
هوش مصنوعی: سپاه به سمت میخوری میرفت و تمام دشت و در، پر از سر و صدا و شلوغی شد.
طلایه نبود و نه کس داشت پاس
هم از جایْ برگشت لشکرشناس
هوش مصنوعی: هیچ پیشرو و نگهبانی نبود و کسی نیز از لشکر خود آگاه نبود، به همین خاطر همه به عقب برگشتند.
چنین گفت با کوش کایران سپاه
ندارد همی راه دشمن نگاه
هوش مصنوعی: او گفت که ای کوش، کشور ایران سپاه ندارد و دشمن در کمین است.
شب و روز شادان و سرمست نیز
ندارند بازار دشمن به چیز
هوش مصنوعی: در هر دو زمان شب و روز، دشمنان هرگز در بازار شاد و سرمست نیستند و هیچ چیز برای آنها وجود ندارد.
سپاهی بزرگ است و سازش تمام
ولیکن شب و روز با رود و جام
هوش مصنوعی: این بیت به دنیای جنگ و تلاش اشاره دارد و بیان میکند که حتی با وجود نیروهای زیاد و آمادگی کامل، انسان باید همیشه در کنار طبیعت و زندگی روزمرهاش بماند. نشانههایی از وابستگی به لحظات طبیعی و زندگی عادی در مقابل عظمت جنگ و نبرد در این بیت به چشم میخورد. بدین ترتیب، جنگ و تلاشهای بزرگ نمیتواند انسان را از زندگی و لحظات سادهاش دور کند.
ز ساز فراوان و گردنکشی
گرفتند گندآوری و کشی
هوش مصنوعی: از بسیار نتهای موسیقی و خودرائی، آفت و فساد برخاست.
نه آواز پاس است در شب بسی
نه بر راه ما بر طلایه کسی
هوش مصنوعی: در شب، نه خبر خوشی وجود دارد و نه کسی در مسیر ما دیده میشود؛ انگار هیچ نشانی از راهی نیست.
ز گفتار او شادمان گشت کوش
ز بهر شبیخون برآمد به جوش
هوش مصنوعی: او با سخنانش باعث خوشحالی و شادمانی شد. پس او تصمیم گرفت که به سرعت برای حملهای ناگهانی آماده شود و عمل کند.
چو دانست و آگاه شد زآن قباد
که جاسوس چین بازگشتهست شاد
هوش مصنوعی: وقتی قباد از خبر بازگشت جاسوس آگاه شد، خوشحال و شادمان گردید.
بفرمود تا ره نگه داشتند
شب و روز دیده به ره داشتند
هوش مصنوعی: فرمان داد که راه را مراقبت کنند و شب و روز چشم به راه بودند.
بدان روی کنده فرستاد زود
دلاور دو لشکر چو باد و چو دود
هوش مصنوعی: بدان روی، مرد شجاع به سرعت به میدان نبرد رفت، همچون باد و دود که به سرعت در حرکتند.
یکی سوی چپ، دیگری سوی راست
برابر دو لشکر نه افزون نه کاست
هوش مصنوعی: یکی به سمت چپ و دیگری به سمت راست ایستادهاند، آنها در برابر دو لشکر قرار دارند و هیچکدام نه بیشتر از دیگری است و نه کمتر.
خود و ویژگان برکشیدند صف
در این روی کنده بتان بر ز کف
هوش مصنوعی: در اینجا از زیباییها و ویژگیهای خاصی سخن به میان آمده است که مانند صفی منظم و مرتب به نمایش گذاشته شدهاند. به نوعی زیباییها و جلوههای جذاب به شکلی درخشان و مشخص خود را نشان میدهند، همچون مجسمههایی که بر روی دستان فردی قرار میگیرند.
سه شب، گفت، از این سو بگیرید سخت
مگر یار باشد دلارای بخت
هوش مصنوعی: سه شب او گفت که از این طرف به شدت اقدام کنید، شاید یارتان، محبوب شانس، پیدا شود.