برگردان به زبان ساده
سپهبد ز گفتار او کین گرفت
برآشفت و رخسار او چین گرفت
هوش مصنوعی: سردار از گفتار او خشمگین شد و به شدت ناراحت گشت، صورتش هم چین و چروک افتاد.
همان روز برداشت لشکر ز جای
بغرّید کوس و بنالید نای
هوش مصنوعی: در همان روز، سپاه از جا حرکت کرد و صدای طبل به گوش رسید و نی شروع به نواختن کرد.
سپه را به یک روز چندان براند
که با شهر یک میل کمتر نماند
هوش مصنوعی: روز را به گونهای به پیش ببر که سپاه به اندازهای برانگیخت شود که فاصلهاش با شهر کمتر از یک میل نماند.
فرود آمد و شهر بگرفت تنگ
چو کوش آن سپه دید و آن ساز و جنگ
هوش مصنوعی: سواران به شهر حمله کردند و آن را محاصره کردند، چون دیدند که سپاه دشمن در حال آمادهسازی برای نبرد است.
ز لشکر بفرمود تا ده هزار
برون رفت برگستوانوَر سوار
هوش مصنوعی: فرمان داد که ده هزار سوار از لشکر خارج شوند و به سمت دشت حرکت کنند.
وز آن زیردستان و مردان شهر
ز زور و ز مردی کرا بود بهر
هوش مصنوعی: از آن زیر دستان و مردان شهر، به خاطر قدرت و توانمندی چه کسی بهرهمند شده است؟
سپاهی گزین کرد برنا و پیر
سپر داد با جوشن و تیغ و تیر
هوش مصنوعی: نیروهایی را انتخاب کرد، شامل جوان و پیر، و با زره، شمشیر و تیر به آنها تجهیز داد.
فرستادشان با سپه سوی رزم
ز خمدان گسسته شد آواز بزم
هوش مصنوعی: آنها را با لشکری به سوی میدان جنگ فرستادند و صدای شاد بزم و جشن از میان رفت.
به شهر اندرون سی هزاران سوار
نهان کرد با خود که آید بکار
هوش مصنوعی: درون شهر، سی هزار سوار را پنهان کرده است تا به کار آید.
شما هر کس آسوده باشید، گفت
ز دشمن نهان و ز مردم نهفت
هوش مصنوعی: شما هر که باشید، در آرامش به سر میبرید، اما از دشمنان پنهان و از مردم دوری میکنید.
بدان تا چو با ما رسد کارزار
به شمشیر کردن توانیم کار
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به میدان جنگ بیفتیم، میتوانیم با شمشیر کار کنیم و به مبارزه بپردازیم.
ز خمدان چو بیرون شدند آن گروه
یکی صف کشیدند مانند کوه
هوش مصنوعی: پس از خروج آن گروه از مخفیگاه، به صف ایستادند مانند کوهی مستحکم و استوار.
دو لشکر چنین برهم آویختند
که با خاک خون اندر آمیختند
هوش مصنوعی: دو ارتش به شدت با هم درگیر شدند به طوری که خاک زمین با خون ترکیب شد.
چکاچاک شمشیر و باران تیر
همی هوش بستد ز برنا و پیر
هوش مصنوعی: صدای تند شمشیر و بارش تیر، قدرت و توجه را از جوان و پیر میگیرد.
دو ماه این چنین رزم پیوسته بود
ز هر دو سپه کشته و خسته بود
هوش مصنوعی: دو سردار به مدت طولانی در میدان نبرد با هم میجنگیدند و هر دو طرف بر اثر این نبرد سخت، کشتهها و خستگیهای زیادی متحمل شده بودند.
سپهدار نستوه و کارم به هم
از آن رزم و پیگار گشته دژم
هوش مصنوعی: سردار بینظیر و قهرمان ما میجنگد و به خاطر نبرد و جنگهای مداوم، حال و روز من ناخوش و غمگین شده است.
بیاراست عرّادهای جانگزای
ز بیرون شهر و سه چندان ز جای
هوش مصنوعی: یک کالسکه زیبا و جذاب تهیه کرد و آن را از خارج شهر آورد و سه برابر آن را از محل خود دورتر گذاشت.
بسی منجنیق و کمانهای چرخ
که کیوان به زیر آوریدی ز چرخ
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به قدرت و توانایی خود در جنگ و نبرد اشاره میکند. او میگوید که با استفاده از ابزارهایی مانند منجنیق و کمان، میتواند دشمنان را شکست دهد و ظاهراً اشاره به افتادن سیاره زحل (کیوان) از آسمان دارد که نشاندهنده هنر و تسلط او بر جنگ است. به طور کلی، مفهوم این بیت پیروزی و تسلط بر نیروهای بزرگ و قدرتمند است.
کمر بست و برگستوان برفگند
نشست از بر بادپایی سمند
هوش مصنوعی: شخصی خود را آماده کرده و زین و برگ سمندش را برمیگیرد و بر روی برفهایی که در باد نشستهاند، قرار میگیرد.
خود و کارم و نامداری هزار
دلیران و برگستوانور سوار
هوش مصنوعی: من و کارهایم و نام من از دلیران و سوارانی که در تاریکیها میدرخشند.
میان دو لشکر چو شد کار سخت
به نام فریدون فرخندهبخت
هوش مصنوعی: زمانی که در جنگ و درگیری، وضعیت به شدت دشوار شد، نام فریدون، آن فرد خوشبخت و پیروز، به میان آمد.
ز ناگاه بر لشکر کوش زد
سر گرز او بوس بر دوش زد
هوش مصنوعی: ناگهان بر سپاه کوش ضربهای زد و ضربهاش آنچنان بود که بر دوش آن لشکر اثر گذاشت.
مصاف دلیران به هم برشکست
همی گرز او خود در آن سر شکست
هوش مصنوعی: نبرد دلیران به هم به شدت پایان یافت و آن گرز که در دست او بود، خود نیز در این درگیری آسیب دید.
فتادند در چینیان آن همه
چو گرگ آن زمان در میان رمه
هوش مصنوعی: در آن زمان، چینیها مانند گرگانی که در میان یک رمه قرار دارند، به شدت به همدیگر نزدیک شدند و به نوعی متحد شدند.
سر تیغها سر درودن گرفت
سر نیزهها جان ربودن گرفت
هوش مصنوعی: بر روی نوک شمشیرها، به زودی تیز شدنشان و آغاز کشتار را مشاهده میکنیم. سر نیزهها نیز آمادهی گرفتن جانها هستند.
بکشتند از ایشان فزون از هزار
دگر خسته برگشت از کارزار
هوش مصنوعی: بیش از هزار نفر از آنها به قتل رسیدند و بقیه از میدان جنگ بازگشتند و خسته و درمانده بودند.
فگندند در شهر خود را به درد
لب از بیم خشک و رخ از رنج زرد
هوش مصنوعی: در شهر، مردم به خاطر نگرانی از کم آبی، لبهای خود را بر اثر تشنگی و چهرههایشان را از رنج زرد و بیحالی نشان دادهاند.
به دروازه بر کوش چون اژدها
نکرد از دلیران یکی را رها
هوش مصنوعی: به دروازه حمله کن و همانند اژدهایی قوی و بیرحم عمل کن، زیرا از دلیران هیچکس را نمیتوان آزاد گذاشت.
گزین کرد روزی و لشکر براند
همی نام او زیر لبها بخواند
هوش مصنوعی: روزی را انتخاب کرد و لشکری را روانه کرد، در این حال نام او را زیر لب میخواند.
بدان لشکر اندر بیامیختند
ببردند با برهم آویختند
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که لشکری وارد میدان شده و درگیر نبرد شدهاند و در این جنگ با قدرت و شدت به یکدیگر حمله میکنند.
که بیرون شدندی به یاری ز شهر
از آن رزم، رنج یلان بود بهر
هوش مصنوعی: هنگامی که از شهر برای کمک به جنگجویان بیرون آمدند، سختی و زحمت مبارزان بسیار بود.
چو لشکر به شهر اندر افگنده بود
سراپرده بر دشت آورده بود
هوش مصنوعی: وقتی لشکری به شهر حمله کرده باشد، تمام چادرها و تجهیزات خود را به دشت میآورند.
برد پیش در نزد میدان ز راه
به گرد سپهبد در آمد سپاه
هوش مصنوعی: به جلو برو و به میدان نزدیک شو، زیرا سپاهیان در اطراف فرمانده جمع شدهاند.
دز شهر را کوش کرد استوار
نفرمود کردن دگر کارزار
هوش مصنوعی: در شهر دشمن را به شدت و با ثبات تحت فشار قرار دادند و دیگر نیازی به جنگ و درگیری نیست.
شب و روز باره نگه داشتند
خروش از بر چرخ بگذاشتند
هوش مصنوعی: شب و روز به تماشا و محافظت از صدای بلند آسمان مشغول بودند و زودتر از آنکه چرخ زمان بچرخد، این صدا را رها کردند.
سپهدار نستوه و ایرانیان
ببستند بر کینه جستن میان
هوش مصنوعی: سردار مقاوم و ایرانیان بر سر کینهورزی و انتقام اقدام کردند.
شب و روز گردش همی تاختند
گهی چرخ و گه ناوک انداختند
هوش مصنوعی: شب و روز به سرعت در حال گذر هستند؛ گاهی زمان به سرعت پیش میرود و گاهی با وقفهای همراه است.
شکسته سر برجش از غنده سنگ
خلیده دل و آبگاهش خدنگ
هوش مصنوعی: سر برج او به خاطر پرتاب سنگها آسیب دیده و دلش شکسته است، در حالی که آرامش او هم با تیرهای تند رنجیده شده است.
چهل روز دیگر چنان جنگ بود
که خواب و خورش بر یلان تنگ بود
هوش مصنوعی: برای چهل روز دیگر، جنگ به قدری شدید و سخت بود که جنگجویان از خواب و خوراک محروم بودند.
گمانی چنان برد نستوه گرد
که چون کوش دید از من این دستبرد
هوش مصنوعی: گمان میکرد که با تلاش و کوشش، چنین رخدادی از من سر زده است.
اگر چند خواهد که آید برون
نیارد، که شد لشکرِ وی زبون
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد که به راستی به یک هدف یا خواسته دست یابد، اما فقط در حرف باقی بماند و اقدامی نکند، در نهایت هرچقدر هم که کارش سخت باشد، موفق نخواهد شد و شکست میخورد.
سپه را پراگند در مرز چین
نهادند بر بورِ تاراج زین
هوش مصنوعی: سپاه را در مرز چین پراکنده کردند و بر زینهای خود که آمادهی تاراج بود، نشاندند.
سپاه جزیره به پیش اندرون
مر ایرانیان را شده رهنمون
هوش مصنوعی: نیروهای جزیره به پیش میروند و ایرانیان را راهنمایی میکنند.
ز دشمن چو ایمن شود هوشمند
بدان ایمنی زود یابد گزند
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از دشمن خود در امان باشد، باید بداند که این احساس امنیت ممکن است زودگذر باشد و به سرعت دچار آسیب شود.
چو نستوه را بیسپه یافت کوش
به کار اندرون تیزتر کرد هوش
هوش مصنوعی: وقتی جنگجو را بدون سپاه دید، به سرعت دست به کار شد و ذهنش را بیشتر به کار انداخت.
سواران خویش و جوانان شهر
ز نیروی دل هر که را بود بهر
هوش مصنوعی: هر کس که دلش قوی و نیرومند باشد، میتواند سوار شود و با جوانان شهر همراه شود.
بخواند و بسی مردمیها نمود
همه یک به یک را ستایش فزود
هوش مصنوعی: او شروع به خواندن کرد و بسیاری از مردم را به یکباره به ستایش فراخواند و هرکدام را به طور جداگانه ستود.
بدیشان چنین گفت کایران سپاه
پراگنده گشتند از این رزمگاه
هوش مصنوعی: به آنها گفت که ای ایرانیان، سپاه شما در این میدان نبرد متفرق و پراکنده شده است.
به تاراج کشور کشیدند دست
دل هر یک از خواسته گشت مست
هوش مصنوعی: دست یکی از این خواستهها به نابودی کشور انجامید و دل او در نهایت به احساسی سرخوشی و مستی رسید.
سپهدار با لشکری کمتر است
مرا کار با او کنون دیگر است
هوش مصنوعی: سردار با سپاه کماهمیت است، اکنون وقت آن است که با او به گونهای دیگر برخورد کنم.
من این لشکر خویش را تا کنون
نهان داشتم ز آن به شهر اندرون
هوش مصنوعی: من ارتشم را تا کنون پنهان نگهداشتم و اجازه ندادهام در شهر دیده شوند.
که نستوه گستاخ گردد به جنگ
سپاه اندر آرد به دروازه تنگ
هوش مصنوعی: آن که نترسد و جسور باشد، به جنگ میرود و سپاه را به دروازهای تنگ و دشوار میآورد.
چو گردد پراگنده زو لشکرش
به خاک اندر آرد شبیخون سرش
هوش مصنوعی: هرگاه لشکر او پراکنده شود، دشمن به شبانه به او حمله میکند و او را به خاک میافکند.
کنون آمد اندیشهٔ من چنان
که من داد بستانم از دشمنان
هوش مصنوعی: اکنون فکر من به گونهای شده است که میخواهم از دشمنانم به تلافی بپردازم و از آنها چیزی بگیرم.
گر آید بر ایرانیان بر شکن
رهایی نیابد کس از تیغ من
هوش مصنوعی: اگر دشمنی بر ایرانیان حمله کند، هیچکس از خطر شمشیر من نخواهد گریخت.
اگر بر هوا مرغ پرّان شوند
نمانم که زنده به ایران شوند
هوش مصنوعی: اگر پرندگان به سمت آسمان پرواز کنند، من نمیمانم که در ایران زنده بمانم.
که فرسنگ پانصد براند به راه
ز چین تا به ایران سراسر سپاه
هوش مصنوعی: داستان از این قرار است که سپاه چین تا ایران را طی میکند و مسافت بسیار زیادی را در حدود پانصد فرسنگ طی میکند.
وگر هیچ پرگست بر ما بود
یکی تیر پرتاب صحرا بود
هوش مصنوعی: اگر حتی یکی از ما هم خسته باشد، تنها یک تیر در بیابان پرتاب شده است.
درآریم چون بار پیشش به بند
نه بر اسب رنج و نه بر ما گزند
هوش مصنوعی: ما همچون بار به سوی او میرویم و نه بر اسب زحمت میکشیم و نه به ما آسیبی میرسد.
کنون هر که دارد دل رزم و کین
بخواهند ساز و سلیح گزین
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که دلش آماده جنگ و خشونت است، باید ساز و سلاح انتخاب کند.
بود کاین دلیری به جای آوریم
سر دشمنان زیر پای آوریم
هوش مصنوعی: ما باید شجاعتی نشان دهیم و دشمنان را به زیر پای خود بیاوریم.
رهانیم خود را از این رنج سخت
اگر یاوری یابد از چرخ بخت
هوش مصنوعی: اگر کسی از سرنوشت خوب یاری کند، میتوانیم خود را از این رنج و سختی نجات دهیم.
جوانان شهر و دلیران شاه
نهادند گردن به فرمان شاه
هوش مصنوعی: جوانان و دلیران شهر، با ارادت و احترام، سرهای خود را به فرمان شاه خم کردند.
همی هرکسی گفت ما جان خویش
به فرمانت ای شاه داریم پیش
هوش مصنوعی: هر کسی میگوید که جان خود را به دستور تو، ای پادشاه، تقدیم میکنیم.
ز گفتارشان شادمان گشت کوش
ز شهری دلیران پولادپوش
هوش مصنوعی: از سخنان آنها خوشحال شدم، زیرا از شهری سرشار از دلیران با لباسهای پولادین صحبت میکردند.
گزین کرد پنجه هزاران جوان
سپر دادشان و سلیح گوان
هوش مصنوعی: هزاران جوان را برگزید و به آنها سپر و سلاح داد.