برگردان به زبان ساده
بپژمرد کنعان که آن را بدید
که از تاب او ماهچهره کشید
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشش او، درختان و گیاهان کنعان هم پژمرده شدند و از تابش او، حتی صورت ماه نیز تحت تأثیر قرار گرفت و دگرگون شد.
بلرزید بر جای چون بید شد
ز کوش بداندیش نومید شد
هوش مصنوعی: او از ترس به شدت میلرزد و جای خود را ترک نمیکند و به خاطر زحمتهای بیجا و تفکرات منفی، ناامید شده است.
شب تیرهگون با سواری هزار
گریزان بشد تا درِ شهریار
هوش مصنوعی: در شب تاریک، سوارکاری با سرعت زیادی به سمت دروازهی شهری روانه شد.
چو نزدیک بیت المقدس رسید
خبر زو به ضحّاک جادو رسید
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیک بیت المقدس رسیدند، خبر به ضحّاک جادو رسید.
فرستاد پیشش پذیره سپاه
به دیدار او شادمان گشت شاه
هوش مصنوعی: شاه سپاهی را به سمت او فرستاد و با دیدن آنها شادمان شد.
گرامی همی داشت و بنواختش
یکی مایهور جای بنشاختش
هوش مصنوعی: او به خوبی از او پذیرایی میکرد و به او محبت مینمود، همچنین به او جایگاه و مقام ویژهای میداد.
چو یک سال و شش مه برآمد بر این
یکی نامه آمد ز دارای چین
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک سال و شش ماه، نامهای از فردی با ثروت و اعتبار در چین به دست آمد.
که فرزند من بیوفایی گزید
شب تیره از ما ره اندر کشید
هوش مصنوعی: فرزند من به بیوفایی دست زد و در شب تاریکی از ما جدا شد.
دلم در جداییش خرسند نیست
جز او مر مرا هیچ فرزند نیست
هوش مصنوعی: دل من از جدایی او خوشحال نیست و غیر از او هیچ کس برای من مانند فرزند نیست.
گر او را شهنشاه دل خوش کند
وگرنه دل من پُر آتش کند
هوش مصنوعی: اگر او (شخص مورد نظر) با خوشی دل شاهانهای برای من ایجاد کند، که خوب است؛ و گرنه، دل من از آتش و درد شعلهور خواهد شد.
فرستاد و آن تنددل را بخواند
وزاین در فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: او کسی را فرستاد تا آن فرد تندمزاج را بخواند و از اینجا سخنهای بسیار و گوناگونی را مطرح کند.
بدان تا دلِ تنگ او خوش کند
سوی پیلدندان سرش کش کند
هوش مصنوعی: بدان که برای دلِ دلگیر او، باید به سوی قدرت و شجاعت رفت تا بتواند آرامش پیدا کند.
بدو گفت کنعان که ای شهریار
زبان را به گفتار رنجه مدار
هوش مصنوعی: به کنعان گفت: ای پادشاه، زبانت را در صحبت کردن به زحمت نینداز.
که هرگز نبینم دگر مرز چین
بلرزم چو بینم به خواب آن زمین
هوش مصنوعی: نمیخواهم هیچگاه دیگر مرز چین را ببینم و اگر خواب آن سرزمین را ببینم، دلم میلرزد.
وگر باز خواهد فرستاد شاه
همین جا کنم خویشتن را تباه
هوش مصنوعی: اگر باز هم شاه بخواهد که به اینجا بیاید، من خودم را نابود میکنم.
که گرد پی اسب شاه زمین
مرا بهتر از پادشاهی چین
هوش مصنوعی: غبار پای اسب شاه برای من از حکمروایی در چین با ارزشتر است.
چو دژخیم باشد پدر با پسر
چگونه توان برد با او به سر
هوش مصنوعی: وقتی پدر مانند یک دژخیم و ظالم رفتار کند، چگونه میتوان با او در کمال آرامش زندگی کرد؟
مرا در جهان خواهری بود و بس
بکشت او و کس را نه فریادرس
هوش مصنوعی: در این دنیا تنها یک خواهر داشتم که او هم مرا از بین برد و هیچکس دیگری نبود که به من کمک کند یا فریادرس من باشد.
دژم گشت ضحّاک و خیره بماند
مر او را جز از دیوزاده نخواند
هوش مصنوعی: ضحاک دچار غم و اندوه شد و در حیرت فرو رفت، و هیچ چیزی جز دیو را نتوانست بخواند.
درست است گفتار و این هست یاد
که او را نخوانند جز دیوزاد
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که به درستی گفته شده است و یادآور میشود که او تنها به عنوان فرزند یک دیو شناخته میشود، نه به عنوان کسی دیگر.
بفرمود پس پاسخ نامه باز
که کنعان نیامد به بندم فراز
هوش مصنوعی: پس فرمان داد تا پاسخ نامه را دوباره بفرستند، زیرا کنعان هنوز در بند نیامده است.
فراوانش گفتم به خوبی و جنگ
نیامد همی تا دلش گشت تنگ
هوش مصنوعی: بسیار به او گفتم که با محبت و دوستی پیش بیاید، اما او جنگ و درگیری نکرد و این باعث شد که دلش تنگ شود.
که بر ما گرامینترین کس وی است
جوانی خردمند فرّخپِی است
هوش مصنوعی: شخصی که برای ما عزیزترین است، جوانی با خرد و خوشبختی بسیار است.
چو پاسخ سوی پیلدندان رسید
دلش را شکیبایی آمد پدید
هوش مصنوعی: زمانی که جواب به دندانهای فیل رسید، صبر و استقامت در دل او شکل گرفت.
سوی جام و بگماز یازید دست
ستمکارهتر گشت و هشیار مست
هوش مصنوعی: به سمت جام میرویم و در آن غوطهور میشویم؛ دست ستمگر بیشتر آسیب میزند و فرد هشیار با نوشیدن، مست میشود.
بگشت از ره داد و راه خرد
نشد سیر از آیین و کردار بد
هوش مصنوعی: به راه راست و روش صحیح برنگشت و از رفتار و کردار ناپسند خود دور نشد.