برگردان به زبان ساده
چو روز آمد از ماه اردیبهشت
جهان شد ز لاله به سان بهشت
هوش مصنوعی: وقتی روز بهار از ماه اردیبهشت فرامیرسد، دنیا به مانند بهشتی پر از لالهها میشود.
بنالید بر شاخ گل، عندلیب
چو مرد مسیحا ز پیش صلیب
هوش مصنوعی: بر روی شاخه گل، بلبل ناله میکند، همچنان که مرد مسیحا از پیش صلیب نالید.
شده باغ طیهور طاووس رنگ
به هم در شده خیزران و خدنگ
هوش مصنوعی: باغی زیبا و پرشکوه به مانند طاووسی رنگارنگ شده است و در آن، گلهای خوشبو و نوازشگر به فراوانی دیده میشود.
به سان دو عاشق رسیده به هم
ز رنج جدایی کشیده ستم
هوش مصنوعی: مانند دو عاشق که پس از تحمل سختیهای جدایی به یکدیگر رسیدهاند و از رنجهایی که کشیدهاند، از آن خنده و شادی را پیدا کردهاند.
سر شاخ گل پر ز بلبل شده
ز بلبل جهان پر ز غلغل شده
هوش مصنوعی: سر شاخه گل به خاطر بلبل پر از صدا و نغمه شده و جهان هم به خاطر بلبل پر از آواز و سر و صدا گردیده است.
گل از نالهٔ بلبل خوشسرای
دریده به تن بر پرندین قبای
هوش مصنوعی: گل به خاطر نالههای دلانگیز بلبل شکوفا میشود و زیباییاش را بر تن پرندگان میپوشاند.
بنفشه سر اندر کشیده نگون
کشیده زبان از قفایش برون
هوش مصنوعی: بنفشه سرش را پایین انداخته و از قفایش (محل زندگیاش) زبانش بیرون آمده است.
دمان و دنان لاله از خوید زار
چو گاه خلیل از برِ نور، نار
هوش مصنوعی: گل لاله در زمان و مکانهای مختلف، به خاطر زیبایی و شکوفاییاش، احساساتی را به وجود میآورد که قابل مقایسه با حالتی است که خلیل، در زمان نزدیک به نور، از آتش الهام میگیرد. این تصویرسازی نشاندهندهی زیبایی و اثرگذاری خواص طبیعی و روحانی است.
نوان بر درخت جوان ارغوان
چو یاقوت بر گردن بت، گران
هوش مصنوعی: شکوفههای تازهی درخت ارغوان به زیبایی یاقوتی هستند که بر گردن یک معشوقه آویزان شده و جلوهای خاص و جذاب دارند.
سرشت بهار آمدهست از بهشت
خزان را ز دورخ نهاد و سرشت
هوش مصنوعی: بهاری که به زمین آمده، از بهشت نشأت گرفته و فصل خزان را از چهرهاش دور کرده است.
به گیتی نشان آمدهست این از آن
بهار از بهشت و ز دوزخ خزان
هوش مصنوعی: این نشانهها در دنیا به خاطر آمدن بهار از بهشت و همچنین نشانههایی از پاییز در دوزخ است.
ز سبزی و آب روان خنک
روان خردمند گشته سبک
هوش مصنوعی: از سرسبزی و آب زلال و خنک، انسان عاقل و خردمند راحت و سبکبال میشود.
دل مرغ و ماهی شده جفتجوی
همه جفت در غلغل و گفت و گوی
هوش مصنوعی: دل مرغ و ماهی به هم گره خورده و هر دو در جستجوی یکدیگر هستند. آنها در هماهنگی و گفتگو با هم به سر میبرند.
دل آتبین نیز جویای جفت
نهان آتشی داشت، با کس نگفت
هوش مصنوعی: دل آتشین نیز در جستجوی جفتی پنهان بود و آتشی در درونش داشت که با هیچکس در میان نگذاشته بود.
چو از کوه، خورشید سر بر فروخت
قبا بست و زیر قبا مشک سوخت
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از پشت کوهها سر برآورد، پردهای را به تن کرده و زیر آن عطر مشک را به خود میمالید.
فزون گشت مهرش، خرد دور کرد
عنان از ره کاخ طیهور کرد
هوش مصنوعی: محبت او بیشتر شد و خرد و عقل من را از راه راست منحرف کرد و مرا به سمت کاخی زیبا رهنمون شد.
چو لشکر کشد بر دل مرد، مهر
نیارد نمودن بدو شرم، چهر
هوش مصنوعی: وقتی که عشق به دل مرد هجوم میآورد، هرگز شرم نمیکند که خود را نشان دهد.
به دریای مهر ار بدانی درست
خرد غرق گردد، شود شرم سست
هوش مصنوعی: اگر به عمق عشق آگاهی پیدا کنی، عقل و دانش تو در آن غرق میشود و از احساس شرم و حیا سست میگردی.
دلی کاندر او مهر بُد شاخ زد
از او دور شد شرم و خواب و خرد
هوش مصنوعی: دل افرادی که عشق و محبت در آنها وجود دارد، از چیزهای ناپسند و بیخود دور میشود و باعث میشود که خجالت، خواب و عقل از آنها دور گردد.
سرافراز طیهور پاکیزهکیش
بزرگان لشکرش را خواند پیش
هوش مصنوعی: سربازان بزرگ و پاکدامن خود را به نزد خود فراخواند.
ببستند کابین به آیین دین
گرفت آن زمان دست شاه آتبین
هوش مصنوعی: در آن زمان، با رعایت اصول دینی، کابین را بستند و شاه آتشین دستش را گرفت.
ز کاخش به کاخ فرارنگ برد
به زنهار دختر مر او را سپرد
هوش مصنوعی: دختر را از کاخ خود به کاخ دیگری منتقل کردند و برای محافظت از او، به فردی سپردند.
چو در دست او داد دستش به مهر
ز مهر آتبین کهربا شد به چهر
هوش مصنوعی: زمانی که دست او را به محبت گرفت، چهرهاش مانند کهربا و درخشان شد.
نهانی ببوسید دستش چنان
چو ماشورهٔ سیم در خیزران
هوش مصنوعی: به آرامی و به صورت مخفیانه، دست او را بوسید، به گونهای که مانند نازک و لطیف بودن سیم در گیاه خیزران بود.
وزآن جا سوی کاخ شاه آمدند
بزرگان سوی پیشگاه آمدند
هوش مصنوعی: از آنجا بزرگان به سمت کاخ شاه رفتند و به درگاه او آمدند.
در آن سور شادی برانگیختند
روان بر سر آتبین ریختند
هوش مصنوعی: در آن جشن شادمانی برپا کردند و روانها را بر آتشِ شادی ریختند.
ز زر و ز گوهر چنان گشت تخت
که گفتی سپهر اندر آورد رخت
هوش مصنوعی: تخت به اندازهای زینتافته و با ارزش بود که انگار آسمان، زینتهای خود را بر روی آن قرار داده است.
ز مشک و ز عنبر چنان شد سرای
که نپسود جز عنبر و مشک، پای
هوش مصنوعی: خانه به قدری با بوی خوش مشک و عنبر آراسته شد که هیچ بویی جز این دو در آن نمیگنجید.
زن و مرد آن شهر برخاستند
بسیلا به دیبا بیاراستند
هوش مصنوعی: مردم آن شهر با همدیگر برخاستند و بسیار زرق و برق به خود گرفتند.
به مهد فرارنگ بر زعفران
همی ریختند از کران تا کران
هوش مصنوعی: از گوشهای به گوشهای دیگر، زعفران را بر روی مهد زیبای رنگارنگ میپاشیدند.
از آواز رامشگر و بانگ نای
تو گفتی سپهر اندر آمد ز جای
هوش مصنوعی: از صدای دلنشین نوازنده و موسیقی نی تو، گویی آسمان از جای خود تکان خورد و به حرکت درآمد.
همه برزن و باغ غلغل گرفت
همه کوهها رسته ی گل گرفت
هوش مصنوعی: در همه خیابانها و باغها صدای زنگزنگی به گوش میرسد و همه کوهها پر از گل شدهاند.
گل از باغ برداشت باد بهار
همی کرد بر مهد او بر نثار
هوش مصنوعی: باغبانی گل را چیده است و نسیم بهاری به آرامی بر روی مهد گلها میوزد و آنها را نوازش میکند.
از آواز چنگ و رباب و سرود
همی زهره آمد تو گفتی فرود
هوش مصنوعی: از صدای چنگ و رباب و آواز خواندن، گویی که وحشت و ترس به دلتان میافتد و میگویید آرام شوید.
همه گوشهٔ بامها بزمگاه
ز لشکر همه شهر چون رزمگاه
هوش مصنوعی: تمامی گوشههای بامها به محل جشن و شادی تبدیل شده است، همانطور که لشکر در تمام شهر مثل میدان جنگ مستقر است.
ز بس نالهٔ نای و بانگ رباب
همی سر برآورد ماهی ز آب
هوش مصنوعی: از شدت صدای نای و ساز رباب، ماهی به سطح آب ظاهر شد.
زنان بسیلا چو سرو بلند
گرفته همه حلقهٔ دستهبند
هوش مصنوعی: زنان به مانند سروهای بلند به زیبایی ایستادهاند و همه به دور هم حلقه زدهاند.
گرازان به هرگوشهای دلکشی
فروزان به هر برزنی آتشی
هوش مصنوعی: در هر گوشهای جذابیتی وجود دارد و در هر نقطهای شعلهای روشن است.
ز رامش چنان بود یک ماه شهر
که از خواب کودک نمییافت بهر
هوش مصنوعی: مانند یک ماه بسیار زیبا در شهر، آنچنان شادی و سرور برقرار بود که حتی کودکان نیز نمیتوانستند از خواب بیدار شوند.
نماند اندر آن مرز و کوه و زمین
که ننشست بر خوان شاه آتبین
هوش مصنوعی: در هیچ کجا، چه در مرزها، کوهها و زمینها، چیزی باقی نمانده است که بر سفرهی پادشاهی مانند آتبین نباشد.
به هزمان یکی سرفرازی دگر
دگرگونه خوانی و سازی دگر
هوش مصنوعی: همانطور که در یک زمان فردی ممکن است به شکلی پرتلاوت و افتخارآمیز خود را نشان دهد، در عین حال، دیگران میتوانند به شیوههای مختلف و متفاوت رفتاری داشته باشند و خود را بیان کنند.
بسیلا ز گاوان و از گوسفند
تهی ماند و آمد بر اسبان گزند
هوش مصنوعی: بسیاری از گاوها و گوسفندها بیرمق و بیبرکت مانده و به زمین و دورهگردان آسیب رساندند.
سر ماه را خوردنی تنگ شد
از آن بزم پیش فرارنگ شد
هوش مصنوعی: سفرهای که در آغاز ماه چیده شده بود، به خاطر آن میهمانی پرزرق و برق، کمتعداد و از آن بزم فرار کرده شد.
یکی جلوهگر دید حور از بهشت
ز خوبی نهاد و ز پاکی سرشت
هوش مصنوعی: یک نفر به زیبایی حوری از بهشت نگاه کرد و متوجه شد که این زیبایی نتیجهی نیکی و پاکی در درون اوست.
به کشّی چو طاووس و خوشی چو جان
دو مرجان ربایندهٔ مهر و جان
هوش مصنوعی: مثل طاووس زیبا و خوشی مانند جان، دو مرجانی هستند که قلب و روح را مجذوب خود میکنند.
همه کاخ بالا، همه تخت تن
چو سیبی زنخدان، چو میمی دهن
هوش مصنوعی: همه چیزهای بزرگ و با شکوه، در برابر زیبایی و شیرینی یک لبخند و چهرهی دلربا ناچیز هستند.
ارم گشته روی سرای از رخش
ستمکش دل از غمزهٔ فرّخش
هوش مصنوعی: چهره ی دلربا و زیبا تو باعث شده که خانه ی من پر از غم و اندوه شود و این زیبایی تو همانند یک تیر ستمگر به قلبم نشسته است.
زده بر گل از غالیه خالها
در افگنده در خیمه ها دالها
هوش مصنوعی: با ظرافت و زیبایی، گلهایی با خالهای رنگی به پرچمها و دکورها آویزان شدهاند.
ز گیسو شده عنبرین دامنش
چو گنج گیومرت پیراهنش
هوش مصنوعی: دامن او به خاطر گیسوانش بوی عطر مانند عنبر میدهد و پیراهنش به زیبایی گنجی از گیومرت است.
کنارش پر از درّ کرد و نخفت
سحرگاه ناسفته درّش بسفت
هوش مصنوعی: در کنار او پر از جواهرات شد و او در سحرگاه خوابش برد، در حالی که هنوز جواهراتش را نگرفته بود.
چنان یافت پیوند آن ماهچهر
که بر وی دو چندان بیفزود مهر
هوش مصنوعی: چنان ارتباطی با آن دختر زیبارو برقرار شد که محبت او به دل من دوچندان شد.
یله کرد نخچیر و گوی و شکار
نشد ماهیانی بر شهریار
هوش مصنوعی: نخچیر و گوی به حال خود رها شدند و شکار انجام نشد، همچنان که ماهیانی برای پادشاه به دام نیفتادند.
همی بود پیش فرارنگ شاد
نه از شاه و از شهریاریش یاد
هوش مصنوعی: در حضور فرارنگ شاد، نه به یاد شاه و قدرتش اشارهای میشود.
به تنها، زمانیش نگذاشتی
نه از چهر او دیده برداشتی
هوش مصنوعی: تو به تنهایی و بدون توجه به زمان، هیچ وقت نتوانستی از چهره او چشم بردارید.