برگردان به زبان ساده
بهک بدگمان شد ز کردار کوش
به کار اندرون تیزتر کرد هوش
هوش مصنوعی: بهک به رفتار کوش مشکوک شد و در کار خود هوشیاری بیشتری به خرج داد.
زن و بچّه و هرچه بودش به کار
سراسر فرستاد سوی حصار
هوش مصنوعی: زن و بچه و تمام چیزهایی که داشت، به سمت قلعه فرستاد.
سپه برگرفت و به کیماک شد
از او مرز ماچین و چین پاک شد
هوش مصنوعی: سپاه آماده حرکت شد و به سمت کیماک رفت. به دنبال آن، مرزهای ماچین و چین از او پاک شد.
تن آسان چو نتوان نشستن به جای
فراخ آفریدهست گیتی، خدای
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی در جایی راحت بنشینی، بدان که خدا دنیای وسیعی را آفریده است.
ز رازش چو آگاهی آمد به کوش
مرتو روی آورد مغرس بجوش
هوش مصنوعی: زمانی که از راز او آگاه شدی، کوش مرتو به تو روی آورد و درخت به جنب و جوش درآمد.
بزد کوس و برداشت لشکر ز جای
به زیر اندرش باد شد بادپای
هوش مصنوعی: بوق و کرنا به راه انداخت و ارتش را از مکان خود به حرکت درآورد، به طوری که زیر پایش بادی وزید.
به دریا گذر کرد سیصد هزار
سواران مرد از در کارزار
هوش مصنوعی: سیصد هزار سوار جنگجو به دریا رفتند و از آنجا به میدان نبرد وارد شدند.
همی هر که دید از سپاهش بکشت
جهان گشت با شاه ماچین درشت
هوش مصنوعی: هر کسی که از سپاه او دید، به قتل رسید و جهان تحت فرمان شاه ماچین قرار گرفت.
ز ماچین به کیماک شد شاه زوش
بترسید مردم ز تاراج، کوش
هوش مصنوعی: شاه از دیدن تهدیدات و خطراتی که در کمین است، به کیماک رفت. مردم از هجوم و غارت ترسیدند و تلاش کردند تا خود را از آسیب محافظت کنند.
به دارای کیماک پیغام کرد
که دشمن چرا پیشت آرام کرد
هوش مصنوعی: پیام به کیماک فرستاد که چرا دشمن در برابر تو آرام نشسته است.
اگر بندهای شاه را بیگمان
ببند آن بداندیش را در زمان
هوش مصنوعی: اگر کسی به طور قطع خیال کند که میتواند شاه را به بند بکشد، آن شخص بداندیش را در زمان خودش به سزای عملش خواهد رساند.
وگر خود ز فرمان من بگذری
ز ما رنج بینی و کیفر بری
هوش مصنوعی: اگر از دستورات من سرپیچی کنی، از ما درد و عذاب خواهی کشید.
فرسته فرستاد و بر پی بتاخت
بدان تاختن کار یکسر بساخت
هوش مصنوعی: فرستنده پیامی را ارسال کرد و به سرعت به آن پاسخ داد، به نحوی که کل ماجرا به پایان رسید.
چو پیغام و نامه به کیماک شد
بقع را دل از بیم او چاک شد
هوش مصنوعی: وقتی پیام و نامه به کیماک رسید، دل بقع از ترس او شکسته شد.
فرستاد پیش بهک مرد راز
که جان را بپرهیز و ره را بساز
هوش مصنوعی: مردی عاقل به دیگری پیام فرستاد که باید از جان خود محافظت کنی و راه درست را انتخاب کنی.
که کوش و سپاه اندر آمد به تنگ
نبینم تو را هیچ روی درنگ
هوش مصنوعی: در اینجا فرد به احساس ناامیدی و دلسردی اشاره میکند، زیرا در شرایط دشوار و جنگ، هیچ نشانهای از محبوبش نمیبیند و او را در این لحظات سخت نمیتواند ملاقات کند. به نوعی، احساس میکند که هیچ امیدی به دیدار او نخواهد بود.
نداریم با لشکر کوش پای
هم امشب سر خویش گیر و مپای
هوش مصنوعی: امشب نگران کارهای دیگر نباش و فقط به فکر خودت و آرامشات باش. نیازی نیست به دغدغهها و مشکلات دیگران فکر کنی، تنها به خودت توجه کن.
بهک چون شب آمد یله کرد شهر
بشد با سپاه و غم و رنج بهر
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد، بهک در شهر آزادانه میگردد و همراه با سپاه خود، غم و رنج را به همراه میآورد.
به کوش آگهی آمد از پس بتاخت
سپاهش همه نیزهها برفراخت
هوش مصنوعی: با تلاش خود، آگاهی و دانش به دست آورد. پس از آن، تمامی نیروهایش را با سرسختی و قدرت به جلو فرستاد.
به نزدیک تبّت به دشمن رسید
بلرزید دشمن چو لشکر بدید
هوش مصنوعی: آن دشمنی که نزدیک ما رسیده بود، با دیدن لشکر ما به شدت ترسید و لرزید.
سپاهش گریزان به وی درگذشت
بهک را بماندند تنها به دشت
هوش مصنوعی: سربازان او به سرعت از میدان جنگ فرار کردند و تنها بهک در دشت باقی ماند.
برآویخت، آنگه گرفتار شد
به شمشیر خونریزش افگار شد
هوش مصنوعی: او برآمد و سپس با شمشیر خونین گرفتار شد و به زحمت افتاد.
چو مرجان شد از خونش چینی پرند
به دو نیم کرد و به خاکش فگند
هوش مصنوعی: به خاطر خونش، مرجان مانند چینی شکست و آن را به دو نیم کرد و به زمین ریخت.
صد و بیست مرد از مهان سپاه
گرفتار گشتند بر دست شاه
هوش مصنوعی: صد و بیست نفر از بزرگانی که در سپاه بودند، به دست شاه گرفتار شدند.
از آن مرز برگشت و آمد به چین
سپاهی که آورد از ایران زمین
هوش مصنوعی: سپاهی که از سرزمین ایران آمده بود، به چین برگشت و به مرز خود بازگشت.
به خوبی به ایران فرستادشان
ز هر گونهای هدیهها دادشان
هوش مصنوعی: به خوبی به ایران فرستادند و به آنها هدایا از انواع مختلف دادند.