برگردان به زبان ساده
چو شد روی گیتی به رنگ زریر
ز رخسارهٔ خور فرو شست قیر
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا به رنگ طلا درآمد و چهره خورشید مانند قیر تیره و کدر شد.
نویسنده را پیش خواند و نشاند
بفرمود تا پاسخ نامه راند
هوش مصنوعی: نویسنده را طلب کرد و پیش خود نشاند و دستور داد که به نامهها پاسخ دهد.
چنین گفت کای نیک فرزند من
گرامیتر از هرچه پیوند من
هوش مصنوعی: او گفت: ای فرزند نیک من، تو برای من ارزشمندتر از هر چیزی هستی که به آن وابستهام.
نبشته رسید و مرا شد درست
که نیروی بدخواه گشت از تو سست
هوش مصنوعی: پیام این بیت این است که وقتی نامهای به دست من رسید، متوجه شدم که نیروی دشمنیام نسبت به تو از بین رفته و ضعیف شده است.
همه هرچه کردی پسندیدهام
گرامیتری بر من از دیدهام
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو انجام دادی، برای من دلپذیر بوده و من به تو احترام میگذارم.
کسی را به نزدیک ما پایگاه
نباشد فزون از تو ای نیکخواه
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه تو که خیرخواهی، بر ما نزدیک و عزیز نیست.
من آن پادشاهی سپردم تو را
به فرزند مهتر شمردم تو را
هوش مصنوعی: من به تو اعتماد کامل دارم و تو را همچون وارث خودم میدانم.
دل من ز گفتار نوشان، راست
چنان گشت، کِم آرزوی تو خاست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر سخنان شیرین و دلنشین تو، به گونهای دگرگون شده که آرزوی تو به شدت در آن جوانه زده است.
چو نامه بخوانی زمانی مپای
سبک باش و دیدارْ ما را نمای
هوش مصنوعی: وقتی که نامه را میخوانی، فراموش نکن که به آرامی و با دقت بخوانی و در حین خواندن، ما را هم به یاد بیاور.
چو آیی چنانت فرستیم باز
که ماند دل دشمن اندر گداز
هوش مصنوعی: زمانی که تو بازگردی، با رفتارت چنان میسازیم که دل دشمن به شدت در عذاب و پریشانی باقی بماند.
چو در نامه این داستانها براند
همان گاه دستور چین را بخواند
هوش مصنوعی: زمانی که این داستانها در نامه ذکر شود، همان لحظه دستور چین را نیز میخواند.
بدو داد و گفت از من او را بگوی
که در آمدن پس یکی در مجوی
هوش مصنوعی: به او گفت: "از من برایش بگو که وقتی میآید، دیگر به دنبال کسی نگردد."
گر اندیشهٔ ما نبودی در این
که ویران شود کشور و مرز چین
هوش مصنوعی: اگر فکر و اندیشه ما نبود که کشور و مرز چین ویران شود،
که کوه و در و دشت پر لشکر است
ز هر هفت کشور سپاه ایدر است
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری از میدان جنگ اشاره شده است که سپاهیان از هفت کشور مختلف در کوهها، درهها و دشتها جمع شدهاند و رزمندگان در این مکان حضور دارند.
من آهنگ دیدار تو کردمی
به چهر تو دیده بپروردمی
هوش مصنوعی: من تصمیم داشتم به دیدارت بیایم و در چهرهات نگاهی بیندازم و آن را در ذهن خود پرورش دهم.
ولیکن اگر من بجنبم ز جای
سپاه آورد لشکرت زیر پای
هوش مصنوعی: اگر من از جا بترک خورد و حرکت کنم، سپاهی از نیروهایم را زیر پا میگذارم.
تو را رنج تن باشد و دردسر
تو بهتر توانی که آیی به در
هوش مصنوعی: اگر دچار مشکلات و دردسرهایی هستی، بهتر این است که به درستی آنها را مدیریت کنی و با آنها روبهرو شوی.
به نوشان ورا رانس بسیار چیز
فرستاد و بس خلعت افگند نیز
هوش مصنوعی: به نوشان، هدایا و چیزهای فراوانی فرستاد و همچنین لباسهای زیبا و گرانبهایی نیز تقدیم کرد.
ز درگه سوی چین نهادند روی
همه راه شادان دل و پوی پوی
هوش مصنوعی: از درگاه خاصی به سمت چین روی آوردهاند، و در طول مسیر، همواره دلشاد و خوشخرام هستند.
ز ده منزلی ده سوار گزین
به مژده فرستاد زی شاه چین
هوش مصنوعی: از دهی که در آن هستی، ده سوار را برگزین و به شاه چین خبر خوشی بفرست.
ز نوشان چو آگاه شد شاه کوش
بفرمود تا موبد تیزهوش
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه از نوشیدن آگاه شد، به موبد باهوش دستور داد که سریع عمل کند.
به یک منزلی پیش بردش سپاه
پذیره شدش کوش یک میل راه
هوش مصنوعی: سپاه به یک مکان رسید و او را در آنجا به استقبال گرفتند، سپس او یک مایل دیگر را پیش رفت.
چو دیدارش از دور نوشان بدید
زمین را ببوسید و پیشش دوید
هوش مصنوعی: وقتی او را از دور دید، زمین را بوسید و به سمتش دوید.
به پای و رکابش همی بوسه داد
فروان بر او آفرین کرد یاد
هوش مصنوعی: به پاها و زیرشانههای او بسیار بوسه نثار کرد و برایش دعا و قدردانی کرد.
بفرمود پس کوش تا بر نشست
همی راند دستش گرفته به دست
هوش مصنوعی: سپس دستور داد تا به تلاش ادامه دهد و او را بر روی اسب سوار کرد و دستش را به دست گرفت.
سخنها ز ضحاک پرسید شاه
ز آیین و از ساز و از بارگاه
هوش مصنوعی: شاه از ضحاک سوالاتی داشت درباره آیینها، سازها و بارگاه.
هم از لشکر، از تخت و از افسرش
ز گنج و ز پیلان و از کشورش
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف صفات و ویژگیهای یک شخص یا گروه از نظر حکمرانی، ثروت و قدرت میپردازد. در آن اشاره به داشتن لشکر و قدرت نظامی، جایگاه و مقام اجتماعی، ثروت فراوان و همچنین گستردگی سرزمین و منابع آن وجود دارد. بهطور کلی، تصویرسازی از شخصی است که از همه جنبهها از جمله اعتبار، ثروت و عظمت برخوردار است.
بدو گفت نوشان که ضحاک شاه
همی برتر آید ز خورشید و ماه
هوش مصنوعی: نوشان به او گفت که ضحاک، پادشاه، از خورشید و ماه نیز بالاتر خواهد بود.
ز تاجش همی نور بارد درست
ز فرّش درخت سیاست برست
هوش مصنوعی: از تاج او نوری میتابد و به خاطر درخشش او، درخت سیاست رو به رشد است.
ستارهش سپاه است و تختش سپهر
بر او شاه گیتی چو تابنده مهر
هوش مصنوعی: ستارهها سپاهی هستند و آسمان همچون تختخواب اوست. در این جهان، او مانند خورشید میدرخشد و توجهها را به خود جلب میکند.
ز هول چنان اژدهای دلیر
دل دیو کندهست و دندان شیر
هوش مصنوعی: از ترس آنچنان که اژدهای شجاع عمل میکند، دل دیو را پاره کرده و دندان شیر را نیز از او گرفته است.
جهان ایمن از دسترنج وی است
زمین سربسر نام و گنج وی است
هوش مصنوعی: جهان به خاطر تلاش و زحمت او در امنیت است و همه سرزمینها پر از نام و ثروت او هستند.
چنین تا درآمد به ایوان شاه
همی گفت نوشان از این گونه راه
هوش مصنوعی: وقتی به درگاه شاه رسید، نوشان شروع به سخن گفتن کرد و از این نوع راه و روش صحبت کرد.
نشست از بر تخت شاه دلیر
یکی کرسی زر نهادند زیر
هوش مصنوعی: پادشاه شجاع بر تخت نشسته و زیر او کرسی طلایی گذاشتهاند.
گرانمایه نوشان بر آن برنشست
همان گه سوی آستین کرد دست
هوش مصنوعی: افرادی که دارای ارزش و مقام هستند بر آن تخت نشستهاند و در همان لحظه دست خود را به سوی آستین خود دراز کردند.
چو نامه برون کرد و پیشش نهاد
زبان را به پیغامها برگشاد
هوش مصنوعی: وقتی نامه را بیرون آورد و در برابر او گذاشت، زبانش به بیان پیامها باز شد.