برگردان به زبان ساده
نهادندش آن پاسخ نامه پیش
همی هرچه دیدند بی کمّ و بیش
هوش مصنوعی: نامهای را به او دادند که در آن به همهی چیزهایی که دیدند، بدون هیچ کم و کاسی پاسخ داده شده بود.
بدو باز گفتند و نامه بخواند
ز کینه همی خون به لب برفشاند
هوش مصنوعی: او دوباره صحبت کرد و نامه را خواند و از روی کینه، خون را به لبش آورد.
بفرمود تا کشتی آرند و ساز
که سوی بسیلا شود رزمساز
هوش مصنوعی: فرمان داد تا کشتیها را آماده کنند و ساز و کارهایی را فراهم کنند که به سوی بسیلا بروند و آماده نبرد شوند.
فرستاده گفت ای نبرده دلیر
مگر گشتی از لشکر خویش سیر
هوش مصنوعی: فرستاده گفت: ای دلاور که از میدان جنگ ناامید شدهای، آیا از سپاه خود دور افتادهای؟
اگر هیچ پذرفت خواهی تو پند
ستیزه مکن با بلا و گزند
هوش مصنوعی: اگر مشکلی پیش آمد و نتوانی آن را تغییر دهی، با آن درگیر مشو و تلاش کن تا از تجربهاش بیاموزی.
اگر تو شوی باد و لشکرْت ابر
وگر تو شوی شیر و یارانت ببر
هوش مصنوعی: اگر تو مانند باد باشی و همراهانت مانند ابر، یا اگر تو همچون شیر و یارت مانند ببر باشند، قدرت و توانایی شما افزایش مییابد.
ز کوه بسیلا نیابی تو رنگ
گر آن جا شوی بازگردی به ننگ
هوش مصنوعی: اگر به کوه بروی و رنگینکمانی را نیابی، به آنجا بروی و بازگردی، به شرم خواهد بود.
چو بشنید گفتار آن پندده
به ابرو برافگند از چین گره
هوش مصنوعی: وقتی او کلام آن پندده را شنید، ابروهایش را به نشانه اعتراض و نارضایتی بالا برد و از هم درهم شد.
ز دریا بسی کشتی آراست باز
نهاد اندر او هرچه بایست ساز
هوش مصنوعی: از دریا کشتیهای زیادی آماده شده و در داخل آنها هر آنچه لازم است قرار داده شده است.
به کشتی نشست آن دلاور سوار
گزیده دلیران ده و دو هزار
هوش مصنوعی: این دلاور سوار بر کشتی شد و به همراه خود شیرمردان و دلیران بسیار زیادی را به همراه داشت.
به کوه بسیلا نهادند روی
زبان یاوهگوی و روان جنگجوی
هوش مصنوعی: در اینجا به کوه وسیعی اشاره شده که تحت تأثیر کسانی است که به بیهودهگویی میپردازند و افرادی که در میدان نبرد فعال هستند. به نوعی، این جمله بیانگر تضاد میان سخنان بی معنی و اعمال شجاعانه در عرصه جنگ است.
فرستاده از کوه چون بازگشت
ز کوش آن جزیره پرآواز گشت
هوش مصنوعی: پیامآوری از کوه که برمیگردد، باعث میشود آن جزیره که پر از صداست، به صدا درآید.
به طیهور پیغام کرد آتبین
که اندیشهٔ شاه باید در این
هوش مصنوعی: شهریار آتشینخوی باید بداند که فکر و تدبیر او باید در این زمینه مورد توجه قرار گیرد.
تنی چند را پیش دربندیان
که خسرو فرستد ندارد زیان
هوش مصنوعی: در میان گروهی که در دربندیان هستند، فرستادن کسی از سوی خسرو مشکلی ایجاد نمیکند.
که بس گربز است آن بد دیوزاد
فسون داند و چاره داند نهاد
هوش مصنوعی: این فرد بدذات و پلید، از فریب و نیرنگ به خوبی آگاه است و میداند چگونه باید عمل کند.
چنان ریمن و تند و بدگوهر است
که تنها یکی نامور لشکر است
هوش مصنوعی: او به قدری بیرحم و بدخلق است که تنها یک نفر در میان تمام سپاهش شناخته شده و مشهور است.
به دربندیان چون رسد یارگر
شویم ایمن از کار آن بدگهر
هوش مصنوعی: وقتی که دوست به دربند بیفتد، ما باید به کمک او بشتابیم تا از مشکلات و خطرات در امان بمانیم.
چو طیهور بشنید پیغام اوی
بخندید و زی موبد آورد روی
هوش مصنوعی: وقتی پرندگان پیام او را شنیدند، خندیدند و به سوی موبد آمدند.
که پنداری ایرانی از بیم کوش
بترسید و شد از دلش رای و هوش
هوش مصنوعی: فکر میکنی ایرانی به خاطر ترس از تلاش و زحمت، هوش و عقلش را از دست داده است.
نداند که گر کوش گردد چو باد
نیارد بدین کوه پایش نهاد
هوش مصنوعی: کسی که تلاش نکند، مانند بادی خواهد بود که نمیتواند در این کوه پایش را بگذارد.
روان پس برآمد بر آن چند روز
پراندیشه شد شاه گیتی فروز
هوش مصنوعی: پس از آن، ذهن شاه پر از تفکر و اندیشه شد و او به صورت عمیق به امور جهان و زندگی فکر کرد.
پسند آمدش گفتهٔ آتبین
ز لشکر تنی چند کردش گزین
هوش مصنوعی: او از سخن آتبین خوشش آمد و تعدادی از سربازان را از میان لشکر انتخاب کرد.
فرستاد نزدیک دربندیان
ز هرگونهای داد او پندشان
هوش مصنوعی: او نزد نگهبانان دربند پیامی فرستاد و برایشان پند و نصیحتی از هر نوعی فرستاد.
که هشیار باشید روز و شبان
نگهبان دربند با باژبان
هوش مصنوعی: در روز و شب هوشیار باشید و همیشه به خوبی از خود و محیطتان حفاظت کنید.
سر چاه دیگر فرستم سپاه
شما باز گردید یکسر ز راه
هوش مصنوعی: من به سر چاه دیگری قاصدانی میفرستم، شما هم بهطور کامل از این راه برگردید.
چنین بود خواهد سپه را چنین
چنین تا کند دشمن آهنگ چین
هوش مصنوعی: این انسان، همانطور که در جنگها میجنگد، با هدفی نیکو و برای سرزمینش تلاش میکند تا دشمنان را از خیال حمله به سرزمین خود باز دارد.
چون او بازگردد ز دریا کنار
شوم ایمن از گردش روزگار
هوش مصنوعی: وقتی او از دریا به خشکی برگردد، من در امان میشوم از تلاطمهای زندگی.
ز سیصد تن افزون نبود آن سپاه
که زی باژبانشان فرستاد شاه
هوش مصنوعی: آن سپاه که شاه برای مقابله با باژخواهان فرستاده بود، بیشتر از سیصد نفر نبود.
سوی باژبان نارسیده هنوز
که بخت بد باژبان گشت کوز
هوش مصنوعی: به قلمرو زبان نرسیدهام هنوز، زیرا بحث دربارهی زبان به حدی پیچیده شده که دچار سردرگمی و اختلاف نظر شده است.
ز دریا برآمد شب تیره کوش
ز یاران بسی کرده پولادپوش
هوش مصنوعی: از دریا، شب تاریکی برخواست و کسانی که بسیاری از یاران را با زره فولادی به همراه دارند، آماده شدند.
نهانی نهاد او به دربند روی
سری پر ز پرخاش و دل کینهجوی
هوش مصنوعی: او به طور پنهانی چیزی را در مکانی قرار داده که رویی پر از خشم و دل پر از کینه دارد.
مر آن باژبان را همه خفته مست
کشیدند تیغ و گشادند دست
هوش مصنوعی: مردی را که به خواب عمیقی رفته بود و مست کرده بود، با تیغ کشیدند و دستش را باز کردند.
یکایک بکشتند بر جایشان
نجنبید بر تن سر و پایشان
هوش مصنوعی: هر یک از آنها کشته شدند، اما هیچکدام در جای خود تکان نخوردند و بر بدنشان اثری از حرکت نبود.
چنین است کار می هوشبر
تو گر هوشمندی چو یانی مخَور
هوش مصنوعی: اگر هوشیاری و عقل داری، نباید به کارهای بیهوده و بیمعنی بپردازی. مانند یانی بنشین و از هوش و فراست خود بهره ببر.
بدی را جز از می ندیدم کلید
کلید در دوزخ آمد نبید
هوش مصنوعی: من هیچ بدی را جز از می ندیدم، پس کلید دوزخ هم با شراب باز نمیشود.
به لشکر فرستاد کوش آگهی
که دربند کردم ز دشمن تهی
هوش مصنوعی: برای اطلاع لشکر فرستادم که از دشمن خالی کردهام و آنها را در اسارت گرفتهام.
ز دریا هلا تیزتر بگذرید
مگر راه دربند را بسپرید
هوش مصنوعی: از دریا بسیار سریعتر عبور کنید، اما ابتدا باید راهی که شما را به بند میکشاند، رها کنید.
چو یک نیمه افزون بریدند راه
ز طیهوریان پیشش آمد سپاه
هوش مصنوعی: وقتی یک گروه از آنها به نصف رسیدند، لشکری از طیهوریان به پیشوازشان آمد.
بدید آن که دربند پُرلشکر است
اگر کوش اگر دشمنی دیگر است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به کسی که در میان لشکر و در موقعیتی سخت قرار دارد، توجه کن و ببین که اگر شرایط تغییر کند و دشمن دیگری به وجود بیاید، باید تلاش کند و از خود مقاومت نشان دهد.
سپه را به یک جای بر گرد کرد
بر آمد خروشیدن دار و برد
هوش مصنوعی: سپاه را در یک مکان جمع کرد و نداهایی به گوش رسید که نشان از هیجان و آمادهباش آنها بود.
سواری دوان رفت نزدیک شاه
که دربند بگرفت کوش و سپاه
هوش مصنوعی: سواری به سرعت به نزد شاه رفت و خبر را به او رساند که سپاه در حال نزدیک شدن است و باید آماده شوند.
همه باژبان را بکشتهست پاک
تو فریاد رس گرنه آمد هلاک
هوش مصنوعی: همه افراد در برابر تو تسلیم شدهاند. اگر تو فریادرس و یاور نبودی، همه به هلاکت میرسیدند.
به پیش آمدش جای تنگ و درشت
سپاهش بدان جایگه داد پشت
هوش مصنوعی: به خاطر رویارویی با او، سپاهش در مکان تنگ و باریکی قرار گرفت و در آنجا پشت به او دادند.