برگردان به زبان ساده
وَ عَلَیکَ السَّلام میرآخور
صاحبِ اسب و اَستَتر و اُشتُر
هوش مصنوعی: درود بر تو، ای صاحب اسب و شتر و کسی که بر راه و آیین خود مسلط است.
یادِ من کردی آفرینت باد
همه اوقات شیوه اینت باد
هوش مصنوعی: به یاد من هستی، برایت آرزوی نیکویی دارم. امیدوارم همیشه به همین شیوه و سبک ادامه دهی.
نامه نامیِ تو را دیدم
مهربانیت را پسندیدم
هوش مصنوعی: وقتی نام تو را خواندم، به مهربانیات بسیار علاقمند شدم.
خوب کردی که یادِ من کردی
واقعاً مردی و عجب مردی
هوش مصنوعی: خوب عمل کردی که به یاد من بودی، واقعاً انسانی با ویژگیهای برجستهای هستی.
خوب کردی که زیرِ چرخِ کبود
گر مَحَبَّت نبود هیچ نبود
هوش مصنوعی: خوب است که زیر آسمان تاریک و بیرحم زندگی کنی، چون اگر عشق و محبت نباشد، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد.
من ندانم که دیو یا مَلَکی
صورة سبزهٔی و با نمکی
هوش مصنوعی: من نمیدانم که تو دیو هستی یا فرشته، صورت تو خوشعکس و با طراوت است و جذابیت خاصی دارد.
آن که شیرین بود چو قند تویی
اوّلین شخصِ بیرجند تویی
هوش مصنوعی: آنکه مانند قند شیرین است، تویی؛ تو نخستین فرد شیرینزبان در بیرجند هستی.
خواف رفتی و باز برگشتی
گِرد رفتی دراز برگشتی
هوش مصنوعی: تو به سفر رفتی و دوباره به خانه برگشتی، دورتر که رفتی، به خاطر بازگشتت، فاصلهات بیشتر شد.
مزن اباد را فنا کردی
لیره و اسکناس جا کردی
هوش مصنوعی: خودت را به خاطر پول و مادیات زنده به گور نکن و زندگی را بر اساس ارزشهای واقعی بنا کن.
سر درختی و میوه را بردی
همه کاه و بیده را خوردی
هوش مصنوعی: تو درخت را از بالا بریدی و فقط میوهاش را برداشت کردی، اما تمامی ساقه و برگهای اضافی را فراموش کردی.
خوب کردی که نوشِ جانت باد
گوشتت باد و استخوانت باد
هوش مصنوعی: خوب است که با لذت و خوشی خودت را سیر کنی و از زندگیات بهرهمند باشی.
هستم اخلاص کیشِ صاحب جمع
که به جمعِ شما بود چون شمع
هوش مصنوعی: من با اخلاص و وفاداری به مکتب کسی هستم که در میان شما مانند شمع میدرخشد و نور میدهد.
شمع گفتن بر او کمی لوس است
کو شکم گُنده همچو فانوس است
هوش مصنوعی: شمع گفتن درباره او کمی بیملاحظگی است زیرا او شکم بزرگی دارد که شبیه فانوس است.
گر بُوَد چاق یا بود باریک
بندة آن کسم که باشد نیک
هوش مصنوعی: اگر کسی چاق باشد یا لاغر، در نهایت این مهم است که او فرد خوبی باشد.
صاحب جمع آدمِ خوبی است
آدمِ پاک قلب و محبوبی است
هوش مصنوعی: مردی که در میان جمع قرار دارد، فردی نیکو، پاکدل و محبوب است.
بعدِ اسفندیارِ رویین تن
هست چشمِ همه به او روشن
هوش مصنوعی: پس از اسفندیار، قهرمان نیرومند، همه چشمها به او خیره شده و روشنایی امید در دلها زنده است.
خان از آن خوبهای دوران است
خوبی از چهرهاش نمایان است
هوش مصنوعی: خان، یکی از بهترین شخصیتهای عصر خود است و زیبایی و خوبی او از چهرهاش به وضوح قابل مشاهده است.
هی بتابد سبیل و سازد پُز
در کند پیش این و آن قُنپُز
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و آراسته دارد و میخواهد در جمع دیگران خود را نشان دهد و خود را در نظر آنها مهم جلوه دهد.
مینویسی به مشهد آمده بود
مخلص او را ندید و رفت چه سود
هوش مصنوعی: شما نوشتهاید که به مشهد آمدهاید، اما نتوانستهاید مخلص خود را ببینید و در نتیجه این سفر بیفایده بود.
مثلِ مصباحِ خالی از علّت
کز برایِ وکالتِ ملّت
هوش مصنوعی: مانند چراغی که بدون دلیل میدرخشد، به خاطر نمایندگی از مردم.
آمد از بیرجند و بر ری رفت
من ندیدم کی آمد و کی رفت
هوش مصنوعی: کسی از بیرجند به ری آمد، اما من متوجه نشدم که او چه زمانی آمد و چه زمانی رفت.
تا قیامت سیاه باشد روم
کز پذیراییش شدم محروم
هوش مصنوعی: تا ابد روزگار من در حسرت نگاه و میهمانی آنجا میگذرد، چرا که از پذیرش او محروم ماندم.
وه چه خوب است اعتصام الملک
خاصه چو افکند نشاطش کُلک
هوش مصنوعی: چه خوب است که وقتی حاکم به قدرت و سلطنت خود چنگ میزند، شادابی و نشاط را در جامعه گسترش دهد.
خاصه چون بَطر را به سر بکشد
زنِ آفاق را به خر بکشد
هوش مصنوعی: به ویژه وقتی زن دنیا از خوشی سرمست شود، میتواند هر چیزی را به تسخیر خود درآورد.
الغرض همچو آن گُلِ زرده
در دل بنده سخت جا کرده
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، با یک گل زرد، عشق یا زیبایی به عمق دل بنده نفوذ کرده و جایی ویژه برای خود پیدا کرده است.
گرچه هستم از او کمی دلگیر
عرضِ اخلاصِ کن ز من به امیر
هوش مصنوعی: هرچند که من از او کمی ناراحت هستم، ولی لطفاً پیغام صداقت من را به امیر برسان.
حضرتِ حاج شیخ هادی را
بندگی عرضه کن ز جانبها
هوش مصنوعی: شما میتوانید از طرفهای مختلف به خدمت حضرت حاج شیخ هادی بپردازید و او را مورد احترام و تقدیر قرار دهید.
خواهم از من گل و سمن باشی
بر رئیسِ معارفِ کاشی
هوش مصنوعی: میخواهم که تو از من، همچون گل و سمن باشی و در مقام رئیس معارف، در زمین کاشی حضور داشته باشی.
گرچه با جنس شاهزاده بدم
بندة شاهزاده معتضِدم
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر وضعیت اجتماعی با شاهزادهها فاصله دارم، اما به عنوان یک بنده و خدمتگزار به شاهزاده معتضد، خود را در کنار آنها میبینم.
مخلصم بر رئیس نظمیّه
عاشقم بر پلیس نظمیّه
هوش مصنوعی: من به رئیس نظمیه احترام میگذارم و به پلیس آن عشق میورزم.
نه پلیسی که کلّهاش چو کدوست
آن پلیسی که مثلِ برگِ هلوست
هوش مصنوعی: این شعر به تضاد میان دو نوع رفتار یا شخصیت اشاره دارد. در آن اشاره شده که یکی از آنها شبیه به یک پلیس سختگیر و درشت هیکل است، در حالی که دیگری به نرمی و لطافت شبیه به برگ هلو میباشد. به طور کلی، شاعر درصدد بیان این نکته است که افراد لزوماً با ظاهر یا نقش خود قابل قضاوت نیستند و ممکن است ویژگیها و رفتارهای متفاوتی داشته باشند.
آن پلیسی که اُردنانسِ شب است
نه که در روز حاملِ حَطَب است
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی در شب به عنوانی قوی و اثرگذار ظاهر میشود، اما در روز به نظر ضعیف و بیفایده میآید. به عبارت دیگر، فرد در شرایط خاص (شب) قدرت و قابلیتهای خود را نشان میدهد، اما در شرایط عادی (روز) به یک موجود بیخاصیت تبدیل میشود.
همچنین بر تمامِ آقایان
عرضِ اخلاصِ بنده را برسان
هوش مصنوعی: لطفاً سلام و ارادت من را به همه آقایان برسانید.
این که طبعم روان شدست چو آب
علّتش را بگویم و دریاب
هوش مصنوعی: احساسات من به شدت شفاف و پاک شدهاند، مانند آب. باید بگویم چه دلیل و علتی برای این وضعیت وجود دارد تا تو نیز آن را درک کنی.
خوردهام از برای دفعِ ملال
نمکِ میوه یازده مثقال
هوش مصنوعی: برای کاهش کسالت و دلزدگی، یازده مثقال نمک میوه خوردهام.
چون گرفته است تب گریبانم
لاجَرَم مستعّدِ هَذیانم
هوش مصنوعی: وقتی که تب مرا گرفته و به شدت ناراحت هستم، پس قطعاً در وضعیتی هستم که به هذیان گویی دچار میشوم.
یک دُعا میکنم ز روی صفا
همه آمین کنید ای رفقا
هوش مصنوعی: از صمیم قلب یک دعا میکنم و از دوستانم میخواهم تا برای این دعا با صدای بلند آمین بگویند.
تا بدریاست رفت و امد فُلک
کیر بر کونِ اعتصامالملک
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف مختصری از وضعیت روزگار و تحولات اجتماعی و سیاسی پرداخته است. اشاره به تغییرات و ناپایداریها در زندگی و قدرت دارد که ممکن است به ناتوانی فردی در مدیریت اوضاع اشاره کند. در واقع، تصویرسازی از جابهجایی و تأثیرات منفی بر روی موقعیتها و شخصیتها در این متن وجود دارد.