برگردان به زبان ساده
برزگری کِشته خود را دِرود
تا چه خود از بَدوِ عمل کِشته بود!
هوش مصنوعی: کشاورزی در حال تلاش و زحمت است تا محصول خود را برداشت کند، اما باید بداند که زراعتش نتیجه کارها و فعالیتهای قبلی اوست.
بار کَش آورد و بر آن بار کرد
روی ز صحرا سویِ انبار کرد
هوش مصنوعی: حیوون بارکش بار را آورد و بار را بر دوش خود گذاشت و از دشت به سمت انبار رفت.
در سرِ ره تیره گِلی شد پدید
بار کَش و مرد در آن گِل تپید
هوش مصنوعی: در مسیر تاریک، گلی ظاهر شد که بار بر دوش کشید و مردی در آن گل فرو رفت.
هرچه بر آن اسب نهیب آزمود
چرخ نجنبید و نبخشید سود
هوش مصنوعی: هر چه تلاش و کوشش کرد، نتیجهای نگرفت و هیچ سودی نصیبش نشد.
برزگر آشفته از آن سوءِ بخت
کرد تن و جامه به خود لَخت لَخت
هوش مصنوعی: کشاورز دلنگران از بدبیاریاش، لباس و تناش را به حالتی رنجور و آشفته درآورده است.
گه لَگَدی چند به یابو نواخت
گه دو سه مُشت از زِبَرِ چرخ آخت
هوش مصنوعی: گاهی به زمین لگدی میزند و گاهی از آسمان دو یا سه مشت پر از ستاره بر میدارد.
راه به ده دور بُد و وقت دیر
کس نه به رَه تا شَوَدش دست گیر
هوش مصنوعی: راه به ده دور بود و وقت دیر بود. هیچ کس در راه نبود تا او را کمک کند.
زار و حزین مویه کُنان موکَنان
کردِ سرِ عَجز سویِ آسمان
هوش مصنوعی: با حالتی غمگین و نالان، از روی ناتوانی و با سر فرودآورده، به سمت آسمان مینگرد و درخواست کمک میکند.
کای تو کَنَنده درِ خَیبَر ز جای
بَر کَنَم این بار کَش از تیره لای
هوش مصنوعی: ای کسی که دروازه خیبر را شکستی، این بار من از لای تیره (ظلم) برمیکشم.
هاتِفی از غیب به دادش رسید
کامَدَم ای مرد مشو نا امید
هوش مصنوعی: بگویید که صدای ندا از عالم غیب به او کمک کرده و به او خبر میدهد که ای مرد، ناامید نباش!
نَک تو بدان بیل که داری به بار
هر چه گِلِ تیره بود کُن کِنار
هوش مصنوعی: هرچقدر که سختی و مشکلاتی در زندگی وجود داشته باشد، تو باید با تلاش و دقت به کم کردن آنها بپردازی و از این گِل و کثیفیها دوری کنی.
تا مَنَت از مِهر کنم یاوری
بارِ خود از لای بُرون آوَری
هوش مصنوعی: تا زمانی که محبت تو را همراه داشته باشم، میتوانی سختیها و فشارها را از زندگیام دور کنی.
برزگر آن کرد و دگر رَه سُروش
آمَدَش از عالمِ بالا به گوش
هوش مصنوعی: کشاورز به کار خود مشغول بود و ناگهان صدای الهامگونهای از دنیای بالا به گوشش رسید.
حال بِنِه بیل و برآوَر کُلَنگ
بر شکن از پیشِ رَه آن قِطعه سنگ
هوش مصنوعی: به خود تلاش کن و کار را آغاز کن؛ بیل و کلنگ را بردار و سنگی را که در راه است، از سر راه بردار.
گفت شکستم، چه کنم؟ گفت خوب
هرچه شکستی ز سرِ ره بِروب
هوش مصنوعی: گفت: شکستم، حالا چه کاری باید انجام دهم؟ پاسخ داد: خوب، هر چیزی که شکستهای را از راه کنار بزن.
گفت برُفتم همه از بیخ و بُن
گفت کُنون دست به شَلاّق کُن
هوش مصنوعی: گفت همه چیز را از ریشه و اساس از بین بردم، حالا باید با اقدام قاطع و شدید وارد عمل شوم.
تا شَوَم السّاعَه مددکارِ تو
باز رهانم ز لَجَن بارِ تو
هوش مصنوعی: من در این لحظه به کمک تو میآیم و تو را از گودالی که در آن هستی نجات میدهم.
مرد نیاورده به شَلّاق دست
بار زِ گِل برزگر از غم بِرَست
هوش مصنوعی: مردی که قدرت و شجاعت ندارد، نمیتواند در برابر سختیها و مشکلات ایستادگی کند. کشاورز که با زحمت خود از خاک گِل ایجاد میکند، از اندوه و غم رهایی نمییابد.
زین مددِ غیبی گردید شاد
وز سرِ شادی به زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: به واسطهی کمکهای نامرئی خوشحال شده و از روی شادی، به زمین احترام میگذارد و آن را میبوسد.
کای تو مِهین راه نمایِ سُبُل
نیک برآوَردیَم از گِل چو گُل
هوش مصنوعی: ای موجود فروتن، تو راهنمای خوبی برای مسیرهای نیک هستی، من از خاک و گِل مانند گلی زیبا شکوفا شدم.
گفت سروشش به تقاضایِ کار
کار ز تو یاوری از کِردِگار
هوش مصنوعی: با اشاره به درخواستی که داشت، گفت که تو باید از خدا یاری طلبی.