برگردان به زبان ساده
بیا گویم برایت داستانی
که تا تأثیرِ چادر را بدانی
هوش مصنوعی: بیا تا برایت داستانی بگویم که بتوانی تأثیر چادر را درک کنی.
در ایّامی که صاف و ساده بودم
دَمِ کِریاسِ در اِستاده بودم
هوش مصنوعی: در زمانهایی که بیتکلف و بیپیرایه بودم، در کنار دشت و صحرا ایستاده بودم.
زنی بگذشت از آنجا با خِش و فِش
مرا عِرقُ النِّسا آمد به جنبش
هوش مصنوعی: زنی از آنجا عبور کرد و صدای لباسش من را به هیجان آورد.
ز زیرِ پیچه دیدم غبغبش را
کمی از چانه قدری از لبش را
هوش مصنوعی: از زیر پیراهنش کمی از فرم گردن و چانهاش و همچنین مقداری از لبش را دیدم.
چنان کز گوشهٔ ابرِ سیهفام
کند یک قطعه از مَه عرضِ اندام
هوش مصنوعی: چنان که از پناه ابر تیره، یک تکه از ماه بیرون میآید و خود را نشان میدهد.
شدم نزدِ وی و کردم سلامی
که دارم با تو از جایی پیامی
هوش مصنوعی: به او مراجعه کردم و سلامی را عرض کردم، چون از جایی پیامی برایت دارم.
پریرو زین سخن قدری دودل زیست
که پیغامآور و پیغامدِه کیست
هوش مصنوعی: دختر زیبا به خاطر این موضوع کمی در تردید مانده است که چه کسی پیامآور است و چه کسی باید پیام را برساند.
بدو گفتم که اندر شارع عام
مناسب نیست شرح و بسطِ پیغام
هوش مصنوعی: به او گفتم که در مکانهای عمومی مناسب نیست که توضیح و تشریح مفاهیم را بهطور مفصل انجام دهیم.
تو دانی هر مقالی را مقامیست
برای هر پیامی احترامیست
هوش مصنوعی: هر سخنی چه مقام و موقعیتی دارد، باید به آن احترام گذاشت.
قدم بگذار در دالانِ خانه
به رقص آر از شعف بنیانِ خانه
هوش مصنوعی: به راهرو خانه قدم بگذار و این مکان را با شادی و نشاط پر کن.
پریوَش رفت تا گوید چه و چون
منش بستم زبان با مکر و افسون
هوش مصنوعی: زنی زیبا و افسونگر رفت تا ببیند که من چه میگویم و چون زبانم را با نیرنگ و جادو بستهام.
سماجت کردم و اِصرار کردم
بفرمایید را تکرار کردم
هوش مصنوعی: من خیلی اصرار کردم و با سماجت از شما خواستم که لطفاً بیایید و این عبارت را بارها و بارها تکرار کردم.
به دستاویزِ آن پیغامِ واهی
به دالان بُردَمَش خواهی نخواهی
هوش مصنوعی: با استفاده از آن پیغام بیاساس، او را به جایی بردم که نمیخواست.
چو در دالان هم آمد شد فزون بود
اُتاقِ جنبِ دالان بردمش زود
هوش مصنوعی: وقتی به دالان رسیدم، احساس کردم که فضای اتاقی که در کنار دالان است، بزرگتر به نظر میرسد. بنابراین به سرعت آنجا را ترک کردم.
نشست آنجا به صد ناز و چم و خم
گرفته رویِ خود را سخت محکم
هوش مصنوعی: او با ناز و elegance در آنجا نشسته و به شکلی سرسخت و جدی، چهرهاش را پوشانده است.
شگفت افسانهای آغاز کردم
درِ صحبت به رویَش باز کردم
هوش مصنوعی: داستانی شگفتانگیز را شروع کردم و درِ گفتوگو را به روی او گشتم.
گهی از زن سخن کردم گه از مرد
گهی کان زن به مردِ خود چهها کرد
هوش مصنوعی: گاهی دربارهٔ زنان صحبت میکنم و گاهی دربارهٔ مردان، و گاهی نیز به این فکر میکنم که آن زن با مرد خود چه رفتاری داشت.
سخن را گه ز خسرو دادم آیین
گهی از بیوفاییهایِ شیرین
هوش مصنوعی: در مواقعی که سخن از خسرو میگویم، به نوعی از محبت و عشق اشاره دارم، و در زمانهای دیگر به بیوفاییهایی که در عشق وجود دارد.
گه از آلمان بَرو خواندم گه از روم
ولی مطلب از اوّل بود معلوم
هوش مصنوعی: گاهی از آلمان خواندم و گاهی از روم، اما در کل موضوع از ابتدا روشن بود.
مرا دل در هوایِ جستنِ کام
پریرو در خیالِ شرحِ پیغام
هوش مصنوعی: دل من در آرزوی دیدن روی زیبا و دلربا است و در خیال خود مشغول توضیح دادن پیام و احساسی است که دارم.
به نرمی گفتمش کای یارِ دمساز
بیا این پیچه را از رخ برانداز
هوش مصنوعی: به آرامی به او گفتم که ای دوستِ همدل، بیا این پیچ و تاب را از رویت کنار بزن.
چرا باید تو روی از من بپوشی
مگر من گربه میباشم تو موشی؟
هوش مصنوعی: چرا باید تو از من فاصله بگیری؟ آیا من مانند یک گربه هستم و تو مثل یک موش؟
من و تو هر دو انسانیم آخِر
به خلقت هر دو یکسانیم آخِر
هوش مصنوعی: من و تو هر دو انسان هستیم و در نهایت در خلقت، هیچ فرقی بین ما نیست.
بگو، بشنو، ببین، برخیز، بنشین
تو هم مثلِ منی ای جان شیرین
هوش مصنوعی: بگو، بشنو، ببین، برخیز، بنشین؛ تو هم مانند منی ای جان شیرین.
تو را کان رویِ زیبا آفریدند
برایِ دیدۀ ما آفریدند
هوش مصنوعی: تو را با چهرهای زیبا خلق کردهاند تا ما بتوانیم تو را ببینیم.
به باغِ جان ریاحینند نِسوان
به جایِ ورد و نسرینند نِسوان
هوش مصنوعی: زنان به مانند گلهای زیبا در باغ جان، حضور دارند و به جای گلهای خوشبو و رنگارنگی چون ورد و نسرین، نماد زیبایی و لطافت هستند.
چه کم گردد ز لطفِ عارضِ گل
که بر وی بنگرد بیچاره بلبل
هوش مصنوعی: اگر زیبایی گل به خاطر نگاه کردن بلبل بیچاره کاهش یابد، چه اندازه از لطف و زیبایی آن کم میشود؟
کجا شیرینی از شِکَّر شود دور
پَرَد گر دورِ او صد بار زنبور
هوش مصنوعی: شیرینی شکر هرگز از کنارش دور نمیشود، حتی اگر دور او صد بار زنبور بچرخد.
چه بیش و کم شود از پرتوِ شمع
که بر یک شخص تابد یا به یک جمع
هوش مصنوعی: هر چقدر که نور شمع بر یک نفر یا گروهی بتابد، تاثیر آن چه بر روی یک نفر و چه بر روی جمعی دیگر، چندان تغییر نمیکند.
اگر پروانهای بر گُل نشیند
گُل از پروانه آسیبی نبیند
هوش مصنوعی: اگر پروانه ای بر روی گل بنشیند، گل آسیبی نخواهد دید.
پریرو زین سخن بیحد برآشفت
ز جا برجَست و با تندی به من گفت:
هوش مصنوعی: دختر زیبایی از شنیدن این حرف بسیار عصبانی شد و از جای خود بلند شد و با تندی به من گفت:
که من صورت به نامحرم کنم باز؟
بُرو این حرفها را دور انداز
هوش مصنوعی: آیا من میتوانم به بیحجابی فکر کنم؟ برو و این صحبتها را فراموش کن.
چه لوطیها در این شهرند واه واه!
خدایا دور کن الله الله!
هوش مصنوعی: چه آدمهای عجیبی در این شهر هستند! خدایا، از این افراد دورم کن!
به من گوید که چادر واکُن از سر
چه پررویست این الله اکبر
هوش مصنوعی: به من میگوید که چادر را از سر بردار، چون اینطور که میگویی، خداوند بزرگتر از آن است که به این مسائل اهمیت بدهد.
جهنم شو مگر من جنده باشم
که پیشِ غیر بیروبَندهِ باشم!
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نخواهم داد که بدون حرمتی، در برابر دیگران قرار بگیرم، حتی اگر به عذاب دچار شوم.
از این بازی همین بود آرزویت
که رویِ من ببینی، تف به رویت!
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حس ناامیدی و دلخوری اشاره دارد. گویا فردی آرزو داشته که محبوبش را ببیند، اما اکنون از دیدن او ناراحت و دلزده است و به نوعی از او متنفر شده است. در واقع، انتظارش به بینتیجه مانده و این باعث ایجاد احساساتی منفی در او شده است.
الهی من نبینم خیرِ شوهر
اگر رو واکنم بر غیرِ شوهر
هوش مصنوعی: خداوندا، اگر به کسی جز همسرم نگاه کنم، نیکی او را نبینم.
برو گم شو عجب بیچشم و رویی
چه رو داری که با من همچو گویی
هوش مصنوعی: برو و خودت را دور کن، چقدر بیحیا هستی! چه رویی داری که اینگونه با من صحبت میکنی؟
برادرشوهرِ من آرزو داشت
که رویم را ببیند شوم نگذاشت
هوش مصنوعی: برادر شوهر من تمایل داشت که چهرهام را ببیند، اما او مرا نپذیرفت.
من از زنهایِ طهرانی نباشم
از آنهایی که میدانی نباشم
هوش مصنوعی: من از زنهای تهرانی نیستم، از آن نوع که تو میشناسی نیستم.
برو این دام بر مرغِ دگر نه
نصیحت را به مادر خواهرت ده
هوش مصنوعی: به جای اینکه به من توصیه کنی، برو این مسأله را برای کسی دیگر حل کن و نصیحتت را به مادر خواهرت بگو.
چو عَنقا را بلند است آشیانه
قناعت کن به تخمِ مرغِ خانه
هوش مصنوعی: اگر مرغ عَنقا، که پرندهای افسانهای و بلندپرواز است، لانهای بسیار بلند دارد، تو باید به همان تخم مرغی که در خانهات هست قناعت کنی. این جمله به معنای این است که به داشتههای خود راضی باش و از آرزوهای دور و دست نیافتنی صرفنظر کن.
کُنی گر قطعه قطعه بندم از بند
نیفتد روی من بیرون ز روبند
هوش مصنوعی: اگر مرا هم به تکههای کوچک تقسیم کنی، از بند دلتنگی من خارج نخواهد شد و چهرهام از پس حجاب پنهان نخواهد ماند.
چرا یک ذرّه در چشمت حیا نیست
به سختی مثل رویت سنگِ پا نیست
هوش مصنوعی: چرا در چشمانت هیچ پارسایی وجود ندارد، در حالی که پوستت حتی به سختی یک سنگ پا هم نیست؟
چه میگویی مگر دیوانه هستی
گمان دارم عرق خوردی و مستی
هوش مصنوعی: چه میگویی؟ مگر دیوانهای؟ فکر میکنم که عرق نوشیدهای و حالتی مستی داری.
عجب گیرِ خری افتادم امروز
به چنگِ اَلپَری افتادم امروز
هوش مصنوعی: امروز در وضعیتی عجیب و غریب قرار گرفتم، انگار که به دام یک موجود افسانهای و نادر افتادهام.
عجب برگشته اوضاعِ زمانه
نمانده از مسلمانی نشانه
هوش مصنوعی: عجب که اوضاع زمانه تغییر کرده و نشانهای از مسلمان بودن باقی نمانده است.
نمیدانی نظربازی گناه است
ز ما تا قبر چار انگشت راه است
هوش مصنوعی: نمیدانی که بازی با نگاه، چه گناهی دارد. فاصله ما تا قبر فقط به اندازه چهار انگشت است.
تو میگویی قیامت هم شلوغ است؟
تمامِ حرف مُلّاها دروغ است؟
هوش مصنوعی: تو میگویی حتی روز قیامت هم شلوغ خواهد بود؟ پس تمام سخنان روحانیون اشتباه است؟
تمامِ مجتهدها حرفِ مُفتند؟
همه بیغیرت و گردنکُلُفتند؟
هوش مصنوعی: آیا تمامِ کارشناسان دین فقط حرفهای بیارزشی میزنند؟ همه بیعقل و نادان هستند؟
برو یک روز بنشین پایِ مِنبَر
مسائل بشنو از مُلّای مِنبَر
هوش مصنوعی: برو و یک روز در کنار منبر بنشین و از مسائل و آموزههای آن روحانی بشنو.
شبِ اوّل که ماتحتت درآید
به بالینت نکیر و منکر آید
هوش مصنوعی: هنگامی که در شب اول پس از مرگ به بستر میرسی، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد تو میآیند.
چنان کوبد به مغزت تویِ مَرقَد
که میرینی به سنگِ رویِ مرقد!
هوش مصنوعی: به قدری با قدرت بر سرت میکوبند که مثل سنگی بر روی قبر، بیحرکت میمانی.
غرض آنقدر گفت از دین و ایمان
که از گُه خوردنم گشتم پشیمان
هوش مصنوعی: موضوع مورد بحث آنقدر درباره دین و ایمان سخن گفت که به خاطر رفتار زشت و نادرستم حسرت خوردم و به خودم آمدم.
چو این دیدم لب از گفتار بستم
نشاندم باز و پهلویش نشستم
هوش مصنوعی: وقتی این را دیدم، سخن را رها کرده و در کنار او نشستم.
گشودم لب به عرضِ بیگناهی
نمودم از خطاها عذرخواهی
هوش مصنوعی: من شروع به صحبت کردم و ابراز بیگناهی کردم و از اشتباهاتم عذرخواهی نمودم.
مکرّر گفتمش با مدّ و تشدید
که گُه خوردم، غلط کردم، ببخشید!
هوش مصنوعی: بارها به او گفتم که اشتباه کردم و از ته دل عذرخواهی کردم، لطفاً مرا ببخش!
دو ظرف آجیل آوردم ز تالار
خوراندم یک دو بادامش به اصرار
هوش مصنوعی: دو ظرف آجیل برای خوراک آوردن، و یکی دو تا بادامش را به زور خوراندم.
دوباره آهنش را نرم کردم
سرش را رفته رفته گرم کردم
هوش مصنوعی: دوباره فلز را نرم کرده و کمکم آن را شکل میدهیم.
دگر اسمِ حجاب اصلاً نبردم
ولی آهسته بازویش فشردم
هوش مصنوعی: من اسم حجاب را اصلاً ذکر نکردم، اما به آرامی بازویش را فشردم.
یقینم بود کز رفتارِ این بار
بِغُرَّد همچو شیرِ ماده در غار
هوش مصنوعی: من مطمئن هستم که از رفتار این بانو، همچون شیری در غار، شگفتزده میشوم.
جَهَد بر روی و منکوبم نماید
به زیرِ خویش کُسکوبم نماید
هوش مصنوعی: آنکه بر من زحمت میکشد و مرا پایین میآورد، کسی است که زیر پای خودم را میزند.
بگیرد سخت و پیچد خایهام را
لبِ بام آورد همسایهام را
هوش مصنوعی: همسایهام به شدت مرا در موقعیتی سخت قرار میدهد و باعث میشود که در برابر یک مشکل یا چالش قرار بگیرم.
سر و کارم دگر با لنگهکفش است
تنم از لنگه کفش اینک بنفش است
هوش مصنوعی: کار و بارم حالا با یک لنگه کفش است و به خاطر آن، بدنم هم الان به رنگ بنفش درآمده است.
ولی دیدم به عکس آن ماهرخسار
تحاشی میکند، امّا نه بسیار
هوش مصنوعی: ولی دیدم که چهرهی آن ماه زیبایی که دارد، از من دوری میکند، اما نه به اندازهای که خیلی محسوس باشد.
تغیّر میکند، امّا به گرمی
تشدّد میکند، لیکِن به نرمی
هوش مصنوعی: او تغییر میکند، اما با شدت و حرارت، اما با ملایمت و نرمی.
از آن جوش و تغیُّرها که دیدم
به «عاقل باش» و «آدم شو» رسیدم
هوش مصنوعی: به خاطر تجربههایی که از تغییرات و هیجانات زندگی داشتم، به این نتیجه رسیدم که باید عاقل و انسان واقعی باشم.
شد آن دشنامهایِ سختِ سنگین
مبدَّل بر «جوان آرام بنشین!»
هوش مصنوعی: آن دشنامهای سنگین و سخت که به تو گفته شده، حالا به آرامش و سکوت جوانی تبدیل شده است.
چو دیدم خیر بندِ لیفه سست است
به دل گفتم که کار ما درست است
هوش مصنوعی: وقتی که متوجه شدم کارها در حال انجام است و به نتیجه میرسد، در دل خود گفتم که همه چیز در مسیر درستی قرار دارد.
گشادم دست بر آن یارِ زیبا
چو مُلّا بر پلو، مؤمن به حلوا
هوش مصنوعی: دستم را به سوی آن یار زیبا دراز کردم، مانند ملا که به تکهای دسر میرسد.
چو گُل افکندمش بر رویِ قالی
دویدم زی اَسافِل از اَعالی
هوش مصنوعی: وقتی گلی را بر روی فرش گذاشتم، به سرعت از نقاط بالا به سمت پایین حرکت کردم.
چنان از هول گشتم دستپاچه
که دستم رفت از پاچین به پاچه
هوش مصنوعی: به قدری از ترس و وحشت دچار آشفتگی شدم که نتوانستم کنترل خودم را نگهدارم و باعث شدم که چیزهایی که در دستم بود از دستم بیفتند.
از او جفتک زدن از من تپیدن
از او پُر گفتن از من کم شنیدن
هوش مصنوعی: او به شدت میکوشد و تلاش میکند، در حالی که من تنها در حال تپیدن و نگرانی هستم. او بسیار صحبت میکند اما من کمتر به حرفهایش گوش میدهم.
دو دستِ او همه بر پیچهاش بود
دو دستِ بنده در ماهیچهاش بود
هوش مصنوعی: دو دست او فقط مشغول مراقبت و چرخاندن او بود و دستان من هم به خاطر قدرت و توان او در حال فعالیت بودند.
بدو گفتم تو صورت را نکو گیر
که من صورت دهم کارِ خود از زیر
هوش مصنوعی: به او گفتم که زیبایی را در خود حفظ کن، چون من کار خود را از پسِ پرده انجام میدهم.
به زحمت جوفِ لنگش جا نمودم
درِ رحمت به رویِ خود گشودم
هوش مصنوعی: به سختی و تلاش، فرصتی برای خودم فراهم کردم و درِ رحمت و لطف الهی را به روی خودم باز کردم.
کُسی چون غنچه دیدم نوشکفته
گلی چون نرگس اما نیم خفته
هوش مصنوعی: من شخصی را دیدم که همچون غنچه نو شکفته است، گلی زیبا شبیه نرگس، اما او هنوز نیمه بیدار و خوابآلود است.
برونش لیمویِ خوشبویِ شیراز
دَرون خرمایِ شهدآلودِ اهواز
هوش مصنوعی: بیرونش بوی خوش لیمو از شیراز را دارد و درونش مثل خرمای شیرین و آبدار اهواز است.
کُسی بَشّاشتر از روی مؤمن
منزَّهتر ز خُلق و خوی مؤمن
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه مؤمن، باکمال و خوشرو نیست و او ازنظر خلق و خوی، پاکتر و نیکوتر است.
کُسی هرگز ندیده رویِ نوره
دهن پرآب کُن مانندِ غوره
هوش مصنوعی: هیچ کس هرگز چهرهی روشن و زیبای او را ندیده که همچون یک خوشهی انگور پر آبدار باشد.
کُسی برعکسِ کُسهای دگر تنگ
که با کیرم ز تنگی میکند جنگ
هوش مصنوعی: شخصی بر خلاف دیگران از تنگی وخیم خود ناراحت است و با سختی و مشکلاتی که دارد، دست و پنجه نرم میکند.
به ضرب و زور بر وی بند کردم
جِماعی چون نبات و قند کردم
هوش مصنوعی: به واسطهی فشار و قدرت، او را به تسلیم واداشتم مانند اینکه گیاهی را برداشت کرده و یا قند را شکل میدهم.
سرش چون رفت خانم نیز وا داد
تمامش را چو دل در سینه جا داد
هوش مصنوعی: وقتی سر او رفت، خانم هم تسلیم شد و تمام وجودش را مانند دلش که در سینهاش جا دارد، به او سپرد.
بلی کیر است و چیز خوشخوراک است
ز عشقِ اوست کاین کُس سینهچاک است
هوش مصنوعی: این عبارت به توصیف عشق و اشتیاق عمیق سخن میگوید و اشاره دارد به اینکه احساسات و عواطفی که از عشق نشأت میگیرند، میتوانند در زندگی به عنوان منبع لذتی ویژه و مطلوب محسوب شوند. در اینجا، عشق به جنبههای عمیقتر و جذابتر زندگی اشاره دارد که انسان را به سوی تجربههای شیرین و ماندگار سوق میدهد.
ولی چون عصمت اندر چهرهاش بود
از اوّل تا به آخِر چهره نگشود
هوش مصنوعی: اما از آنجا که از ابتدا تا انتها چهرهاش به پاکی و معصومیت آراسته بود، هرگز چهرهاش را ناپاک نکرد.
دو دستی پیچه بر رخ داشت محکم
که چیزی ناید از مستوریاش کَم
هوش مصنوعی: او با دو دست با قوت بر روی چهرهاش قسمتی را پوشانده است، به طوری که هیچ چیزی از مخفیکاریاش کم نمیشود.
چو خوردم سیر از آن شیرین کلوچه
«حرامت باد» گفت و زد به کوچه
هوش مصنوعی: وقتی از آن شیرین کلوچه سیر شدم، کسی به من گفت حرامت باد و به سرعت از آنجا خارج شد.