برگردان به زبان ساده
چندی گُزیده یار ز من دوری
افزوده شور بختِ مرا شوری
هوش مصنوعی: مدتی است که محبوبم از من دور است و این دوری، غم و اندوه مرا بیشتر کرده است.
چون بیندم به خویش فزون مشتاق
از من فزون کند بتِ من دوری
هوش مصنوعی: وقتی که او مرا ببیند، عشق و اشتیاقش به من بیشتر میشود و من از او دور میشوم.
آری مجرّبست که در هر باب
مشتاقی است مایۀ مهجوری
هوش مصنوعی: البته که تجربه نشان میدهد در هر زمینهای افرادی هستند که به شدت با اشتیاق و علاقه خواهان ورود به آن موضوعاند، اما در عین حال، ممکن است که به دلیل آن اشتیاق، حسرت و دوری از آنچه که میخواهند را نیز احساس کنند.
ای ماهرو که در صفِ مه رویان
داری به دست رایتِ منصوری
هوش مصنوعی: ای زیبای دلربا که در بین زیباروها با پرچم و سلاحی قهرمانانه ایستادهای.
در خرگهِ جمالِ تو روز و شب
آیند مهر و ماه به مزدوری
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی تو حضور دارد، روز و شب به مانند مهر و ماه با کار کردن برای تو میآیند.
آزادیَم به عقل نمیگنجد
تا هست طرّۀ تو و مقهوری
هوش مصنوعی: آزادی من به عقل نمیرسد تا زمانی که تو در زندگیام هستی و تحت سیطرهام قرار داری.
بی چشم و رو بُوَد که به خود بندد
نرگس به پیش چشمِ تو مخموری
هوش مصنوعی: هرکسی که زیبایی و دلربایی نداشته باشد، نمیتواند بر روی خود دست بگذارد و خود را گم کند. نرگس، به معنای انسان یا چیزی خوب و زیبا، نمیتواند به خاطر تو به خود عشق ورزد و شور و شوقی پیدا کند.
بس نیش زد به دیدۀ من مژگان
تا جویمت پس از همه مهجوری
هوش مصنوعی: این بیت به احساس درد و ناامیدی اشاره دارد که ناشی از بیمحبتی و دوری محبوب است. مژگان محبوب بهطور مکرر بر دل شاکی زده و زخمهایی بهوجود آوردهاند. در این شرایط، شاعر امیدوار است که روزی بتواند محبوب خود را دوباره بیابد و از تنهایی و جدایی رهایی یابد.
اَطباقِ عنکبوتیِ چشم من
شد رخنه همچو پردۀ زنبوری
هوش مصنوعی: چشم من مانند توری از عنکبوت شده است و در آن تصویری به وجود آمده که شبیه پردهای است که زنبور روی آن مینشیند.
من شاعری خمیده و درویشم
تو جنگجوی تُرکِ سَلَحشوری
هوش مصنوعی: من شاعری کمزور و فقیر هستم و تو جنگجوی نیرومند و شجاعی از سرزمین ترکها.
بر خویشم ار بخوانی ممنونم
از پیشم ار برانی معذوری
هوش مصنوعی: اگر به من توجه کنی، سپاسگزارم و اگر هم از من دوری کنی، برایت عذر میخواهم.
خواهی نوازشم کن و خواهی نه
مختاری و مُصابی و مَأجوری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی میتوانی به من محبت کنی و اگر نه، آزاد هستی که هر طور که میخواهی رفتار کنی.
من دیده بهر دیدنِ تو خواهم
زانست اگر حذر کنم از کوری
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تو را ببینم، باید با احتیاط از کوری دوری کنم.
گر نیست مال و عزّت و زورِ من
وین نیستیست علّتِ منفوری
هوش مصنوعی: اگر مال و مقام و قدرت من نیست، این بیهویتی دلیل نفرت من است.
تا با منی تو، جمله بُوَد با من
تو عزّتی، تو مالی و تو زوری
هوش مصنوعی: هرگاه تو در کنار منی، همه چیز با من از شکوه و عظمت پر میشود؛ تو ثروتی و نیرویی.
تو صدری و تو بدری و تو قدری
تو شاهی و تو ماهی و تو هوری
هوش مصنوعی: تو درخشندگی و زیبایی همچون ماه، و در مقام و منزلت برتر از همه. تو لایق احترام و محبت هستی، و همچون یک دختر بهشتی میدرخشی.
بر خانۀ گلینم پا بگذار
تا بگذرد ز خرگه تیموری
هوش مصنوعی: بر روی خاک و گلهای خانۀ من قدم بگذار تا روزگار سخت تیموری از سرم بگذرد.
از کوزۀ سفالِ من آبی نوش
تا گیرد آبِ کاسۀ فغفوری
هوش مصنوعی: از کوزهی سفالی من آب بنوش تا آب کاسهی فغفوری را بگیری.
گردد ز عکسِ آینۀ رویت
خشتِ وِثاقم آینۀ غُوری
هوش مصنوعی: از تصویر چهرهات، دل من بهسان آینهای محسور شده است و با این حال، بهمانند آینهای شفاف و روشن، به تو وابستهام.
بنشین که تا بهشت شود خانه
با بودن تو خوبتر از حوری
هوش مصنوعی: با آرامش بنشین، زیرا نشستن تو در این دنیا بهتر از آن است که فقط از نعمتها استفاده کنی و بهشت را برای خودت بسازی.
در ساده زندگانی من میبین
کِت روشنی ببخشد و مسروری
هوش مصنوعی: در زندگی سادهام، میبینم که چه چیزهایی میتوانند به من شادی و روشنی ببخشند.
آلودهاش نبینی و چرکینش
کاسوده از عَوار بود عوری
هوش مصنوعی: اگر آلودگی و کثیفی او را نبینی، بدان که نشانههای عیب و نقص در او به وضوح نمایان است.
در سادگی نهفته حَلاوتهاست
زان بیشتر که در حُلَلِ صُوری
هوش مصنوعی: در سادگی، شیرینیها و زیباییهای زیادی نهفته است؛ چرا که این زیباییها بیشتر از ظواهر و شکلها هستند.
نه کذب اندرو نه شره نی کین
نه ضَنَّت و ضَلالت و مغروری
هوش مصنوعی: نه دروغی در او وجود دارد و نه زشتخویی، نه حرص و طمع و نه گمراهی و فریب.
ما پاکباز بلبلِ قَوّالیم
در ما مجوی شهوتِ عُصفوری
هوش مصنوعی: ما بلبلانی هستیم که دلمان پاک و بیغش است، پس در ما به دنبال شهوات زودگذر و پلید نگرد.
آسای در خرابۀ من چون گنج
بر من ببخش منصبِ گنجوری
هوش مصنوعی: در خرابی من، آرامشی را همچون گنج به من بده و مقام گنجداری را به من ببخش.
پوشیم در به رخ ز همه اغیار
مستی کنیم از پسِ مستوری
هوش مصنوعی: من چهرهام را پنهان کردهام تا از چشم دیگران دور بمانم و به آرامی از لذتهایم بهرهمند شوم.
تو جویی از دفاترِ من اشعار
من بویَم از دو عارضِ تو سوری
هوش مصنوعی: شما همواره در نوشتهها و دفترهای من وجود داری و اشعار من را بوی میدهی، همانطور که عطر چهرهات احساساتی را به وجود میآورد.
مشغولیِ خیالِ ترا گویم
افسانههای کلده و آشوری
هوش مصنوعی: من در خیال تو غرق شدهام و داستانهای افسانهای سرزمینهای کلده و آشور را برای تو روایت میکنم.
تاریخهای همچو لبت شیرین
از سیبِری بخوانم و مَنچوری
هوش مصنوعی: من میتوانم از تاریخهایی بگویم که به شیرینی لبهایت هستند، و این اطلاعات را از سرزمینهای دور چون سیبری و منچوری روایت کنم.
وز دیدههای خود به شبانِ تار
اوصافِ عشق و پیری و رنجوری
هوش مصنوعی: از چشمان خود به شب تیره، ویژگیهای عشق، پیری و رنج را میبینم.
چون هر دو را به غایت دارم دوست
جانِ تو و ادیبِ نِشابوری
هوش مصنوعی: من هم به شدت جان تو را دوست دارم و هم ادیب نیشابوری را.
عاشق تو را چو من نشود پیدا
ای همچو آفتاب به مشهوری
هوش مصنوعی: عاشقانی مثل من که به عشق تو دچار شوند، پیدا نخواهند شد، ای که به لحاظ شهرت و محبوبیت همانند خورشیدی.