برگردان به زبان ساده
از چه رو بر بسته ربط مردم است
رشته ی این داستان سر در گم است
هوش مصنوعی: چرا ارتباط مردم با این داستان پیچیده و مبهم است؟
در جماعت فرد را بینیم ما
از چمن او را چو گل چینیم ما
هوش مصنوعی: ما در جمعیت دیگران، فردی را مشاهده میکنیم و او را مانند گلی که از باغ چیده میشود، با دقت و محبت مینگریم.
فطرتش وارفته ی یکتائی است
حفظ او از انجمن آرائی است
هوش مصنوعی: ذات او به گونهای است که به یکتایی و دلالت بر یکپارچگی تمایل دارد و این ویژگی او را از وابستگی به جمعها و گروهها محفوظ میدارد.
سوزدش در شاهراه زندگی
آتش آوردگاه زندگی
هوش مصنوعی: آتش در مسیر زندگی او را میسوزاند و در میدان زندگی مشکلات زیادی را تجربه میکند.
مردمان خوگر بیکدیگر شوند
سفته در یک رشته چون گوهر شوند
هوش مصنوعی: مردم با هم آشنا و نزدیک میشوند و مانند جواهرات در یک زنجیر به هم متصل میشوند.
در نبرد زندگی یار همند
مثل همکاران گرفتار همند
هوش مصنوعی: در جنگ زندگی، دوستان همواره کنار هم هستند و مانند همکارانی که در مشکلات گرفتارند، با هم به مقابله میپردازند.
محفل انجم ز جذب باهم است
هستی کوکب ز کوکب محکم است
هوش مصنوعی: جمع ستارهها به خاطر جاذبهای که بین آنها وجود دارد، شکل میگیرد و هر ستاره به خاطر ارتباطی که با ستارههای دیگر دارد، ثابت و پایدار است.
خیمه گاه کاروان کوه و جبل
مرغزار و دامن صحرا و تل
هوش مصنوعی: محل استراحت کاروان در کوهها، دشتها و دامنههای صحرا و تپهها قرار دارد.
سست و بیجان تار و پود کار او
نا گشوده غنچه ی پندار او
هوش مصنوعی: کار او ضعیف و ناتوان است و ذهنش هنوز به شکوفایی نرسیده است.
ساز برق آهنگ او ننواخته
نغمه اش در پرده نا پرداخته
هوش مصنوعی: برق ساز هنوز نتوانسته آهنگ او را بنوازد و نغمهاش هنوز در پردهای جا نیفتاده است.
گوشمال جستجو نا خورده ئی
زخمه های آرزو نا خورده ئی
هوش مصنوعی: در جستجوی چیزی که هنوز به آن نرسیدهای، درد و زخمی از آرزوهای ناکام بر دل داری.
نا بسامان محفل نوزاده اش
می توان با پنبه چیدن باده اش
هوش مصنوعی: در جمعی که به هم ریخته و نامرتب است، میتوان با دقت و آرامش، از نوشیدنیاش لذت برد.
نو دمیده سبزه ی خاکش هنوز
سرد خون اندر رگ تاکش هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بهار تازه آغاز شده و سبزهها سر از خاک بیرون آوردهاند، هنوز سرمای فصل در رگهای درختان باقی مانده است.
منزل دیو و پری اندیشه اش
از گمان خود رمیدن پیشه اش
هوش مصنوعی: خانه دیو و پری، جایی است که فکر و خیال آنها بر اساس گمانهای خودشان به وجود آمده و سعی میکنند از آن گمانها فرار کنند.
تنگ میدان هستی خامش هنوز
فکر او زیر لب بامش هنوز
هوش مصنوعی: در حوزه زندگی، فضا و زمان محدود است و هنوز هم اندیشه او در گوشهای از ذهنش به آرامی در حال تکرار است.
بیم جان سرمایه ی آب و گلش
هم ز باد تند می لرزد دلش
هوش مصنوعی: دل انسان که از ترکیب آب و گل ساخته شده، به خاطر باد تند نگران و بیقرار است. این نگرانی و ترس از خطرات زندگی همیشه وجود دارد.
جان او از سخت کوشی رم زند
پنچه در دامان فطرت کم زند
هوش مصنوعی: زندگی او از تلاش و کوشش فراوان فرار میکند و کمتر به اصل و طبیعت خود برمیگردد.
هر چه از خود می دمد برداردش
هر چه از بالا فتد برداردش
هوش مصنوعی: هر چه از دل و جان انسان برمیخیزد، او را تحت تأثیر قرار میدهد و هر چه از آسمان و از منبعی بالاتر به او نازل شود، او آن را میپذیرد.
تا خدا صاحبدلی پیدا کند
کو ز حرفی دفتری املا کند
هوش مصنوعی: خداوند باید فردی با درک و بصیرت بیابد که بتواند از کلمات و سخنانش استفاده کند و آنها را به یاد داشته باشد و به نگارش درآورد.
ساز پردازی که از آوازه ئی
خاک را بخشد حیات تازه ئی
هوش مصنوعی: آهنگسازی که با نغمههای خود زندگی تازهای به زمین میدهد.
ذره ی بی مایه ضو گیرد ازو
هر متاعی ارج نو گیرد ازو
هوش مصنوعی: ذرهای که خاصیت و ارزش ندارد، به کمک آن هر کالایی میتواند ارزش پیدا کند.
زنده از یک دم دو صد پیکر کند
محفلی رنگین ز یک ساغر کند
هوش مصنوعی: انسان با هر لحظه زندگی میتواند جان تازهای به وجود بیاورد و از یک لحظه، دنیایی زیبا و پر رنگ و لعاب بسازد.
دیده ی او می کشد لب جان دمد
تا دوئی میرد یکی پیدا شود
هوش مصنوعی: چشمان او انرژی و جذبهای دارند که جان را به تپش میاندازند؛ به گونهای که وقتی دوگانگی و جدایی از میان برود، یکی شدن و اتحاد آشکار میشود.
رشته اش کو بر فلک دارد سری
پارهای زندگی را همگری
هوش مصنوعی: رشتهای که بر آسمان کشیده شده، سر و کارش با زندگی و مسائل آن است.
تازه انداز نظر پیدا کند
گلستان در دشت و در پیدا کند
هوش مصنوعی: گلستان تلاش میکند که زیبایی و طراوت خود را در دشت به نمایش بگذارد و بُعد جدیدی از خود را به تصویر بکشد.
از تف او ملتی مثل سپند
بر جهد شور افکن و هنگامه بند
هوش مصنوعی: با وجود خشم و شور و التهاب او، مردمی به مانند آتش زبانه کشیده به جنب و جوش آمده و هیجان را به وجود میآورند.
یک شرر می افکند اندر دلش
شعله ی در گیر می گردد گلش
هوش مصنوعی: یک جرقه عشق در دلش به وجود میآید و این عشق همچون آتش شعلهور، وجودش را در بر میگیرد و او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
نقش پایش خاک را بینا کند
ذره را چشمک زن سینا کند
هوش مصنوعی: اثری که رد پای او بر خاک میگذارد، باعث میشود که ذرات خاک نیز روشن و درخشان به نظر برسند.
عقل عریان را دهد پیرایه ئی
بخشد این بی مایه را سرمایه ئی
هوش مصنوعی: عقل بدون پوشش و تزئین چیزی نیست، اما در عوض، به آن که چیزی ندارد، ارزش و درآمدی میدهد.
دامن خود میزند بر اخگرش
هر چه غش باشد رباید از زرش
هوش مصنوعی: هر چیزی که ستاره یا سرنوشت خود را باخت، با تلاطم و تسلط بر احساساتش، میکوشد تا آنچه را که دارد، به دست آورد و از آن بهرهبرداری کند.
بندها از پا گشاید بنده را
از خداوندان رباید بنده را
هوش مصنوعی: سرانجام، فردی که در قید و بند است، از محدودیتها رها میشود و به سوی آزادی پیش میرود، و این آزادی او را از دست کسانی که او را در بند داشتهاند، نجات میدهد.
گویدش تو بنده ی دیگر نه ئی
زین بتان بی زبان کمتر نه ئی
هوش مصنوعی: او به او میگوید که تو نیز مانند دیگران نیستی و از این خدایان بیزبان کمتر نیستی.
تا سوی یک مدعایش می کشد
حلقه ی آئین بپایش می کشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که به سوی هدفی مشخص میرود، پیروانش نیز به دنبال او حرکت میکنند.
نکته ی توحید باز آموزدش
رسم و آئین نیاز آموزدش
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که نکتههای مربوط به یکتاپرستی و خداشناسی را به او یاد بده و همچنین آداب و شرایطی که باید در مواقع نیاز رعایت کند را به او آموزش بده.