برگردان به زبان ساده
حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم
دست بر سینه نظر بر لب بامی دارم
هوش مصنوعی: من همیشه آرزو میکنم که چهرهٔ آن ماه زیبا را ببینم، در حالی که دست بر سینه گذاشتهام و نگاهی به لب بام دارم.
حسن می گفت که شامی نپذیرد سحرم
عشق می گفت تب و تاب دوامی دارم
هوش مصنوعی: حسن میگفت که شام را به صبح نمیپرستد، اما عشق میگفت که من همیشه شوری و هیجان دارم.
نه به امروز اسیرم نه به فردا نه به دوش
نه نشیبی نه فرازی نه مقامی دارم
هوش مصنوعی: نه در حال حاضر در قید و بندم، نه نگران فردا هستم، نه بار سنگینی روی دوشم دارم، نه در حال پایین رفتن هستم و نه بالا رفتن. هیچ مقام و موقعیتی برای من وجود ندارد.
بادهٔ رازم و پیمانه گساری جویم
در خرابات مغان گردش جامی دارم
هوش مصنوعی: من در جستجوی جامی هستم که رازهای مرا در خود دارد و بادهای مینوشم که مرا به شادمانی و دلیری میکشاند، در جاهایی که مغان و عارفان در آنجا حضور دارند.
بی نیازانه ز شوریده نوایم مگذر
مرغ لاهوتم و از دوست پیامی دارم
هوش مصنوعی: من بدون نیاز، از شور و شوق خود رها نمیشوم. ای مرغ زیبای من، از کنار من نگذرجو و از دوستم پیامی برایم آوردهای.
پرده برگیرم و در پرده سخن میگویم
تیغ خونریزم و خود را به نیامی دارم
هوش مصنوعی: من پرده را کنار میزنم و در حین صحبت کردن پنهان هستم. مانند شمشیری خونآلود که خود را در سایهای پنهان کردهام.