برگردان به زبان ساده
مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است
که چون بجلوه در آئی حجاب من نظر است
هوش مصنوعی: من از دیدگان بیدار خود شکایتی دارم که وقتی تو رخ مینمایی، چیزی که مانع از دیدن توست، خود منم.
به نوریان ز من پا به گل پیامی گوی
حذر ز مشت غباری که خویشتن نگر است
هوش مصنوعی: به کسانی که روشنایی دارند، از طرف من پیامی بفرست که مراقب باشند از دمی که خود را غرق در گرد و غبار میبینند، دوری کنند.
نوا زنیم و به بزم بهار می سوزیم
شرر به مشت پر ما ز ناله سحر است
هوش مصنوعی: در جشن و سرور بهاری، ما با شادی و شوری خاص به نواختن مشغولیم و احساسات درون ما مانند شعلهای در دستانمان میسوزند. این احساسات و اشکالاتی که داریم، از نالههای صبحگاهی نشأت میگیرند.
ز خود رمیده چه داند نوای من ز کجاست
جهان او دگر است و جهان من دگر است
هوش مصنوعی: باید بگویم که کسی که از خود فاصله گرفته و بیخبر است، نمیداند صدای من از کجا میآید. دنیای او متفاوت است و دنیای من نیز فرق دارد.
مثال لاله فتادم بگوشهٔ چمنی
مرا ز تیر نگاهی نشانه بر جگر است
هوش مصنوعی: به مانند گل لالهای به گوشهای از چمن افتادهام، و نگاه کسی همچون تیر، بر جگرم فرود آمده است.
به کیش زنده دلان زندگی جفا طلبی است
سفر به کعبه نکردم که راه بی خطر است
هوش مصنوعی: زندگی در زندگی روشندلان، به نوعی به دنبال درد و رنج میگردد. من به حرم کعبه نرفتم، زیرا راهی بیخطر است و برای من جذابیت ندارد.
هزار انجمن آراستند و بر چیدند
درین سراچه که روشن ز مشعل قمر است
هوش مصنوعی: هزاران جمع و محفل برپا کردند و زیبا چیدند در این خانهای که با نور مهتاب روشن است.
ز خاک خویش به تعمیر آدمی بر خیز
که فرصت تو بقدر تبسم شرر است
هوش مصنوعی: از خاک خود به ساختن و ترمیم انسانیتت بپرداز، زیرا فرصت تو به اندازه لبخند یک سویه و سریع است.
اگر نه بوالهوسی با تو نکته ئی گویم
که عشق پخته تر از ناله های بی اثر است
هوش مصنوعی: اگر بیپروایی و شوق بیحدی نداشتم، مایلم نکتهای را به تو بگویم که عشق به مراتب عمیقتر و معنا دارتر از نالههایی است که تأثیری ندارند.
نوای من به عجم آتش کهن افروخت
عرب ز نغمهٔ شوقم هنوز بی خبر است
هوش مصنوعی: آهنگ من با صدای دلنشینش شعلهای از آتش قدیمی را در بین عجم به پا کرده، در حالی که عرب هنوز از نوا و شوق من بیخبر است.