برگردان به زبان ساده
بنگر که جوی آب چه مستانه میرود
مانند کهکشان بگریبان مرغزار
هوش مصنوعی: نگاهی به جوی آب داشته باش که چطور با شتاب و شور و نشاط به جلو میرود، همانطور که کهکشان در آغوش دشت حرکت میکند.
در خواب ناز بود به گهوارهٔ سحاب
وا کرد چشم شوق به آغوش کوهسار
هوش مصنوعی: در خواب خوشی، با خیال راحت به آغوش ابرها دراز کشیده بود، و وقتی چشمان پر از شوقش را باز کرد، به زیبایی تپهها و کوهها نگاه کرد.
از سنگریزه نغمه گشاید خرام او
سیمای او چو آینه بیرنگ و بی غبار
هوش مصنوعی: صدای دلنشینی از سنگریزهها به گوش میرسد، او با زیبایی خاصی حرکت میکند، چهرهاش همچون آینهای پاک و بدون هیچ لکهای است.
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
در خود یگانه از همه بیگانه میرود
هوش مصنوعی: در دل دریاهای وسیع، او به آرامی و با شور و شوق حرکت میکند و در این سفر، تنها و یگانه است و از دیگران جداست.
در راه او بهار پریخانه آفرید
نرگس دمید و لاله دمید و سمن دمید
هوش مصنوعی: در مسیر عشق او، بهار زیبایی و طراوت را به وجود آورد. گلهای نرگس، لاله و سمن شکفتند و زندگی و زیبایی را به نمایش گذاشتند.
گل عشوه داد و گفت یکی پیش ما بایست
خندید غنچه و سر دامان او کشید
هوش مصنوعی: دختر گل زیبایی کرد و گفت: یکی پیش ما بماند. غنچهها خندیدند و سرشان را به دامان او نزدیک کردند.
نا آشنای جلوه فروشان سبز پوش
صحرا برید و سینهٔ کوه و کمر درید
هوش مصنوعی: غریبهای که در میان زیباییهای سبزپوش صحراست، به جلوهگری پرداخت و دل کوه و کمر را شکافت.
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
در خود یگانه از همه بیگانه میرود
هوش مصنوعی: در دل دریای وسیع و عمیق، با حالت سرخوشی و مستی، فردی به تنهایی و یگانه در حال حرکت است و از دیگران جدا شده است.
صد جوی دشت و مرغ و کهستان و باغ و راغ
گفتند ای بسیط زمین با تو سازگار
هوش مصنوعی: در دشت و کوهستان و باغ و زمینهای وسیع، صدها جوی و پرنده حضور دارند که همه بر این نکته تأکید میکنند که ای زمین، تو با همه اینها در هماهنگی و سازگاری هستی.
ما را که راه از تنک آبی نبرده ایم
از دستبرد ریگ بیابان نگاه دار
هوش مصنوعی: ای کسانی که به ما نزدیک هستید، ما هنوز از آبی که باریک و کم عمق است عبور نکردهایم. پس از ما در برابر خطر تهاجم بیابان و مشکلات آن محافظت کن.
وا کرده سینه را به هوا های شرق و غرب
در بر گرفته همسفران زبون و زار
هوش مصنوعی: سینهام را به آرزوهای شرقی و غربی باز کردهام و همراهانم در حال زاری و بیچارهگی هستند.
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
با صد هزار گوهر یکدانه میرود
هوش مصنوعی: از دریاهای بیپایان با شور و شوق به پیش میرود، گویی با هزاران جواهر بینظیر همراه اوست.
دریای پر خروش ز بند و شکن گذشت
از تنگنای وادی و کوه و دمن گذشت
هوش مصنوعی: دریای پر طغیانی از موانع و مشکلات گذشت و راه خود را از میان تنگهها، درهها و کوهها پیدا کرد.
یکسان چو سیل کرده نشیب و فراز را
از کاخ شاه و باره ه کشت و چمن گذشت
هوش مصنوعی: مانند سیل، هم دشت را و هم بلندیها را یکی میکند و از میان کاخهای شاه و باغها و چمنها میگذرد.
بیتاب و تند و تیز و جگر سوز و بیقرار
در هر زمان به تازه رسید از کهن گذشت
هوش مصنوعی: این شعر به حالتی از احساس و اضطراب اشاره دارد که فردی همیشه در تلاطم و ناآرامی به سر میبرد. او با وجود گذشت زمان و کهنه شدن مسائل، همچنان با شدت و سرعت و احساساتی عمیق و سوزان مواجه است و هیچگاه آرامش را تجربه نمیکند.
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
در خود یگانه از همه بیگانه میرود
هوش مصنوعی: از دل دریاهای وسیع و بیپایان با شگفتی و شادابی میرود، به طوری که بینظیر و بیهمتاست و هیچ کس دیگر مانند او نیست.