برگردان به زبان ساده
شنیدم کوکبی با کوکبی گفت
که در بحریم و پیدا ساحلی نیست
هوش مصنوعی: شنیدم که یک ستاره به ستارهای دیگر گفت که در دریای من، هیچ ساحلی پیدا نیست.
سفر اندر سرشت ما نهادند
ولی این کاروان را منزلی نیست
هوش مصنوعی: سفر جزئی از وجود ماست، اما این کاروان همیشه بیوقفه در حرکت است و هیچ مکانی برای استراحت ندارد.
اگر انجم همانستی که بود است
ازین دیرینه تابی ها چه سود است
هوش مصنوعی: اگر ستارگان همانطور که قبلاً بودند باقی بمانند، این همه رنج و سختی چه فایدهای خواهد داشت؟
گرفتار کمند روزگاریم
خوشا آنکس که محروم وجود است
هوش مصنوعی: ما در چنگال سرنوشت و حوادث روزگار گرفتاریم، اما خوش به حال کسی که از چنین وضعیت و وجودی بینیاز است.
کس این بار گران را برنتابد
ز بود ما نبود جاودان به
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند این بار سنگین را تحمل کند؛ زیرا از وجود ما، جایی برای همیشه وجود ندارد.
فضای نیلگونم خوش نیاید
ز اوجش پستی آن خاکدان به
هوش مصنوعی: آسمان آبی رنگم از بلندیاش خوشایند نیست و من به پستی آن خاکی که در زیرم است، بیشتر علاقه دارم.
خنک انسان که جانش بیقرار است
سوار راهوار روزگار است
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که زندگیاش بدون دغدغه و اضطراب میگذرد و در مسیر زندگی به راحتی پیش میرود.
قبای زندگی بر قامتش راست
که او نو آفرین و تازه کار است
هوش مصنوعی: جامه زندگی بر تن او به خوبی سازگار است، چرا که او فردی نوین و تازه نفس است.