برگردان به زبان ساده
«نی عدم ما را پذیرد نی وجود
وای از بی مهری بود و نبود
هوش مصنوعی: نه جایی برای ما در عدم وجود دارد و نه در وجود. وای بر ما از بیمحبتی و بیاعتنایی به نبود و هستی.
تا گذشتیم از جهان شرق و غرب
بر در دوزخ شدیم از درد و کرب
هوش مصنوعی: از زمانیکه از شرق و غرب جهان عبور کردیم، به دروازه دوزخ رسیدیم و از درد و عذاب رنج میبریم.
ق
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد. در آن به نوعی از دلباختگی و شوقی اشاره میشود که انسان را به سوی معشوق میکشد و احساسات عمیق را در دل او بر میانگیزد. عشق در اینجا به عنوان یک نیروی محرکه و زندگیبخش توصیف شده است که هر کسی را تحت تأثیر قرار میدهد.
یک شرر بر صادق و جعفر نزد
بر سر ما مشت خاکستر نزد
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک آتشسوزی یا شعلهای اشاره شده که با خود درد و مشکل به همراه دارد و بر سر دو شخص یا افراد خاص میافتد. این رخداد به نوعی نشان از نبرد و مبارزهای درونی دارد که به بیاحترامی و ویرانی منجر میشود. به طور کلی، این تصویر ذهنی از آسیب و ناراحتی ناشی از یک واقعه تاکید دارد.
گفت دوزخ را خس و خاشاک به
شعلهٔ من زین دو کافر پاک به
هوش مصنوعی: گفتند که آتش دوزخ با وجود من، خس و خاشاک است و این دو کافر را از آن دور میکند.
آنسوی نه آسمان رفتیم ما
پیش مرگ ناگهان رفتیم ما
هوش مصنوعی: ما به دنیایی فراتر از آسمانها رفتیم و به طور ناگهانی و با شجاعت، به راهی غیرمعمول قدم گذاشتیم.
گفت «جان سری ز اسرار من است
حفظ جان و هدم تن کار من است
هوش مصنوعی: گفت: «زندگی من به حفظ رازهای من بستگی دارد و محافظت از جان، وظیفه من است. »
جان زشتی گرچه نرزد با دو جو
ایکه از من هدم جان خواهی برو
هوش مصنوعی: اگرچه زیان و زشتی روح من به هیچ چیز نمیارزد، اما اگر میخواهی از من بگذاری، فقط با دو جو جانم را بگیر.
اینچنین کاری نمی آید ز مرگ
جان غداری نیاساید ز مرگ»
هوش مصنوعی: این کار به سادگی از پا درنمیآورد و جان خیانتکار هم از مرگ نمیگریزد.
ای هوای تند ای دریای خون
ای زمین ای آسمان نیلگون
هوش مصنوعی: ای باد تند، ای دریای خونی، ای زمین و ای آسمان آبی.
ای نجوم ای ماهتاب ای آفتاب
ای قلم ای لوح محفوظ ای کتاب
هوش مصنوعی: ای ستارهها، ای ماه و نور سائید، ای خورشید، ای قلم، ای لوحی که همه چیز در آن نوشته شده، ای کتاب.
ای بتان ابیض ای لردان غرب
ای جهانی ، در بغل بی حرب و ضرب
هوش مصنوعی: ای معشوقان زیبا و محبوب، ای بزرگان سرزمین غرب، ای جهانی که در آغوش آرامش و بدون جنگ و درگیری زندگی میکنید.
این جهان بی ابتدا بی انتهاست
بندهٔ غدار را مولا کجاست»
هوش مصنوعی: این دنیا نه آغاز دارد و نه پایان. بندهی وفادار، پس مولای او کجاست؟
ناگهان آمد صدای هولناک
سینهٔ صحرا و دریا چاک چاک
هوش مصنوعی: ناگهان صدای وحشتناک و ترسناکی از سینهٔ بیابان و دریا شنیده شد که مثل یک پارگی یا شکاف به گوش میرسید.
ربط اقلیم بدن از هم گسیخت
دمبدم که پاره بر که پاره ریخت
هوش مصنوعی: هر لحظه ارتباطات و ساختارهای بدن به هم میریزد و تکه تکه میشود و گسستگی به وجود میآورد.
کوهها مثل سحاب اندر مرور
انهدام عالمی بی بانگ صور
هوش مصنوعی: کوهها مانند ابرها در حال گذر هستند، در حالی که جهانی بدون صدا و اعلان به سوی نابودی میرود.
برق و تندر از تب و تاب درون
آشیان جستند اندر بحر خون
هوش مصنوعی: رعد و برق ناشی از هیجان و نشاطی که در دل خانه وجود دارد، در دریاچهای از خون به پرواز درآمده است.
موجها پر شور و از خود رفته تر
غرق خون گردید آن کوه و کمر
هوش مصنوعی: موجها بسیار پرشور و هیجانزده شدند و آن کوه و دمنوش از شدت هیجان به حالتی دگرگون و خونین درآمدند.
آنچه بر پیدا و ناپیدا گذشت
خیل انجم دید و بی پروا گذشت
هوش مصنوعی: آنچه بر همه آشکار و پنهان گذشته است، جمعی از ستارگان آن را مشاهده کرده و بدون ترس از آن عبور کردهاند.