برگردان به زبان ساده
ای چو جان اندر وجود عالمی
جان ما باشی و از ما می رمی
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند جان در وجود این جهان حضور داری، امیدوارم که جان ما نیز باشی و از ما فاصله نگیری.
نغمه از فیض تو در عود حیات
موت در راه تو محسود حیات
هوش مصنوعی: آوای خوش از خوبیهای تو در موسیقی زندگی به گوش میرسد و مرگ در مسیر تو، زندهدلی محسوب میشود.
باز تسکین دل ناشاد شو
باز اندر سینه ها آباد شو
هوش مصنوعی: دوباره دل بیقرار و غمگین خود را آرام کن و به زندگی تازهای در درونت بپرداز.
باز از ما خواه ننگ و نام را
پخته تر کن عاشقان خام را
هوش مصنوعی: بار دیگر از ما، خواهش میکنیم که ننگ و نام را با عمق و پختگی بیشتری ارائه دهی و به عشقورزان بیتجربه کمک کنی تا成熟تر شوند.
از مقدر شکوه ها داریم ما
نرخ تو بالا و ناداریم ما
هوش مصنوعی: ما از تقدیر لذت میبریم و از تو ارزشمندتر هستی، اما ما در این دنیا چیزی نداریم.
از تهیدستان رخ زیبا مپوش
عشق سلمان و بلال ارزان فروش
هوش مصنوعی: از افرادی که وضع مالی خوبی ندارند، چهره زیبا را پنهان نکن، چرا که عشق به کسانی مثل سلمان و بلال، ارزش زیادی ندارد و به آسانی به دست میآید.
چشم بیخواب و دل بیتاب ده
باز ما را فطرت سیماب ده
هوش مصنوعی: چشمی که خواب را به خود نمیبیند و دلی ناآرام دارد، در اینجا ما را به یاد فطرت واقعیمان میاندازد؛ فطری که مانند جیوه است و همیشه در حال جستجو و تغییر است.
آیتی بنما ز آیات مبین
تا شود اعناق اعدا خاضعین
هوش مصنوعی: نشانهای از نشانههای روشن نشان بده تا گردنهای دشمنان در برابر آن خاضع و تسلیم شود.
کوه آتش خیز کن این کاه را
ز آتش ما سوز غیر الله را
هوش مصنوعی: بگذار کوه آتش فوران کند، تا این کاه را که از آتش ما نشأت گرفته، بسوزاند. ما فقط میخواهیم غیر از خدا را نابود کنیم.
رشته ی وحدت چو قوم از دست داد
صد گره بر روی کار ما فتاد
هوش مصنوعی: وقتی که اتحاد و همبستگی میان افراد یا قوم از بین برود، مشکلات و دشواریهای زیادی بر سر راه ما ایجاد میشود.
ما پریشان در جهان چون اختریم
همدم و بیگانه از یکدیگریم
هوش مصنوعی: ما در این دنیا مانند ستارهای هستیم که هرچند در کنار همیم، اما از همدیگر بیگانه و جدا هستیم.
باز این اوراق را شیرازه کن
باز آئین محبت تازه کن
هوش مصنوعی: دوباره این صفحات را مرتب کن و بار دیگر عشق و محبت را نو کن.
باز ما را بر همان خدمت گمار
کار خود با عاشقان خود سپار
هوش مصنوعی: ما را دوباره به همان خدمت مشغول کن و کار خود را به عاشقان خود بسپار.
رهروان را منزل تسلیم بخش
قوت ایمان ابراهیم بخش
هوش مصنوعی: سفرکنندگان در مسیر خود با تسلیم و ایمان، همانند ابراهیم، قدرت و قوتی را دریافت میکنند که به آنها در ادامه راه کمک میکند.
عشق را از شغل لا آگاه کن
آشنای رمز الاالله کن
هوش مصنوعی: عشق را از کار و زندگی دنیوی بیخبر کن و آن را به شناخت اسرار الهی آشنا ساز.
منکه بهر دیگران سوزم چو شمع
بزم خود را گریه آموزم چو شمع
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که برای دیگران میسوزم و نور میافروزم، اما در تنهایی خود به گریه و اندوه میپردازم.
یارب آن اشکی که باشد دلفروز
بیقرار و مضطر و آرام سوز
هوش مصنوعی: خدایا، آن اشکی را که باعث دلشاد و راحتی بیقرار و نگران میشود، به من عطا کن.
کارمش در باغ و روید آتشی
از قبای لاله شوید آتشی
هوش مصنوعی: در باغ، کار مشغول به فعالیت است و از ساقه گل لاله شعلهای افروخته میشود.
دل بدوش و دیده بر فرداستم
در میان انجمن تنها ستم
هوش مصنوعی: دل به دوش دارم و چشمم به آینده است، در حالی که در میان جمعی که هستم، احساس تنهایی و ستم میکنم.
«هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من»
هوش مصنوعی: هر کسی بنا بر دیدگاه و برداشت خود به من نزدیک شد و رازهای درون من را از عمیقترین وجودم نیافت.
در جهان یارب ندیم من کجاست
نخل سینایم کلیم من کجاست
هوش مصنوعی: در این دنیا، ای خدا، دوستان صمیمی من کجا هستند؟ و در کجا میتوانم جستجوی نخل بابرکت سینا، آن کوه مقدس را پیدا کنم؟
ظالمم بر خود ستم ها کرده ام
شعله ئی را در بغل پرورده ام
هوش مصنوعی: من به خودم آسیبهای زیادی زدهام و آتشِ درونم را در دل خود نگه داشتهام.
شعله ئی غارت گر سامان هوش
آتشی افکنده در دامان هوش
هوش مصنوعی: شعلهای آتشین که هوش را میرباید، در آغوش هوش شعلهور شده است.
عقل را دیوانگی آموخته
علم را سامان هستی سوخته
هوش مصنوعی: عقل با دیوانگی آشنا شده و علم، چیزی از نظم و ترتیب نداشته و به هستی آسیب رسانده است.
آفتاب از سوز او گردون مقام
برقها اندر طواف او مدام
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر حرارت او در حال حرکت است و آسمان همواره در دور او میچرخد.
همچو شبنم دیده ی گریان شدم
تا امین آتش پنهان شدم
هوش مصنوعی: چون شبنم، اشکهای من جاری شد و به همین دلیل، به راز آتش درونم تبدیل شدم.
شمع را سوز عیان آموختم
خود نهان از چشم عالم سوختم
هوش مصنوعی: من به وضوح شعله سوزان شمع را یاد گرفتم، اما خودم از دید دیگران پنهان و درون خود آزردهام.
شعله ها آخر ز هر مویم دمید
از رگ اندیشه ام آتش چکید
هوش مصنوعی: شعلهها در پایان از هر موی من زبانه کشید و از رگ تفکر من آتش سرازیر شد.
عندلیبم از شرر ها دانه چید
نغمه ی آتش مزاجی آفرید
هوش مصنوعی: بلبل زیبایی داشتم که از میان شعلهها دانههایی چید و نغمهای با ذاتی آتشین آفرید.
سینه ی عصر من از دل خالی است
می تپد مجنون که محمل خالی است
هوش مصنوعی: سینه من در این عصر از احساس خالی شده و فقط صدای تپش قلبم را میشنوم، گویی که دیوانهای در من وجود دارد چون همهچیز اطرافم خالی و بیروح است.
شمع را تنها تپیدن سهل نیست
آه یک پروانه ی من اهل نیست
هوش مصنوعی: تنها درخشش شمع کافی نیست؛ ای کاش پروانهای که من هستم، با درد و رنج این شرایط آشنا نبود.
انتظار غمگساری تا کجا
جستجوی راز داری تا کجا
هوش مصنوعی: تا کی منتظر غم و اندوه باشی و تا کی به دنبال پیدا کردن راز زندگی بروی؟
ای ز رویت ماه و انجم مستنیر
آتش خود را ز جانم باز گیر
هوش مصنوعی: ای که چهرهات مانند ماه و ستارهها روشن است، آتش عشق خود را از جانم دور کن.
این امانت بازگیر از سینه ام
خار جوهر برکش از آئینه ام
هوش مصنوعی: این مضمون به این معناست که چیزی را که در دل دارم، به من برگردان و آن حقیقتی که در آئینه وجودم به تصویر کشیده شده است، آشکار کن.
یا مرا یک همدم دیرینه ده
عشق عالم سوز را آئینه ده
هوش مصنوعی: به من یک همراه قدیمی بده و عشق سوزان دنیا را به من نشان بده.
موج در بحر است هم پهلوی موج
هست با همدم تپیدن خوی موج
هوش مصنوعی: موج در دریا وجود دارد و در کنار آن نیز دیگر موجها هستند که همگی با هم به تپش و حرکت ادامه میدهند.
بر فلک کوکب ندیم کوکبست
ماه تابان سر بزانوی شب است
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهای درخشان با ماه تابان در آغوش شب، زانو زده است.
روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند
هوش مصنوعی: در روز روشن، شب یلدا به یاد خود میآورد که امروز را برای فردا صرف میکند.
هستی جوئی بجوئی گم شود
موجه ی بادی ببوئی گم شود
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وجود و حقیقت باشی، ممکن است گم شوی؛ مانند اینکه در میان بادها جستجو کنی و در این جستجو برآشفته و گمراه شوی.
هست در هر گوشه ی ویرانه رقص
می کند دیوانه با دیوانه رقص
هوش مصنوعی: در هر گوشهی این ویرانه، دیوانهای در حال رقصیدن است و با دیوانهی دیگر همگل میخورد.
گرچه تو در ذات خود یکتاستی
عالمی از بهر خویش آراستی
هوش مصنوعی: هرچند تو در وجود خود یگانه هستی، اما به خاطر خودت جهانی را سامان دادهای.
من مثال لاله ی صحراستم
درمیان محفلی تنهاستم
هوش مصنوعی: من مانند لالهای در دشت هستم که در میان جمعی از مردم، به تنهایی به سر میبرم.
خواهم از لطف تو یاری همدمی
از رموز فطرت من محرمی
هوش مصنوعی: من از لطف تو میخواهم که همدمی به من بدهی که از رازهای وجود من آگاهی داشته باشد.
همدمی دیوانه ئی فرزانه ئی
از خیال این و آن بیگانه ئی
هوش مصنوعی: دوستی دیوانه و خردمند، که از خیال دیگران بیخبر است و به دنبال افکار خود میگردد.
تا بجان او سپارم هوی خویش
باز بینم در دل او روی خویش
هوش مصنوعی: من تمام آرزوهایم را به جان او میسپارم و دوباره در دل او تصویری از خودم را میبینم.
سازم از مشت گل خود پیکرش
هم صنم او را شوم هم آزرش
هوش مصنوعی: من از گل مشتی میسازم و با آن شکل او را ایجاد میکنم، تا هم معشوق او شوم و هم خالقش.