برگردان به زبان ساده
بدان قوّاک اللّه که یافتم این عالم را محل بعضی اسرار خداوند، و مکؤنات را موضع ودایع وی، و مُثْبَتات را جایگاه لطایف آن اندر حق دوستانش و جواهر و اعراض و عناصر و اجرام و اشباح و طبایع جمله حجاب آن اسرارند، و اندر محل توحید اثبات این هر یک شرک باشد. پس خداوند تعالی این عالم را اندر محل حجاب بداشته است، تا طبایع هر یک در عالم خود به فرمان وی طمأنینت یافتهاند و به وجود خود از توحید حق محجوب گشته و ارواح اندر عالم به مزاج وی مشغول گشته و به مقارنت آن از محل خلاص خود دور مانده، تا اسرار ربانی اندر حق عقول مشکل شده است و لطایف قرب اندر حق ارواح پوشیده گشته، تا آدمی اندر مظَلّهٔ غفلت به هستی خود محجوب گشته است و در محل خصوصیت به حجاب خود معیوب گشته؛ چنانکه خداوند تعالی گفت: «والعصرِ إنَّ الْاِنسانَ لفی خُسْرٍ (۱ و ۲/العصر)»، ونیز گفت: «انّه کان ظلوماً جهولاً (۷۲/الأاحزاب)»، و رسول گفت، صلی اللّه علیه و سلم: «خَلَقَ اللّهُ الخلقَ فی ظلمةٍ ثمّ ألقی علیه نوراً.»
بدان ـ که خداوند نیرویت بخشاد ـ که من این جهان را جایگاهِ پارهای از رازهای خداوند یافتم، و هستیِ آفریدگان را گنجینهٔ سپردههای او، و پدیدههای پایدار را جایِ لطایفِ آن رازها در حقِّ دوستانش. و گوهرها، عَرَضها، عناصر، اجرام، پیکرها و سرشتها، جملگی پردهٔ آن رازهایند؛ و در ساحتِ توحید، اثباتِ هر یک از اینها شرک است. پس خداوندِ والا این جهان را در جایگاهِ حجاب نگاه داشته، تا سرشتها هر یک در جهانِ خود به فرمان او آرام یافتهاند و به هستیِ خویش از توحیدِ حق در پرده ماندهاند. و ارواح در این جهان به آمیزههای آن سرگرم گشته و با همنشینیِ با آن، از جایگاهِ رهاییِ خود دور افتادهاند، تا آنکه رازهای ربّانی در برابر خِرَدها دشوار گشته و لطایفِ قُرب در حقِّ ارواح پوشیده مانده. تا آدمی در سایهسارِ غفلت، به هستیِ خود در پرده شده، و در جایگاهِ ویژهیافتگی، به حجابِ خویش ناقص گشته است؛ چنانکه خداوندِ والا فرمود: «سوگند به عصر که انسان در زیانکاری است.» (سورهٔ عصر، آیات ۱ و ۲)، و نیز فرمود: «همانا او ستمگر و نادان است». (احزاب/ ۷۲). و پیامبر ـ درود و سلام خدا بر او ـ فرمود: «خداوند خلق را در تاریکی آفرید، سپس نوری بر ایشان افشاند».
پس این حجاب وی را در عالم مزاجش افتاده است به تعلق طبایع بدو و به تصرف عقل اندر او، تا لاجرم به جهلی بسنده کار شده است و مر حجاب خود را از حق به جان خریدار شده؛ از آنچه از جمال کشف بیخبر است و از تحقیق سریرت ربانی معرض، و بر محل ستوران آرمیده، و از محل نجات خود رمیده و بوی توحید ناشنیده و جمال احدیت نادیده و ذوق توحید ناچشیده. به ترکیب از تحقیق مشاهده بازمانده، و به حرص دنیا از ارادت خداوند رجوع کرده. و نفس حیوانیت بی حیات ربانی مر ناطقه را مقهور کرده تا حرکات و طلبش جمله اندر نصیب حیوانیت مقرر شده است و جز خوردن و خفتن و متابع شهوات بودن هیچ چیز نداند. و خداوندعزو جل مر دوستان خود را از این جمله اعراض فرمودو گفت: «ذَرْهُم یأکُلُوا و یتمتّعُوا وَیُلْهِهِمُ الأمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (۳/الحِجْر)»؛ از آنچه سلطان طبع ایشان سر حق را بر ایشان بپوشیده بود و به جای عنایت و توفیق اندر حق ایشان خذلان و حرمان آمده؛ تا جمله متابع نفس اماره گشتند که این حجاب اعظم است و منبع سوء و شر؛ چنانکه خدای تعالی گفت: «إِنَّ النَّفْسَ لَأمّارَةٌ بِالسُّوءِ (۵۳/یوسف).»
پس این حجاب، او را در جهانِ آمیختگیاش، به سببِ دلبستگیِ سرشتها بدو و چیرگیِ خِرَد بر او، فرو گرفته است، تا ناگزیر به نادانیای بسنده کرده و حجابِ خود را از حق به جان خریده است؛ چرا که از زیباییِ کشف بیخبر است و از حقیقتِ نهانِ ربّانی رویگردان. بر جایگاهِ چهارپایان آرمیده و از جایگاهِ رستگاریِ خود رمیده. بوی توحید نشنیده و زیباییِ یکتایی را ندیده و مزهٔ توحید را نچشیده. با آمیختگی و ترکیب، از حقیقتِ مشاهده بازمانده، و با آزمندیِ دنیا از خواستِ خداوند روی گردانده. و نَفْسِ حیوانی، بی آن حیاتِ ربّانی، جانِ سخنگو را به بند کشیده، تا آنکه جنبشها و جستوجویش سراسر در بهرهٔ حیوانی خلاصه شده و جز خوردن و خفتن و پیرویِ خواهشها هیچ نمیداند. و خداوندِ گرامی و بزرگ، دوستان خود را از این همه روی گرداند و فرمود: «بگذارشان بخورند و بهرهمند شوند و آرزو سرگرمشان کند، که زودا بدانند» (سورهٔ حجر، آیهٔ ۳)؛ چرا که فرمانرواییِ طبعشان، رازِ حق را بر آنان پوشانده و به جای عنایت و توفیق، خواری و نومیدی نصیبشان گشته، تا جملگی پیرو نَفْسِ فرمانده شدند که این بزرگترین حجاب است و سرچشمهٔ بدی و شر؛ چنانکه خدای والا فرمود: «همانا نَفْس، سخت فرمانده به بدی است» (سورهٔ یوسف، آیهٔ ۵۳).
اکنون من ابتدا کنم و مقصود تو را اندر مقامات و حجب پیدا کنم و بیانی لطیف مر آنرا بگسترانم، و عبارات اهل صنایع را شرح دهم، و لختی از کلام مشایخ بدان پیوندم و از غرر حکایات مر آن را مددی دهم تا مراد تو برآید و آن کسان که در این نگرند از علمای ظاهر و غیرهم، بدانند که طریق تصوّف را اصلی قوی است و فرعی مثمر؛ و جملهٔ مشایخ که از اهل علم بودند جملهٔ مریدان را بر آموختن علم باعث بودند و بر مداومت کردن، تا ایشان حریص گردند و هرگز متابع لهو و هزل نبودهاند و طریق لغو نسپردهاند. از پس آن که بسیاری از مشایخ معرفت و علمای ایشان اندر این معانی تصانیف ساختهاند و به عبارات لطیف از خواطر ربانی براهین نموده. و باللّه العونُ و التّوفیقُ و حسبُنا اللّهُ و نعمَ الرَّفیقُ.
اینک آغاز میکنم و خواستهٔ تو را در باب مقامات و حجابها آشکار میسازم، و بیانی لطیف برای آن میگسترم. سخنانِ اهل معنا را شرح میدهم، و پارهای از کلام مشایخ را بدان میپیوندم، و از حکایتهای درخشان یاریاش میدهم، تا خواستهات برآورده شود. و آنان که در این مینگرند، از دانشورانِ ظاهر و جز ایشان، بدانند که راه تصوّف را اصلی استوار و شاخهای پُربار است. و همهٔ مشایخی که اهل دانش بودند، مریدان را پیوسته به آموختن دانش برمیانگیختند و بر دوام آن تشویق میکردند تا آزمند گردند. و اینان هرگز پیروِ لهو و شوخی نبودهاند و راهِ بیهوده نسپردهاند. پس از آن، بسیاری از مشایخِ اهل شناخت و دانشورانشان در این معنا کتابها پرداختهاند و با سخنانی لطیف از الهامهای ربّانی برهانها آوردهاند. و یاری و توفیق تنها از خداست، و او ما را بسنده است و چه نیکو همراهی است.