برگردان به زبان ساده
تا کی من دیوانه گرفتار تو باشم
در بند سر زلف سیه کار تو باشم
هوش مصنوعی: تا کی باید من عاشق و آشفته تو باشم و در دام موهای سیاه تو گرفتار شوم؟
از آرزوی قامت رعنای تو میرم
در حسرت یاقوت شکربار تو باشم
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی زیبایی و قد بلند تو، در حسرت میمانم و آرزو میکنم که همچون یاقوتی از شیرینی تو بهرهمند شوم.
جان خسته ی آن غمزه ی غماز تو بینم
دل بسته ی آن طره ی طرار تو باشم
هوش مصنوعی: من جانم را به خاطر آن کسی که با نگاهش غم را نشان میدهد، خسته میبینم و دل بستهی آن موهای زیبا و فریبندهات هستم.
تا کی من دلداده ز هجران تو سوزم
تا کی من سرگشته طلبکار تو باشم
هوش مصنوعی: تا چه زمانی من به خاطر دوری تو دلتنگ و سوخته باشم؟ تا چه زمانی باید به دنبال تو بگردم و سرگردان باقی بمانم؟
ای راحت جان من دل خسته، زمانی
خواهم که تو یار من و من یار تو باشم
هوش مصنوعی: ای آرامش زندگی من، ای دل شاداب، زمانی را میخواهم که تو دوست من باشی و من نیز دوست تو.
در باغ جهان سنبل گلبوی تو بویم
در طرف چمن بلبل گلزار تو باشم
هوش مصنوعی: در باغ دنیا، عطر سنبل و گل تو را احساس میکنم و در کنار چمن، مانند بلبل در گلزار تو خواهم بود.
تا چند من زار جگرخوار، چو حیدر
مجروح و پریشان و دل افگار تو باشم؟
هوش مصنوعی: تا کی من باید به این حالت زار و نزار و پریشان بمانم، مثل حیدر که مجروح و دلشکسته است؟