برگردان به زبان ساده
امروز که در کوی خرابات الستم
از حسرت یاقوت لبت باده پرستم
هوش مصنوعی: امروز در مکان خراباتی که هستم، به قدری دلم برای زیبایی لب تو تنگ است که مشغول نوشیدن شراب شدهام.
سجاده و تسبیح به یک گوشه نهادم
وز کفر سر زلف تو زنار ببستم
هوش مصنوعی: من سجاده و تسبیح را در گوشهای گذاشتم و از کفر خود دست کشیدم و به دور زلف تو اعتراف کردم.
ترک سر و زر کردم و دین و دل و دنیا
در دیر مغان رفتم و فارغ بنشستم
هوش مصنوعی: از ظواهر زندگی و زرق و برق آن کنارهگیری کردم و همه چیزهایی که مربوط به دین، عشق و دنیا است را رها کرده و به خانقاه مغان رفتم و بیتوجه و آرام نشستم.
دردانه طمع کردم و در دام فتادم
فارغ شدم از دانه و از دام بجستم
هوش مصنوعی: من به چیزی که آرزو داشتم، دست پیدا کردم و به دام افتادم. اما اکنون از آن آرزو و از دام گریز کردم و آزاد شدم.
ای مطرب خوش نغمه! بزن پرده ی عشاق
وی ساقی وحدت! بده آن باده به دستم
هوش مصنوعی: ای موزیسین با صدای دلنشین! نغمهای بزن که دلها را بههم پیوند بزند. ای ساقی از صفای یکتایی! آن می خوش را به دستم بده.
هیچم خبری نیست ز فردای قیامت
امروز که چون نرگس سرمست تو مستم
هوش مصنوعی: هیچ اطلاعاتی درباره روز قیامت ندارم، اما امروز به قدری در شادی و سرخوشی غرق هستم که مانند نرگس مست و شگفتزدهام.
چون من شدم از دست، بگیر از سر یاری
دست من افتاده که در پای تو پستم
هوش مصنوعی: وقتی که من از شدت درد و ناراحتی به زانو درآمدم، تو دستم را بگیر، زیرا من در پایت به خاک افتادهام و از تو یاری میخواهم.
در عالم وحدت که در آن هیچ نگنجد
چون نیستم، ای خواجه! مپندار که هستم
هوش مصنوعی: در جهانی که منیت و جدا بودن وجود ندارد و همه چیز در اتحاد است، وقتی من در این حالت نیستم، ای آقا! گمان نکن که من وجود دارم.
چون حیدر کرار به فرمان محمد
در کعبه ی جان رفتم و بتها بشکستم
هوش مصنوعی: به مانند حیدر، که به دستور محمد در کعبهٔ دل وارد شدم و بتهای درون را شکستم.