برگردان به زبان ساده
این بود اقتضای لیل و نهار
که رسد افت خزان و بهار
هوش مصنوعی: این دنیای مادی همیشه دستخوش تغییر و تحولات است. روزها و شبها در گردشاند و این چرخه به افت و خیز فصول نیز میانجامد، به طوری که گاهی بهار را تجربه میکنیم و گاهی پاییز.
شاخ سبزی که رفته بر افلاک
چهرهٔ زرد خود نهد بر خاک
هوش مصنوعی: شاخۀ سبزی که به آسمان رفته، چهرۀ زرد خود را بر زمین میگذارد.
باز چون وقت برگریز آمد
لشکر سبزه در گریز آمد
هوش مصنوعی: زمانی که فصل ریزش برگها فرامیرسد، سپاه سبزه نیز به عقبنشینی میپردازد.
مرغ، بی گل ز نغمه شد خاموش
با که گوید سخن چو نبود گوش
هوش مصنوعی: مرغی که بدون گل است، از صدایش به سکوت مبتلا شده و حالا نمیداند با چه کسی صحبت کند در حالی که کسی نیست که گوش کند.
بلبل از بوستان شد آواره
گل صد برگ شد به صد پاره
هوش مصنوعی: بلبل از باغ به خاطر دوری از گلها آواره و بینوا شده است و حالش به حدی بد است که مثل گلبرگهای پارهپاره شده است.
پشت طاقت بنفشه را خم شد
بهر خود در لباس ماتم شد
هوش مصنوعی: پشت گل بنفشه به خاطر غم و اندوه خم شده و به حالت عزاداری درآمده است.
قمری از ناله و خروش بماند
سوسن ده زبان خموش بماند
هوش مصنوعی: قمری به خاطر ناله و آوازش خاموش ماند و سوسن نیز به خاطر او زبانش را بند آورد.
گل شد و خارها به گلشن بماند
اطلس از دست رفت و سوزن ماند
هوش مصنوعی: گل به زیبایی و شکوفایی رسید، اما خارها همچنان در باغ گل باقی ماندند. اطلس نیز که نشانهای از زیبایی و شکوه بود، از بین رفت و تنها سوزن که نمادی از سادگی و بینظمی است، باقی ماند.
رنگ نارنج زعفرانی شد
اشک عناب ارغوانی شد
هوش مصنوعی: رنگ نارنجی به طلایی تبدیل شد و اشک سرخ عناب به رنگ ارغوانی درآمد.
روی مه را گرفت پردهٔ گرد
بلکه در پرده رفت با رخ زرد
هوش مصنوعی: پردهای بر روی چهره ماه افتاده است، شاید به همین دلیل است که او با رنگی زرد و پریده به آن سو میرود.
نار را پردههای دل خون شد
پاره پاره ز دیده بیرون شد
هوش مصنوعی: دل به شدت دچار درد و غم شده و اشکها مانند پردهای از ناراحتی، به صورت پاره پاره از چشمانم بیرون میریزد.
سیب از بهر گرمی و سردی
کرد پیدا کبودی و زردی
هوش مصنوعی: سیب به خاطر تغییرات دما و فصول مختلف، رنگها و ویژگیهای متفاوتی پیدا میکند؛ گاهی رنگش کبود میشود و گاهی زرد.
پسته از شاخ سرنگون افتاد
مغزش از استخوان برون افتاد
هوش مصنوعی: پسته از درخت به زمین افتاد و مغز آن از پوستش بیرون ریخت.
زخمناک و شکسته شد بادام
چشمزخمی رسیدش از ایام
هوش مصنوعی: چشمهای او به خاطر مشکلات و رنجهایی که در زندگی متحمل شده، بیمار و آسیبدیده شدهاند.
خوشهٔ پاک تاک از سر تاک
دانهٔ لعل درفکند به خاک
هوش مصنوعی: دانههای قرمز و خوشمزهای که از خوشههای تاک میریزد، نشانهای از پاکی و ثمرات بکر آن گیاه است.
بر سر شاخ برگ و بار نماند
در گلستان به غیر خار نماند
هوش مصنوعی: در باغ و گلستان، چیزی جز خار باقی نمانده و دیگر بر روی شاخهها و برگها نشانی از میوه و گل وجود ندارد.
در چنین موسمی که خسرو گل
رفت و مرد از فراق او بلبل
هوش مصنوعی: در این فصل که شاه گلها رفته و بلبل به خاطر دوری او زار و غمگین است، حالتی از اندوه و فراق را تجربه میکند.
خسر از عرصهٔ ممالک خویش
سفر آخرت گرفت به پیش
هوش مصنوعی: شاه، از کشور و سرزمین خود خارج شد و به سفر آخرت رفت.
گاه در تاب بود و گه در تب
دلش آمد به جان و جان بر لب
هوش مصنوعی: گاهی احساس شوق و شادی میکند و گاهی هم در درد و غم به سر میبرد؛ دلش بسیار پرهیاج است و جانش در آستانهی خستگی و ناامیدی قرار دارد.
در عرق روی زردش از تب و تاب
همچو برگ خزان میانهٔ آب
هوش مصنوعی: در عرقی که بر چهرهاش نشسته و زردی پوستش از تب و بیماری حکایت میکند، حالتی شبیه به برگهای زرد پاییزی که در آب شناور هستند، به چشم میخورد.
شد تنش چو کمان بر آن رگ و پی
استخوانی و پوستی بر وی
هوش مصنوعی: بدن او به شکل کمان شده است و رگها و پیهای او به خوبی نمایان است، در حالی که استخوانها و پوست او نیز بر رویش وجود دارد.
بس که از درد دل به جان آمد
دلش از درد در فغان آمد
هوش مصنوعی: دلش از شدت درد و رنجی که تحمل کرده به شدت در حال شکایت و ناله است.
درد او لحظه لحظه افزون شد
عاقبت حال او دگرگون شد
هوش مصنوعی: درد او به تدریج بیشتر شد و در نهایت حالش کاملاً تغییر کرد.