برگردان به زبان ساده
بود چون بحر و کان ز معنی پر
این یکی لعل دارد و آن یکی در
هوش مصنوعی: در دریا مانند یک قطره است که از معنا پر شده است. یکی از آنها مانند لعل (گوهری خوش رنگ) است و دیگری نیز ویژگی خاصی دارد.
هر دو را خاتم و نگین کردند
نقش آن خاتم اینچنین کردند
هوش مصنوعی: هر دو را با انگشتر و نگین زینت کردند و طرح روی آن انگشتر به این شکل بوده است.
که چو آن شاخ مسند تمکین
نقش صحت گرفت زیر نگین
هوش مصنوعی: وقتی آن شاخه بهقدر تواناییاش مستحکم شد و بهخوبی در پایهاش قرار گرفت، نشان از صحت و سلامت پیدا کرد.
همچو در یگانه یکتا شد
جلوهگاهش کنار دریا شد
هوش مصنوعی: مانند در گنجینهای منحصر به فرد، جلوهای از او نمایان شد و این جلوه در کنار دریا پدیدار گردید.
بس که طبعش به صید شد مایل
روز و شب جا گرفت بر ساحل
هوش مصنوعی: به خاطر علاقهاش به شکار، روز و شب به ساحل نشسته و در آنجا اقامت کرده است.
تا در آن صید که مقامش بود
مرغ و ماهی اسیر دامش بود
هوش مصنوعی: در آن محیطی که جایگاهش برای پرندگان و ماهیهاست، همه آنها در دام گرفتار شدهاند.
بر لب آن محسط شورانگیز
لجهٔ موجخیز گوهرریز
هوش مصنوعی: بر لب آن مکان شگفتانگیز و پر از شور، جایی که امواج خروشان به آرامی جواهرها را به بیرون میآورند.
بود کوهی که گفته شد زین پیش
که بدان انس داشت آن درویش
هوش مصنوعی: کوهی بود که گفته شده بود قبلاً، زیرا آن درویش با آن آشنا بوده است.
بس که کاهیده بود از اندوه
بود مانند کاه در پس کوه
هوش مصنوعی: او به حدی از غم و اندوه رنج میبرد که حال و روزش شبیه به کاه خشکیدهای بود که در دشت دور از کوهها افتاده است.
کوه درویش را وطن شده بود
بیستون جای کوهکن شده بود
هوش مصنوعی: کوه درویش به خانه و دیار او تبدیل شده بود و بیستون به محل سکونت و کار کوهکن تبدیل شده بود.
هرگه از شوق بیقرار شدی
بر بلندی کوهسار شدی
هوش مصنوعی: هر بار که به شوق و عشق دچار شدی، به قلهی کوه بلند رسیدی.
بهر شاه از مژه گهر سفتی
قصرش از دور دیدی و گفتی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چشمانش، گویی گوهری را در نظر داری و وقتی که از دور قصرش را دیدی، به زیبایی و عظمت آن اشاره کردی.
چون ندارم به کوی او گذری
دارم از دور سوی او نظری
هوش مصنوعی: چون به کوی او نمیتوانم بروم، از دور به او نگاه میکنم.
گر رسیدن به کعبه نتوانم
باری، از قبله رو نگردانم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به کعبه برسم، هرگز از قبلهام روی برنمیگردانم.
با صبا همنفس شدی به هوس
گفتی ای همدم خجسته نفس
هوش مصنوعی: با نسیم صبحگاهی هم صحبت شدی و به خاطر آرزویی که داری، به او میگویی ای دوست عزیز و خوش نفس.
چون دهی جلوه سرو ناز مرا
عرض ده پیش او نیاز مرا
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و شکوه تو را میبینم، نیاز و خواستهام را در برابر او ابراز میکنم.
سجده کن خاک آستانش را
بوسه زن پاس پاسبانش را
هوش مصنوعی: به زمین سجده کن و خاک پای او را ببوس، زیرا کسی که از او دفاع میکند، شایسته احترام و محبت است.
سگ او را سلام من برسان
پیک او را پیام من برسان
هوش مصنوعی: به سگ او سلام بگو و پیامم را به پیک او برسان.
طواف کن گرد آن دربار، بیا
گردی از کوی او بیار، بیا
هوش مصنوعی: به دور آن دربار بگرد، و از مسیر او بیایید، سریعاً بیایید.
تا من از آب دیده گل سازم
مرهم زخمهای دل سازم
هوش مصنوعی: من با اشکهایم گل درست میکنم و برای زخمهای قلبم مرهمی میسازم.
چون رسیدی از آن طرف بادی
کردی از روی شوق فریادی
هوش مصنوعی: وقتی به آن طرف رسیدی، از روی شوق و هیجان فریاد زدی.
که تو امروز بوی او داری
گردی از خاک کوی او داری
هوش مصنوعی: امروز بوی او را به همراه داری و گرد غبار سرزمین او بر روی تو نشسته است.
به سر ریزم خاک کویش را
به دماغم فرست بویش را
هوش مصنوعی: عطر و بوی خاک کوی محبوبم را به خودم میرسانم و آن را با تمام وجود درک میکنم.
روزی از شوق زار زار گریست
چشم بگشاد و هر طرف نگریست
هوش مصنوعی: یک روز به شدت از شوق اشک ریخت و بعد چشمانش را باز کرد و به اطرافش نگریست.
چون نگه کرد جانب دریا
دید هر گوشه خیمهای برپا
هوش مصنوعی: وقتی به سمت دریا نگاه کرد، دید که در هر گوشهاش دکهای برپا شده است.
زیر خیمه ستون به صد زیور
همچو قد عروس در چادر
هوش مصنوعی: زیر خیمه، ستونی به زیباییهای فراوان مانند قد عروس در چادر وجود دارد.
بود در جمع خیمه خرگاهی
در میان ستارهها ماهی
هوش مصنوعی: در میان ستارهها، خیمهای وجود داشت که شبیه به گنبدی از خرما بود و در آن ماهی درخشید.
سر خرگه بر آسمان میسود
اطلس چرخ پوشش او بود
هوش مصنوعی: سر خرگه به آسمان میرسید و پوشش او از پارچهای به نام اطلس ساخته شده بود.
سایبانی کشیده بر خرگاه
شاه بنشسته اندر آن چون ماه
هوش مصنوعی: سایبانی بر روی محل استراحت شاه گسترده شده و او در زیر آن مانند ماه درخشان نشسته است.
چون گدا دید خرگه شاهی
کرد آهنگ ماه خرگاهی
هوش مصنوعی: وقتی گدا زندگی راحت و پرزرق و برق یک پادشاه را دید، تصمیم گرفت به سمت آن زندگی پرشکوه برود و خود را در آن فضایی که شبیه به زندگی پادشاه است، ببیند.
گفت دانستم این چه خرگاهست
خرگه شاه منزلماهست
هوش مصنوعی: گفت: فهمیدم که اینجا کجا هست، اینجا محل توقف شاه و خانهاش است.
نیست خرگه که ماه بدرست این
آفتاب بلندقدرست این
هوش مصنوعی: هیچ مکانی مانند خرگاه زندگی، که ماه درخشانی در آن باشد، وجود ندارد، زیرا این آفتاب با ارزش و با قامت بلند، تنها در آنجا پیدا میشود.
از سر کوه میل دریا کرد
همچو خس بر کرانهای جا کرد
هوش مصنوعی: از قله کوه، میل به دریا پیدا کرد و مانند علفی که در کنار آب نشسته، در جایی مستقر شد.
همچو نی دور ازان لب چو شکر
در نیستان به ناله بست کمر
هوش مصنوعی: درصدایی مثل نی که دور از لب شیرینش است، در نیستان به حالتی ناامیدانه و غمگین ناله سر میدهد.
مرغ هوشش ز شوق در پرواز
چشم بر راه و گوش بر آواز
هوش مصنوعی: پرندۀ هوش او از شادی، با شوق پرواز میکند و با دقت به راه نگاه میکند و به صداها گوش میدهد.