برگردان به زبان ساده
یار هرگه درو نظر میکرد
او نظر جانب دگر میکرد
هوش مصنوعی: هر بار که یار به من نگاه میکرد، من احساس میکردم او به سمت دیگری خیره شده است.
گرچه عاشق بود خراب نظر
لیک او را کجاست تاب نظر؟
هوش مصنوعی: هرچند او عاشق بود و حالتی سرشار از شور و شوق داشت، اما کجا میتواند به چشمان معشوقش زل بزند و تاب بیاورد؟
هرگه آن نوشخند شکرلب
جانب خانه رفتی از مکتب
هوش مصنوعی: هر وقت که آن دختر خوشصورتی با لبهای شیرین از مکتب به خانه میرفت، دل مرا میربود.
حال درویش ز آن برآشفتی
گریه اغاز کردی و گفتی
هوش مصنوعی: درویش از آن وضعیت ناراحت شد و با اشک ریختن گفت:
بی تو در مکتبم پریشان حال
همچو دیوانه در کف اطفال
هوش مصنوعی: بدون تو در زندگیام به شدت آشفتهام، مانند دیوانهای که در دست کودکان قرار دارد.
زندگی موجب ملال منست
عرش و کرسی گواه حال منست
هوش مصنوعی: زندگی بر من سخت و خستهکننده است و خداوند شاهد وضعیت من است.
هست دور از تو دفتر و خامه
آن سیه کار و این سیه نامه
هوش مصنوعی: دور از تو، نگارشی تیره و غمگین وجود دارد و این نوشته نیز در حالتی غمآلود ساخته شده است.
قامتت را الف هواخواهست
ها زشوقت دو چشم بر راهست
هوش مصنوعی: قامت تو مورد توجه و علاقه الف است، به همین خاطر دو چشمت منتظر اوست.
صاد چشم امید ببریده
همچو کاغذ سفید گردیده
هوش مصنوعی: چشمهای ناامید او مانند برگهای سفید شده، دیگر چیزی برای امیدواری ندارد.
دور از آن چشم نیست نقطهٔ صاد
که برون آمدست نقطهٔ ضاد
هوش مصنوعی: نقطهٔ صاد، از دور دیده نمیشود چون نقطهٔ ضاد از آن بیرون آمده است.
دال بی طرهٔ تو بدحالست
این که خم شد قدش بر آن دالست
هوش مصنوعی: درختی که به خاطر تو پژمرده شده، در حالی که به خاطر زیباییات سرش خم شده است.
سین ز هجران آن لب خندان
لب حسرت گرفته بر دندان
هوش مصنوعی: به سبب دوری از آن لبخند زیبا، اکنون دندانهایم را بر حسرت گاز گرفتهام.
همچو شین است بی تو سرکش کاف
که کند سینه را شکاف شکاف
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی همچون حیوانی سرکش و بیرحم است که به راحتی میتواند دل را بشکند و آن را جریحهدار کند.
جانب قاف گر شوم نگران
آیدم همچو کوه قاف گران
هوش مصنوعی: اگر به سوی قاف بروم، نگرانیام به قدری شدید است که مانند کوهی بزرگ و محکم ادامه خواهد داشت.
لام بی سنبل تو قلابیست
کز غم او دل مرا تابیست
هوش مصنوعی: تو مانند گلی زیبا هستی، اما این زیبایی تو از درد و اندوه من ناشی میشود که دل مرا مجروح کرده است.
بی جمال تو بر تن محزون
نعل و داغیست نون و نقطهٔ نون
هوش مصنوعی: بی presence تو، بر تن غمگین، نشانهای از زخم و درد است که به زندگیام افزوده شده و همچنان در شوق دیدار تو به سر میبرم.
غیر از این گونه حرف کم میگفت
حرف میدید و حرف غم میگفت
هوش مصنوعی: او معمولاً کمتر از این نوع صحبتها میکرد و بیشتر به مشاهده و ابراز غم و اندوه خود میپرداخت.
وقت خواندن ز هیبت استاد
چون ز طفلان برآمدی فریاد
هوش مصنوعی: زمانی که استاد شروع به خواندن کرد، به قدری هیبت و عظمت او احساس میشد که مانند بچهها از ترس، فریاد برآمدند.
او هم آواز و هم زبان میشد
پس به تقریب در فغان میشد
هوش مصنوعی: او هم صدای همدل و هم کلام میشد، بنابراین به تدریج در فریاد و ناله نیز شریک میگردید.
هر گه که از شوق گریه میکردی
صد هزاران بهانه آوردی
هوش مصنوعی: هر بار که به خاطر شوق و احساساتت گریه میکردی، تو دلایل و بهانههای زیادی را برای این کار میآوردی.
که غریبم درین دیار بسی
در غریبی چو من مباد کسی
هوش مصنوعی: من در این سرزمین غریب و تنها هستم، ای کاش هیچ کس دیگری هم در چنین وضعیتی نباشد.
یاد یار و دیار خود کردم
گریه بر روزگار خود کردم
هوش مصنوعی: به یاد دوست و زادگاهم افتادم و به خاطر حال و روز خودم اشک ریختم.
چون خبر یافتی که آمد شاه
زود فارغ شدی ز گریه و آه
هوش مصنوعی: وقتی خبر آمدن شاه را شنیدی، به سرعت از گریه و آه راحت شدی.
که دگر آه و ناله بیادبیست
آه ازین گریه، این چه بوالعجبیست؟
هوش مصنوعی: دیگر ناله و گریه کردن نشانهای از بیاحترامی است. این اشکها چه شگفتی عجیبی دارند!
گفتی از هر طرف حکایتها
کردی از هر کسی روایتها
هوش مصنوعی: تو از هر سو داستانها را روایت کردی و از هر فردی حکایتها را نقل کردی.
بود از آن نکتههای خاطرخواه
غرض او قبول حضرت شاه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که به خاطر برخی نکات و موارد دلخواه و جذابی که وجود دارد، هدف او جلب توجه و پذیرش شاه است.
شاه را ساختی به خود مشغول
خویش را نیز پیش او مقبول
هوش مصنوعی: تو به پادشاه مشغول ساختی و خودت را نیز در نزد او پسندیدهای.
آری اینست کار عاشق زار
تا کند جا همیشه در دل یار
هوش مصنوعی: عاشق همیشه باید جایی در دل محبوبش داشته باشد، این یکی از نشانههای محبت و عشق اوست.
شب چو آمد ز خدمت استاد
شاه و طفلان همه شدند ازاد
هوش مصنوعی: شب که فرا رسید، استاد در کنار شاه و کودکان، همه را آزاد گذاشت.
او گرفتار ماند در مکتب
با درونی سیهتر از دل شب
هوش مصنوعی: او در مکتب به دام ماند و درونش تاریکتر از دل شب است.