برگردان به زبان ساده
دلا، دیگر بفکر کار خود باش
چو خود یاری نداری، یار خود باش
هوش مصنوعی: ای دل، دیگر به فکر کار خودت باش؛ چون که یاری از دیگران نداری، خودت به یاری خودت بپرداز.
تو سلطانی و تختت عرش والاست
بپستی جا مکن، جای تو بالاست
هوش مصنوعی: تو همچون یک پادشاهی که بالای عرش قرار داری، جایگاه تو باید بلند و والا باشد، پس خود را در موقعیت پایین قرار نده.
برو جایی، که ما را جا نباشد
چه جای ما؟ که جا را جا نباشد
هوش مصنوعی: برو به مکانی که برای ما جایی وجود نداشته باشد، زیرا اگر جایی باشد، آنجا هم دیگر برای ما حقی نخواهد بود.
رفیقان اندکی بودند و رفتند
درین منزل نیاسودند و رفتند
هوش مصنوعی: تعداد کمی از دوستان بودند که در اینجا ماندند و آرامش نیافتند و سپس رفتند.
تو هم برخیز و بنشین با رفیقان
منه پا در طریق بی طریقان
هوش مصنوعی: برخیز و با دوستانت بنشین، ولی قدم در مسیر آنهایی که راهی ندارند نگذار.
تو شهباز هوای لامکانی
زمین طی کن، که مرغ آسمانی
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای بزرگ و رهای آسمان، در دنیای خاکی و مادی پرواز کن و آزادی را تجربه کن، زیرا تو جود و جلالی مانند آن مرغ آسمانی داری.
زمین هیچست و دوران هیچ بر هیچ
برو نه چرخ گردون پیچ بر پیچ
هوش مصنوعی: زمین و زمان هیچ ارزشی ندارند. هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست، و چرخش آسمان هیچ تأثیری ندارد.
بدورش قاف هم کوه بلاییست
بگرد خلق پیچان اژدهاییست
هوش مصنوعی: در اطراف او، چرخش قاف مانند کوه بلندی است و به دور مردم میچرخد، مانند یک اژدها که در حال پیچیدن است.
ز کلک صنع، یارب، این چه قافست؟
کزو چون قاف در دلها شکافست
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شگفتی آفرینش اشاره دارد. گویا شاعر از خداوند میپرسد که این چه هنری است که باعث میشود دلها مانند قافلهای شکافته شوند و در عمیقترین احساسات و افکار انسانها نفوذ کند. به نوعی، پیام این شعر زیبایی و قدرت اثرگذاری هنر و آفرینش بر روح و دل انسانهاست.
ز دور چرخ دایم اضطرابی
کزو حاصل نگردد رشته تابی
هوش مصنوعی: از دور دستها همیشه نگران و مضطرب هستی، اما هیچ سودی از این نگرانی نمیبری و هیچ رشتهای از آن به دست نمیآوری.
چو روز از مهر مشعل برفروزد
ز مهر خود جهانی را بسوزد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از افق طلوع میکند، حرارت و نور آن میتواند همه جا را روشن کند و زندگی را به حرکت درآورد.
چو شب ظاهر کند کین نهان را
ز بی مهری سیه سازد جهان را
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد و کینهای را که پنهان است آشکار میکند، دنیا را به خاطر بیرحمیاش تیره و تار میسازد.
شب آن و روز این، یارب، چه سازیم؟
سیه شد روز ما چون شب، چه سازیم؟
هوش مصنوعی: در این شب و روز ما، ای خدا، چه باید بکنیم؟ روز ما به اندازه شب تاریک و بینور شده است، چه تدبیری باید اندیشید؟
بود عالم همین ویرانه ای چند
بهر ویرانه محنت خانه ای چند
هوش مصنوعی: دنیا همین ویران است و در میان این ویرانی، سختیها و رنجهای زیادی وجود دارد.
بیک باران کلوخ او در آبست
ز یک توفان بنای او خرابست
هوش مصنوعی: باران سنگی بر او میبارد و به خاطر یک طوفان، ساختارش ویران شده است.
بشهر او نشان آدمی نیست
بدشت او گیاه خرمی نیست
هوش مصنوعی: در این شهر هیچ نشانی از انسانیت دیده نمیشود و در دشت او هم هیچ گیاه سرسبزی وجود ندارد.
اگر کوهست مأوای پلنگست
وگر بحرست غوغای نهنگست
هوش مصنوعی: اگر مکانی خانهگاه پلنگ باشد، پس دریا هم همیشه جای نهنگهاست و شور و هیاهو دارد.
بهاراو گل حسرت شکفته
خزانش برگ عشرت را نهفته
هوش مصنوعی: بهار به عنوان نشانهای از شگفتی و زیبایی، گلهای حسرت را به نمایش میگذارد، در حالی که خزان، شادی و لذت را در دل خود پنهان کرده است.
زمستانش ز سردی سرد چون یخ
تموز او ز گرمی همچو دوزخ
هوش مصنوعی: زمستانش به شدت سرد است و مثل یخ میباشد، در حالی که تابستان او به قدری گرم است که شبیه دوزخ به نظر میرسد.
عناصر هم ندارد هیچ بنیاد
باین ارکان نگردد خانه آباد
هوش مصنوعی: هیچ بنیادی برای این ارکان وجود ندارد، پس خانهای آباد نخواهد بود.
ز آتش خرمن عمرت بسوزد
هوا برخیزد، آتش بر فروزد
هوش مصنوعی: اگر در زندگیات به خاطر هوای نفس بسوزی، زندگیات نابود میشود و آتش غم و اندوه در دل تو شعلهور میگردد.
بدریای فنا آبت کند غرق
فشاند خاکت آخر گرد بر فرق
هوش مصنوعی: در دریاچه فانی، تو را غرق خواهد کرد و در نهایت، خاکت را روی سرت خواهد پاشید.
سه فرزندی که نسل این چهارست
یکی را کان گوهر اصل کارست
هوش مصنوعی: سه فرزندی که از این چهار نسل وجود دارند، یکی از آنها همچون گوهر ارزشمند از اصل و ریشهی کار و تلاش به حساب میآید.
چو گوهر تاج شه را زیوری نیست
ولیکن خالی از دردسری نیست
هوش مصنوعی: گوهر قرار گرفته بر تاج پادشاه زیبا و ارزشمند است، اما همچنان مشکلاتی در اطراف آن وجود دارد.
دوم زان چیست؟ شاخی رسته از خاک
که سر تا پای او خارست و خاشاک
هوش مصنوعی: دومین چیزی که وجود دارد، شاخهای است که از خاک بیرون آمده و تمام آن پر از خار و علفهرز است.
سیم جز نوع حیوانی نباشد
در اکثر رسم انسانی نباشد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر طلا و نقره به نوعی از موجودات زنده تعلق نداشته باشند، در بیشتر رسوم انسانی و آداب و سنن ما جایی نخواهند داشت. به عبارتی دیگر، ارزش و اهمیت این فلزات در زندگی انسانها به دلیل پیوندشان با فرهنگ و رسوم اجتماعی است.
حقیقت از هزاران در یکی نیست
بدی بسیار و نیکی اندکی نیست
هوش مصنوعی: حقیقت تنها در یک در از هزاران در پیدا میشود؛ بدیها بسیارند اما نیکیها کمترند.
همه از روی صورت آدمی سار
ولی از راه معنی آدمی خوار
هوش مصنوعی: همه به ظاهر انسان را میبینند، اما از نظر معنوی، انسانها از هم متمایز هستند و در حقیقت، ارزش و مقام انسان در عمق وجود او و معناهایش نهفته است.
بکوی ناسپاسی پی فشرده
براه حق شناسی پی نبرده
هوش مصنوعی: به خانه ناشکری میروی در حالی که از راه شکرگزاری بیخبری.
الا، زین همرهان خود را جدا کن
بایشان رو مکن، رو بر خدا کن
هوش مصنوعی: ای کسانی که در کنار تو هستند، از آنها دور شو و به توجه به خدا مشغول باش.