برگردان به زبان ساده
نمی دانم که خواهی کرد باور؟
که شاهی بود در اقلیم خاور
هوش مصنوعی: نمیدانم که تو چه کار کردی، که در سرزمین شرق، پادشاهی وجود داشت.
بصورت بهتر از حور و پری بود
جمالش آفتاب خاوری بود
هوش مصنوعی: ظاهر او زیباتر از حور و پری بود و زیباییاش همچون آفتاب صبح میدرخشید.
بنازم قدرت آن صانع پاک
که خورشید آفرید از ذره ای خاک
هوش مصنوعی: به قدرت خالق بزرگ، که از ذرهای خاک، خورشید را آفرید و آن را در آسمان درخشان کرد، افتخار میکنم.
لبش گاهی که شکر خنده کردی
نبات مصر را شرمنده کردی
هوش مصنوعی: لبخندش گاهی به اندازهای شیرین و دلنشین است که حتی نبات مصر هم از زیباییاش خجالت میکشد.
رخش بر آفتاب افگنده تابی
دهانش ذره ای بر آفتابی
هوش مصنوعی: چهرهاش مثل تابش خورشید درخشان است و لبانش به اندازهای زیبا هستند که احساس میشود نور خورشید در آنها منعکس شده است.
سر افرازان ز پا افگنده او
همه شاهان عالم بنده او
هوش مصنوعی: سرهایی که به عرش بلند میرسند، در برابر او خم میشوند و تمامی پادشاهان جهان تسلیم او هستند.
گدایی داشت با آن ماه خاور
چنان مهری که نتوان کرد باور
هوش مصنوعی: یک گدا با آن زیبایی ماه خاور، چنان عشقی در دل داشت که هیچکس نمیتوانست به آن باور کند.
همه روز از پیش افتان و خیزان
همه شب گرد کویش اشک ریزان
هوش مصنوعی: هر روز از دلتنگی و در غم و اندوه هستم و شبها در کنار خانهات اشک میریزم و به یاد تو میافتم.
شبی بر گرد قصر شاه می گشت
بآه و ناله جانکاه می گشت
هوش مصنوعی: در یک شب، کسی به دور قصر پادشاه میچرخید و با ناله و درد دل، آلام خود را به تصویر میکشید.
ز درد عاشقی فریاد برداشت
ز فریادی که آن شب تا سحر داشت
هوش مصنوعی: عاشق از شدت درد و غم فریاد میزند، مانند فریادی که در آن شب تا سپیدهدم به گوش میرسید.
منغص کرد عیش پاسبان را
مصدع شد سگ آن آستان را
هوش مصنوعی: پاسبان از عیش و لذت خود بینصیب شد، چون سگ آن درگاه مزاحمت ایجاد کرد.
ز بام قصر شاهی پاسبانی
فگند از کین برو سنگ گرانی
هوش مصنوعی: از بالای قصر شاه، نگهبانی به خاطر کینهاش سنگی سنگین را پرتاب کرد.
در آنحالت که آمد سنگ از آنسوی
سگی را دید، عاشق، گرد آن کوی
هوش مصنوعی: در آن زمان که یک سنگ از سمتی پرتاب شد، سگی را دید که به عاشقی در اطراف آن مکان گشت و گذار میکرد.
تواضع کرد و از تعظیم خم گشت
ز بالای سرش آن سنگ بگذشت
هوش مصنوعی: با فروتنی و احترام، خم شد و از بالای سرش سنگی گذشت.
گر از راه تواضع خم نگشتی
کی آن سنگ از سر او در گذشتی؟
هوش مصنوعی: اگر با فروتنی و تواضع سر خم نکردی، چگونه میتوانی آن سنگ را از سر کسی برداری؟
خداوندا، نخواهم سر فرازی
سرم، کاش! از تواضع پست سازی
هوش مصنوعی: پروردگارا، نمیخواهم که در زندگی به مقام و بزرگی برسم، ای کاش که تو مرا در حالت تواضع و فروتنی قرار دهی.
که باشم ساکن کوی سلامت
خلاصی یابم از سنگ ملامت
هوش مصنوعی: من میخواهم در جایی زندگی کنم که در آن امن و آرامش داشته باشم و از انتقادات و سرزنشها دور شوم.