برگردان به زبان ساده
ساقی ز می موحّدانه
ظلمت بَرِ شرک، از میانه
هوش مصنوعی: ای ساقی، از میان شرک و تاریکیهای آن، بادهای ناب و حلال بیاور.
با تیره دلان چو لمعهٔ نور
در نیم شبان تجلّی طور
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، مانند شعلهای از نور در میان دلهای تیره و ناامید ظاهر میشوی.
در ده که ز خود کرانه گیریم
بیخود، رَهِ آن یگانه گیریم
هوش مصنوعی: در جایی که از خودمان دور شویم و به حالتی بیخود بیفتیم، تنها راهی که پیش میگیریم، رسیدن به آن یگانه و بیهمتا است.
مطرب، دم دلکشی به نی کن
این تیره شب فراق طی کن
هوش مصنوعی: ای نوازنده، با نواهای دلنشینت این شب تاریک فراق را بگذران.
از صبح وصال، پرده برگیر
شام غم هجر، در سحر گیر
هوش مصنوعی: از صبحی که معشوق با ماست، غم شب جدایی را فراموش کن و در سپیدهدم، لحظههای زیبای وصال را در آغوش بگیر.
تا باز رهم ازین جدایی
گیرم سرکوی آشنایی
هوش مصنوعی: من میخواهم از این دوری و جدایی خارج شوم و دوباره به کوی آشنا برگردم.
ساقی، قدحی می مغانه
سرجوش خم شرابخانه
هوش مصنوعی: ای ساقی، کاسهای از شراب را پر کن و برای ما بیاور که مستانه و شاداب در کنار این خمخانه جمع شدهایم.
در کام حزین تشنه لب کن
نذر دل آتشین نسب کن
هوش مصنوعی: در دل حزین و سوزان خود، برای عشق و محبت نذر کن و دل آتشینت را تقدیم کن.
تا رخت کشم به عالم آب
آسوده شوم ازین تب و تاب
هوش مصنوعی: میخواهم زندگیام را بهگونهای تغییر دهم که از این حالت ناامیدی و نگرانی رها شوم و به آرامش دست پیدا کنم.
مطرب، نفست جلای جانهاست
با مرده دلان دمت مسیحاست
هوش مصنوعی: ای نوازنده، صدای تو مانند زندگیبخش به جانهاست و برای دلهای مرده و بیروح، حضورت همچون نجاتدهندهای است.
تنگم چو خون مرده، در پوست
نشتر به رگ فسرده نیکوست
هوش مصنوعی: من درونم مانند خون مرده است و در پوستهای شبیه به تیغ تیز، در رگی که سرد و بیروح شده، احساس خوبی دارم.
دل مرده، تن فسرده گور است
آواز نی تو، بانگ صور است
هوش مصنوعی: دل بیروح و جسم ویران، همچون گورستانی است، اما صدای نی تو، همانند صدای فرشتگان در روز قیامت میباشد.
ساقی، قدحی که ناصبورم
صد مرحله از شکیب دورم
هوش مصنوعی: بیا، به من جامی بده که تحملم از صبر و بردباری بسیار فراتر رفته است.
عشق است و هزار سوگواری
یک جان و هزار بی قراری
هوش مصنوعی: عشق به همراه خود هزاران درد و رنج را به ارمغان میآورد، یک دل و یک جان دارد که در آن هزاران اضطراب نهفته است.
تا رام شود دل رمیده
با یار نشیند آرمیده
هوش مصنوعی: دل بیتاب و ناآرام را باید آرامش بخشید تا بتواند در کنار محبوبش با آرامش زندگی کند.
ای مطرب عاشقان، نوایی
آرام رمیده را، صلایی
هوش مصنوعی: ای نوازندهی دلباختگان، نوایی را به گوش برسان که آرامش را فراموش کرده است.
کز فیض دمت سرور یابیم
ما تفرقگان، حضور یابیم
هوش مصنوعی: ما از نعمت وجود و فیض تو شادی و سرور میگیریم، ای کاش بتوانیم در کنار هم جمع شویم و از حضور تو بهرهمند شویم.
در رقص آییم، کف فشانان
بر نطع سپهر، پای کوبان
هوش مصنوعی: ما در حال رقص هستیم و با شادی و سرور، دستان خود را به سمت آسمان دراز کردهایم و پاهایمان به زمین میکوبد.
ساقی سر ماست، خاک نعلین
بردار غبار هستی از بین
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو سر و سامان ما هستی. خاک نعلین را بردار تا غبار دنیا را از میان ببریم.
تا آینه ام صفا پذیرد
عکس رخ دلربا پذیرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که آینهای به زیبایی و جاذبهی صورت معشوقم چشم بیندازد و تصویر او را در خود منعکس کند.
گردید چو جلوه گاه دلدار
آیینه گذار و عکس مگذار
هوش مصنوعی: وقتی محبوب ظاهر میشود، همچون آینهای باش که فقط تصویر او را نشان میدهد و از خود چیزی باقی نگذار.
ای مطرب جان، رَهِ دگر گیر
یک ره ز ترانه پرده برگیر
هوش مصنوعی: ای خوشنواز عزیز، به راه دیگری رو کن و نغمهای جدید آغاز کن. پرده را کنار بزن و آهنگی تازه بخوان.
دستان زنِ دل، شکسته بال است
مشتاق به ناله های حال است
هوش مصنوعی: دستهای زنی که دلش پر از عشق و امید است، مانند پرندهای با بالهای شکسته است که به نالهها و درد دلش نیازمند است.
کز ذوق سماع، پر برآرد
این کهنه قفس بجا گذارد
هوش مصنوعی: از خوشی شنیدار، این قفس قدیمی را ترک کرده و به پرواز در میآید.
ساقی بده آن می مروّق
تا جان، کُند از قیود، مطلق
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن شراب زرد را به من بده تا روحم از بندها رهایی یابد و آزاد شود.
از خود بفشاند آب و گل را
بیند رخ آن بت چگل را
هوش مصنوعی: از خود رها میشود و طبیعت را کنار میزند تا بتواند چهره آن معشوق زیبا را ببیند.
گردد ز شراب وصل مدهوش
از هر چه جز او، کند فراموش
هوش مصنوعی: از عشق و دوست داشتن، آدمی به شدت شاد و مست میشود و همه چیز دیگری را فراموش میکند.
مطرب، دل ما اسیر رنج است
مرغ سحری ترانه سنج است
هوش مصنوعی: خواننده، دل ما در درد و رنج گرفتار است و مانند آواز پرنده سحری، ترانهای دلانگیز و زیبا دارد.
بنشین و تو هم ترانه سر کن
افسانهٔ عاشقانه سر کن
هوش مصنوعی: بنشین و تو نیز برای عاشقی آواز بخوان و داستانهای عاشقانه بگو.
تا راه دیار یار گیریم
از هر دو جهان کنار گیریم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوق، از هر دو جهان فاصله خواهیم گرفت.
ساقی می عاشقانه پیش آر
جان داروی جاودانه پیش آر
هوش مصنوعی: ای ساقی، برایم جام عشق بیاور و نوشیدنی که جانم را جاودانه کند، پیش آر.
عشق است و هزار نامرادی
کالای وفاست در کسادی
هوش مصنوعی: عشق تجربهای است که با چالشها و ناکامیها همراه است، اما این تجربه به نوعی ارزشمند و باارزش به شمار میآید.
تا نغمهٔ خوشدلی سراییم
یکدم با یار، خوش برآییم
هوش مصنوعی: برای یک لحظه با عشق و خوشدلی خود، آواز سر دهیم و لذت ببریم.
مطرب، نی خوش نوا به دم گیر
گو آتشم از درون عَلم گیر
هوش مصنوعی: ای نوازنده، نی خوش صدا را به دست بگیر و بگو که آتش درونم را با علم و دانایی خاموش کن.
ازکف شده نقد عمر بیرون
آهنگ حُدی، بزن به قانون
هوش مصنوعی: زمان عمر ما به پایان رسیده و دیگر نتوانستهایم جایی برویم و خوش بگذرانیم، پس بهتر است طبق قواعد زندگی، از آنچه داریم بهره ببریم و لذت ببریم.
باشد کم عمر رفته گیرم
تاوانش، ازین دو هفته گیرم
هوش مصنوعی: اگر چه زندگیام کوتاه است و ممکن است زود تمام شود، اما حاضرم هزینهاش را بپردازم و در این دو هفتهای که باقی مانده، خوش بگذرانم.
ساقی، بده آن می دلارا
کش طور خم است، رشک سینا
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن شراب دلانگیز را به من بده که خمهایش زیباییاش را به طور خاصی جلوهگر میکند و باعث حسرت کوه سینا میشود.
تا ساعتی از خودی رهاند
یکدم ما را ز ما ستاند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شاید برای مدتی بتوانیم از خودمان فاصله بگیریم و در آن لحظه، وجود خود را فراموش کنیم.
جان، مست لقای دوست گردد
باقی به بقای دوست گردد
هوش مصنوعی: روح انسان، با دیدن و بودن در کنار دوست، همچنان شاداب و زنده باقی میماند و این شادی تا زمانی که دوستی برقرار باشد ادامه دارد.
ای مطرب عاشقان، سرودی
شاهنشه عشق را درودی
هوش مصنوعی: ای نوازنده عاشقان، آهنگی از عشق را برای ما بخوان.
یاران قدیم را سلامی
مستان وصال را پیامی
هوش مصنوعی: به دوستان قدیمی سلامی میفرستم و پیامی از شادی و وصال را برای آنها میفرستم.
کاین سوختهٔ تف جدایی
دارد نظر از شما، گدایی
هوش مصنوعی: این شعر به حالتی اشاره دارد که شخصی در آتش عشق و دلتنگی میسوزد و به خاطر فراق و جدایی از محبوبش بسیار درد کشیده است. او به نوعی احساس خواری و نیازمندی میکند و از طرفی به محبوبش نگاه میکند، گویی تمامی درد و رنجش به خاطر دوری از اوست.
ساقی، به چراغ مسجد و دیر
روشن نشود مرا رَهِ سیر
هوش مصنوعی: ای ساقی، نه چراغ مسجد و نه نور دیر، هیچکدام نمیتوانند من را در مسیر سفر و سیر و سلوک راهنمایی کنند.
صعب است رَهِ خطیر هستی
گردد سپری، مگر به مستی
هوش مصنوعی: راه دشوار وجود، مانند سپری نمیشود مگر در حال سرخوشی و شادابی.
برق قدحی به راه من گیر
در شعله، شب سیاه من گیر
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن حالتی از امید و عشق در دل شب تیره و تار است. شاعر از کسی میخواهد که با نور حضورش مانند نوری در جام، به او امید بخشد و در دل شب سیاه زندگیاش، روشنایی بیاورد. در واقع، نمادین است که در تاریکیها، وجود شخصی میتواند غم و ناامیدی را کمرنگ کند و به زندگی رنگ و روشنی بدهد.
مطرب، چه فسرده ای، سرودی
برکُن ز خَسَم به شعله، دودی
هوش مصنوعی: مطرب، تو چقدر غمانگیز و بیروح هستی! یک آهنگ شاداب و دلنشین برای ما اجرا کن تا از این غم و اندوه رها شویم و مانند دودی که از آتش بلند میشود، آزاد و سبک شویم.
سدکن ره ناله ای، خدا را
بی پرده کن، آتشین نوا را
هوش مصنوعی: با صدای بلند و بیپرده به مضطربانهترین حسرتهایت بپرداز و نجوای پرشور و آتشین خود را بروز بده.
کز گریه غبار دل نشانیم
بر چرخ سرآستین فشانیم
هوش مصنوعی: از اشک و غم خود غبار دل را بر روی آستین افشانده و آن را به آسمان میریزیم.
ساقی، می آفتاب وش کو؟
بر جبههٔ شعله، داغ کش کو؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، جام آفتابیات کجاست؟ جایی که داغی چون شعله بر پیشانیات باشد، کجا رفته است؟
تاریک شبم فرو گرفته
مار سیهم،گلو گرفته
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، افکار و نگرانیهایم مانند ماری سیاه به دور من پیچیده و همه چیز را در خود فرو گرفته است.
شمع ره کفر و دین برافروز
صبح شفقی جبین، برافروز
هوش مصنوعی: چراغ راه نافرمانی و دیانت را روشن کن، صبح گاهان با پیشانی روشن خود را نمایان کن.
مطرب، نفسی برشته داری
دُردانه بسی به رشته داری
هوش مصنوعی: ای نوازنده، تو در صدای خود لذتی دارم که مانند جواهرات در دل احساساتم گرانبهاست.
در جیب و کنار گوش ما کن
تاراج متاع هوش ما کن
هوش مصنوعی: در جیب و کنار گوشت قرار دادن یعنی به وضوح یا به سادگی به دست آوردن و استفاده کردن از زرنگی و ذکاوت ما.
مشکین نفسیّ و آتشین لعل
افکنده لبت در آتشم نعل
هوش مصنوعی: آن زنهاری با نفسهای تند و دلربا، لبی چون لعل آتشین دارد که من در آتش عشق او هستم.
مطرب، دم جان فزات نازم
مستانه ترانه هات نازم
هوش مصنوعی: ای نوازنده، صدای جانبخش تو را ستایش میکنم و آهنگهای شاداب و دلانگیزت را نیز میستایم.
مگذار به حال خویش ما را
سر کن رَهِ دلکشی، خدا را
هوش مصنوعی: ما را به حال خودمان رها نکن و راهی زیبا و دلنشین برایمان برگزین، خواهش میکنم.
تا روز خیال رخ نماید
بختم به فلک رکاب ساید
هوش مصنوعی: تا روزی که رویا و خیال چهره زیبا و دلانگیز آن معشوق خود را نشان دهد، بخت من تحت تأثیر ستارهها و قدرت آسمانی قرار خواهد گرفت.
رخش تک و پوی را کنم پی
آسوده کنم مقام در حی
هوش مصنوعی: من اسبم را به آرامی به راه میبرم تا جایی را برای استراحت آماده کنم و در آنجا به آرامش برسم.
ساقی، سر همّت تو گردم
پروانهٔ طلعت تو گردم
هوش مصنوعی: ای ساقی، من آمادهام که مانند پروانهای در اطراف زیبایی و جذابیت تو بچرخم و به تو خدمت کنم.
شیدی دو سه، صوفیانه بردار
این ما و من از میانه بردار
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که در دنیای عرفانی و معنوی، باید از جداییها و خودخواهیها فاصله بگیریم و به اتحاد و یکی شدن با حقیقت بپردازیم. در واقع، برای رسیدن به درک عمیقتر و حقیقت، باید از تمایزات و حجابهای مانع کنار برویم و به یک تجربه مشترک و یکی دست پیدا کنیم.
شمع رخت انجمن فروز است
پروانهٔ زهد و عقل سوز است
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبای تو روشنایی بخش مجلس است و عشق به تو برای همیشه سوزان و پرشور است.
دیرینه گدای می پرستم
از ساغر می تهیست دستم
هوش مصنوعی: سالیان سال است که من عاشق و شیفتهی مینوشی و بادهام، اما دستم از ساغر خالی است.
مطرب، نفسی به کار نی کن
جانی به تن نزار نی کن
هوش مصنوعی: خواننده، بیسبب خودت را خسته نکن و نگذار که جانی در جسمت باقی نماند.
دی ماه جهان، بهارم افسرد
دم سردی روزگارم افسرد
هوش مصنوعی: در دی ماه زندگی من به مانند بهاری است که در آن حالت افسردگی و سردی وجود دارد. روزگارم به خاطر این سردی، تحت تأثیر منفی قرار گرفته است.
بنواز به بانگ آشنایی
در زن به دل، آتشین نوایی
هوش مصنوعی: با صدای آشنایی در دل نوا و احساساتی طوفانی ایجاد کن.
ساقی، به صفای می پرستان
کز شرم برآ، به بزم مستان
هوش مصنوعی: ای ساقی، به زیبایی مینوشان که از شرم و حیا، در جمع خوشگذران به سر میبرند.
می کن به قدح جبین گشاده
چون گل، کف نازنین گشاده
هوش مصنوعی: شراب در جام پخش است و پیشانی زیبا مانند گل باز شده، دست نازک و زیبایی نیز گشوده است.
ما تشنه لب زلال فیضیم
دریوزه گر نوال فیضیم
هوش مصنوعی: ما با لبانی خشک و تشنه، از نعمت و بخشش الهی سرشاریم و همچون گدایان به دنبال این فیض و برکت هستیم.
ای مطرب عاشقان، خروشی
ای هاتف قدسیان، سروشی
هوش مصنوعی: ای سازندهٔ دلهای عاشقان، صدایی از خود برآور. ای فرشتهٔ آسمانی، نغمهات را به ما برسان.
خون در تن من فتاده از جوش
بردار ز راز عشق، سرپوش
هوش مصنوعی: خون در بدن من به جوش آمده و از راز عشق پردهبرداری کن.
بخراش به ناخنی رگِ چنگ
بگشا نَمِ خونم از دل تنگ
هوش مصنوعی: به ناخن خود چیزی را بکن و رگِ احساساتم را باز کن تا اشکهایم از دل غمگینم بریزد.
ساقی، گل و جوش نوبهار است
چون چرخ، زمین شفق نگار است
هوش مصنوعی: ای ساقی، در این بهار تازه، گلها شکوفه کردهاند و زیبایی زمین مانند آسمانی پر از رنگهای شفق است.
از صوت هزار، در چمنها
نسرین زده چاک، پیرهنها
هوش مصنوعی: صدای هزار مرغ از گلزارها به گوش میرسد، مانند نسرین که تار و پود لباسها را میدراند.
مپسند مرا به دلق سالوس
مگذار به قید نام و ناموس
هوش مصنوعی: دوست نداشته باش که مرا در لباس ریا و نفاق ببینی و مرا به محدودیتهای نام و ناموس گرفتار کنی.
مطرب، ز خموشیت به رنجم
خون شد دل و جانِ نکته سنجم
هوش مصنوعی: ای نوازنده، سکوت تو دل و جانم را به درد آورده و مرا آزار میدهد.
سنجیده رهی به گوش ما زن
آتش به نهاد هوش ما زن
هوش مصنوعی: به ما راهی را نشان بده و آتش شوق و استعداد ما را شعلهور کن.
فریادرسی کجاست جز تو؟
عیسی نفسی کجاست جز تو؟
هوش مصنوعی: فریادرس و کمککنندهام کجاست جز تو؟ کسی که مانند عیسی شفا میبخشد و مایهی آرامش است، کجاست جز تو؟
ساقی، به صفای طینت می
بزدا غم دل، به همّت می
هوش مصنوعی: ای ساقی، با زلالی و پاکی وجودت، غم و اندوه دل را با نوشیدن شراب برطرف کن.
مگذار درین خمار ما را
افسرده و سوگوار ما را
هوش مصنوعی: ما را در این حالت خماری و افسردگی رها نکن، نگذار که غمگین و ناراحت بمانیم.
در ده قدحی به رغم اختر
روشنگر آفتاب انور
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از نوشیدن شرابی است که علیرغم وجود نشانههای خوب و روشن در آسمان، همچنان از آن لذت برده میشود. به نوعی، بیانگر این است که گاهی ما به دلخواه خود، بر خلاف نشانههای مثبت و روشنی که در اطرافمان وجود دارد، تصمیم میگیریم.
مطرب، به ترانه های دلکش
در خرمن کفر و دین زن آتش
هوش مصنوعی: ای نوازنده، با آهنگهای زیبا و دلنشین، در دل کفر و ایمان آتش برافروز.
آزردهٔ نیش و کفر و کیشم
آزاد کن از طلسم خویشم
هوش مصنوعی: از ناراحتی، نیش زخمها و کفر و غفلت رهایم کن و از چنگال طلسم سرنوشت خود آزاد ساز.
هستی، غم و درد جان گزایی ست
این عمر، دراز اژدهایی ست
هوش مصنوعی: زندگی پر از غم و درد است و همچنان که عمر ما طول میکشد، همچون یک اژدهای بزرگ احساس سنگینی و سختی را به دوش میکشیم.