برگردان به زبان ساده
سپهر از مرگت ای صاف حقیقت، بی صفا گشته
نمی ماند به سرکیفیتی، مینای خالی را
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر مرگ تو که پاک و بیآلایش هستی، دچار بینظمی و اختلال شده است و دیگر از آن زیبایی و کیفیت گذشته خبری نیست. شیشهی خالی دیگر به هم نمیرسد.
کشیدی تا ز من دست نوازش، ای چمن پیرا
مثل چون بید مجنون گشته ام، آشفته حالی را
هوش مصنوعی: ای چمن زیبا، تو با نوازشهایت مرا به شدت افسرده و آشفته کردهای. مثل بید مجنون، سرگردان و بیقرار شدهام.
تو در پیرانه سر رفتیّ و من هم در غمت پیرم
به حسرت می کنم هر لحظه یاد خردسالی را
هوش مصنوعی: تو در سن پیری به یاد من هستی و من نیز به خاطر غم تو، در حالم زودتر پیر شدهام و هر لحظه با حسرت به دوران کودکیام فکر میکنم.
نهان ای عرش رفعت، تا ندیدم در دل خاکت
ندانستم که پوشد خاک سافل، کوه عالی را
هوش مصنوعی: پنهان ای عرش بلند، تا زمانی که در دل خاک تو را ندیدم، نمیدانستم که خاک پست چگونه میتواند کوههای عالی را بپوشاند.
گسستی تا ز هم، شیرازهٔ ترکیب جسمانی
مثالی نیست در عالم، هوای بی مثالی را
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی پیوندها و ارتباطات میان اجزاء یک چیز از هم بگسلند، دیگر نمیتوان آن چیز را به شکلی واقعی و مثالی در دنیا تعریف کرد. در واقع، هیچ چیز در دنیای مثال، نمیتواند بدون داشتن ویژگیهای مشخص و بیهمتایی وجود داشته باشد. بنابراین، وجود یک حالت ایدهآل و بیمثال در هوا، به نوعی نشاندهندهای از عدم وجود نظیر و مشابه است.
به دل آه رسایی دارم از مجموعهٔ دانش
ز خاطر برده ام یکباره، مصرعهای حالی را
هوش مصنوعی: من در دل خود اندوهی دارم که از یادِ مجموعهای از دانش، به یکباره، ابیات حال را فراموش کردهام.