برگردان به زبان ساده
آه که از جور چرخ، وز ستم روزگار
خسرو ملک وجود، شد به دیار عدم
هوش مصنوعی: او حسرت میخورد که به خاطر ظلم زمانه و بیعدالتی روزگار، پادشاه زندگی و هستیاش به سرزمین عدم و نابودی رفت.
آه که برچیده شد زود ز بزم جهان
مسند شهبازخان خان جمیل الشیم
هوش مصنوعی: ای کاش که زود بیخبر از دنیا، جایی که خان جمیل الشیم مانند شاهباز نشسته بود، جمع و مراسم به پایان رسید.
رفت امیر زمان تاج اعاظم که بود
معدن عز و شرف منبع جود و کرم
هوش مصنوعی: امیر بزرگ و معتبر از دنیا رفت، کسی که نشانهی عزت و شرافت بود و منبع بخشش و generosity.
نخل بلندش که بود سرو ریاض جهان
خم شد و از پا فتاد زین فلک پشت خم
هوش مصنوعی: نخل بلند او که نماد زیبایی و عظمت بود، به خاطر فشارهایی که از سوی زندگی و جهان بر آن تحمیل شد، از پا افتاد و خم شد.
دیدهٔ ایام ریخت از غم او سیل خون
بر سر عالم فشاند ماتم او خاک غم
هوش مصنوعی: چشم روزگار به خاطر اندوه او، مانند سیلی از خون جاری شد و بر سر جهانیان ماتم و اندوهی برپاشد. زمین نیز پر از غم او شد.
چون ز غم آباد دهر یافت ملالت نهاد
در روضات جنان با دل خرم قدم
هوش مصنوعی: زمانی که از اندوه این دنیا خسته شدم، در باغهای بهشت با دل شاد گام برداشتم.
خامهٔ هاتف نوشت از پی تاریخ او
آه ز دنیا برفت صاحب سیف و قلم
هوش مصنوعی: صدای ندا کننده از قلم نوشت که زندگی او را ثبت کرد؛ آه از این دنیا که صاحب شمشیر و قلم، دیگر در میان ما نیست.