برگردان به زبان ساده
روز فطرت چو دست قدرت ساخت
از منی قرطه پرند مرا
هوش مصنوعی: در روز قیامت که قدرت خداوند احساس شود، مرا از این حالت ناپایدار جدا کرده و به مقام والاتری برسان.
حبس صلبم قرارگاه آمد
پس رحم کرد شهربند مرا
هوش مصنوعی: وقتی در قید و بندهای زندگی گرفتار شدم، شاه بر من رحمت آورد و مرا آزاد کرد.
زان مضایق چو لطف مبدا خلق
بگذرانید بی گزند مرا
هوش مصنوعی: از آن دشواریها و تنگناها که خالق عالم از آن عبور میدهد، مرا بی زیان رها کن.
دایه مهربان به مهد اندر
داشت دربند روز چند مرا
هوش مصنوعی: مادر مهربان من چند روزی مرا در آغوش خود نگاه داشت.
پس از آن از ادیب علم آموز
ادب و زجر بود و پند مرا
هوش مصنوعی: پس از آن، از آموزگار ادب که با علم و مهارت خود به من سختیها و نصیحتها را آموخت.
جنس او گرچه بود تلخ مذاق
کام دل داشت همچو قند مرا
هوش مصنوعی: با اینکه او از نظر خودی خوشایند و خوش مزه نیست، اما برای من مثل قند شیرین و دلپذیر است.
هر شب و صبح چرخ مجمره شکل
ز اختران سوختی سپند مرا
هوش مصنوعی: هر شب و صبح، مانند چرخ بزرگی که از ستارهها ساخته شده، شعلهای در دل من روشن میشود.
بنده دل شدم مرید مراد
تا هوی کرد دردمند مرا
هوش مصنوعی: من خود را مطیع و پیرو خواستههای قلبیام کردهام، تا زمانی که دردمند به من توجه و عنایت کند.
زلف شیرازیان آهو چشم
پای دام آمد و کمند مرا
هوش مصنوعی: زلفها و موهای زیبای شیرازیان مانند چشمان آهو هستند و من در دام این زیبایی گرفتار شدهام.
معجر دلبران یغما کرد
در خم طره پای بند مرا
هوش مصنوعی: دلبرانی که زیباییهایشان قلبها را میرباید، در حالت خمیده موهایشان مرا اسیر کردهاند.
از به هر چشم شوخ لعبت باز
لعبتان طراز و چند مرا
هوش مصنوعی: هر چشمی که به زیبایی تو بخورد، مانند باز که برای شکار پرواز میکند، بازیهای تو را تماشا میکند و من را در میان این زیباییها و بازیها گم کرده است.
چون از آن بیدلی شدم آزاد
حرص در بندگی فکند مرا
هوش مصنوعی: وقتی از این دلتنگی رها شدم، وسوسههای خواستههایم مثل زنجیر مرا به بند کشید.
سهوی افتاد بر جهان و آورد
نظر شاه در پسند مرا
هوش مصنوعی: به طور تصادفی چیزی در جهان پیش آمد و نظر شاه به من جلب شد.
غلطی رفت بر سپهر و فزود
روزکی چند بادکند مرا
هوش مصنوعی: یک اشتباه در آسمان پیش آمد و چند روزی بر من سخت گذشت.
پست گشتم ز بندگی و نکرد
پستی همت بلند مرا
هوش مصنوعی: من از حقارت بندگی خسته شدم و ارادهی بلند من هیچ وقت اجازه نداد که به پستی دچار شوم.
بنده وارم گرفت اسیر و نداد
یارئیی طالع نژند مرا
هوش مصنوعی: من به مانند یک بنده در دام عشق گرفتار شدم، و یارم با وجود مصیبتهایی که دارم، به من کمک نکرد.
برگ ترتیب جاه و سود و زیان
بیخ شادی ز دل بکند مرا
هوش مصنوعی: دلخوشی و شادمانی من را تحت تأثیر موقعیتها و نفع و ضررها قرار نده.
زیر پالان کشید همچو خران
انده اشهب و سمند مرا
هوش مصنوعی: به زیر بار زحمت و فشار، مانند خرها، اندوه و غم خود را تحمل میکنم و از زندگی سخت و دشواری که دارم رنج میبرم.
همچو انعام ضال و حیران کرد
طلب گاو و گوسپند مرا
هوش مصنوعی: مانند چهارپایان سرگردان، من را به دنبال گاو و گوسفند به جستجو واداشت.
دوستان کم شدند و بفزودند
دشمنان از هزار و اند مرا
هوش مصنوعی: دوستان کم شدهاند و بر دشمنانم افزوده شده است، به اندازهای که از هزار هم بیشترند.
غیرت دوستان حزینم کرد
حسد دشمنان نژند مرا
هوش مصنوعی: غیرت و حساسیت دوستانم موجب ناراحتی و اندوه من شده است و حسادت دشمنانم نیز باعث آزار و رنج من شده است.
نظر حاسدان چو دید که کرد
نظر خسرو ارجمند مرا
هوش مصنوعی: زمانی که حسودان متوجه شدند که خسرو گرامی به من توجه کرده است،.
بند فرزین مکرشان بگشاد
زآهنین بند مستمند مرا
هوش مصنوعی: با رهایی از ترفندهای مکارانه، زنجیرهای سخت و بیرحم بر دوش من، آزاد شد.
چکنم گوئی آفرید خدای
از پی بیدلی و بند مرا
هوش مصنوعی: چه کار کنم، انگار خداوند مرا به خاطر بیحوصلگی و اسیریام آفریده است.
همه در بند بر زیان آمد
مایه عمر سودمند مرا
هوش مصنوعی: همه در مشکلات و گرفتاریها گرفتارند، اما من از زندگیام بهرهمند شدهام و از آن سود میبرم.