شمارهٔ ۵۶
حافظ
»
اشعار منتسب
»
شمارهٔ ۵۶
آفتاب از روی او شد در حجاب
سایه را باشد حجاب از آفتاب
دست ماه و مهر بربندد به حسن
ماه بیمهرم چو بردارد نقاب
از خیالم باز نشناسد کسی
گر در آغوشت نبینم شب به خواب
خون دل در جام دیدیم از سرشک
آب رو بر باد دادیم از شراب
شاهدان مستور و مستان بیشکیب
خانقه معمور است و درویشان خراب
سوز مستان گر بداند محتسب
در دم از میشان زند بر آتش آب
هر که را از دیده باران بینی اشک
زیر دامن باده دارد چون سحاب
از برای باده میباید زدن
محتسب را حد بی حد و حساب
حافظا واعظ نصیحت گو مکن
تَرک ترکان ختا نبود صواب
شمارهٔ ۵۵: گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
شمارهٔ ۵۷: مدتی شد کآتش سودای تو در جان ماست
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری:
غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه:
حمیدرضا محمدی
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.