برگردان به زبان ساده
دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم
وَاندر این کار، دلِ خویش به دریا فِکَنَم
هوش مصنوعی: میخواهم چشمانم را مانند دریا وسیع و عمیق کنم و صبرم را به بیابان رها کنم. در این میان، دل خود را به دریا بسپارم.
از دلِ تنگِ گُنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گُنهِ آدم و حوا فکنم
هوش مصنوعی: از دل پر از ناراحتی گناهکار، آهی میکشم که بتواند آتش را در گناه آدم و حوا بیفکند.
مایهٔ خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
هوش مصنوعی: دلشاد بودن به این است که معشوق در کنار ما باشد. من تلاش میکنم تا خود را به آنجا برسانم و در کنار او باشم.
بِگُشا بندِ قَبا ای مَهِ خورشیدکلاه!
تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فکنم
هوش مصنوعی: بند قبا را بگشا ای ماه مانند خورشید، تا من نیز مانند زلفهای تو، عشق و شوق خود را به نمایش بگذارم.
خوردهام تیرِ فلک، باده بده تا سرمست
عُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم
هوش مصنوعی: زندگی بر من سخت و پر از مشکلات بوده است، بگذار جرعهای بنوشم تا بتوانم با شادی و مستی، تمام این زخمها و عذابها را فراموش کنم و به تو نزدیک شوم.
جرعهٔ جام بر این تختِ روان افشانم
غُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم
هوش مصنوعی: من یک جرعه از شراب را بر این تختِ روان میریزم و صدای چنگ را در این گنبدِ مینا پخش میکنم.
حافظا! تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا
من چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم؟
هوش مصنوعی: حافظ میگوید که تکیه بر روزهای آینده اشتباه و خطاست. چرا باید لذت و خوشی امروز را به فردا منتقل کنم و از آن محروم بمانم؟