برگردان به زبان ساده
مقامِ امن و مِیِ بیغَش و رفیقِ شَفیق
گَرَت مُدام میسر شود زِهی توفیق
اگر همواره مقام امن و می بینقص و رفیق دلگشایی به آسانی در دسترست باشد، خیلی خوشا به حال تو که موفقیت همین است.
جهان و کارِ جهان جمله هیچ بَر هیچ است
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
یار رفیق ماست و ما که جهانیان و جمله کار جهانیم، اثرمان بر رفاقت یار هیچ است. (مثلا اگر ظاهر ما خوب یا بد باشد، یار باز هم رفیق ما می ماند). دلیل هیچ بودن اثر جهان بر رفاقت یار اینستکه جهان نیز نزد یار که خود همه چیز است، هیچ نیست. پس میشود هیچ بر هیچ. شاعر میگوید من این نکته ظریف را هزاران بار به راستی و حقیقت، متوجه شده ام (که علیرغم خوبی یا بدی من، او رفیق من ماند).
دریغ و دَرد که تا این زمان ندانستم
که کیمیایِ سعادتْ رَفیق بود رَفیق
متاسفانه، تا به امروز متوجه نشدم که مایه خوشبختی من اینست: پذیرش رفیق بودن یار
به مَأمَنی رو و فرصت شمُر غنیمتِ وقت
که در کمینگهِ عُمرَند قاطِعانِ طَریق
هوش مصنوعی: به جای اینکه به سراغ مشکلات بروی، از زمان فعلی بهرهبرداری کن و به جای نگرانی دربارهی آینده، از فرصتهایی که هماکنون داری استفاده کن. چرا که زمان به سرعت میگذرد و ممکن است کسانی که به دنبال مانعتراشیاند، فرصتها را از تو بگیرند.
بیا که توبه ز لَعلِ نگار و خندهٔ جام
حکایتیست که عقلش نمیکُند تَصدیق
هوش مصنوعی: بیا که در توبه از لبهای یاقوتی معشوق و خندهٔ می، داستانی وجود دارد که عقل نمیتواند آن را تصدیق کند.
اگر چه مویِ میانَت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکرِ این خیالِ دَقیق
هوش مصنوعی: اگرچه موهای میانت به زیبایی شواهد نمیرسد، اما این خیال عمیق و دقیق، خاطر من را خوشحال میکند.
حلاوتی که تو را در چَهِ زَنَخدان است
به کُنهِ آن نرسد، صد هزار فکرِ عمیق
هوش مصنوعی: آن لذتی که تو در عمق وجودت داری، قابل مقایسه با هیچیک از هزاران اندیشه عمیق نیست.
اگر به رنگِ عقیقی شد اشکِ من چه عجب
که مُهرِ خاتمِ لَعلِ تو هست همچو عقیق
هوش مصنوعی: اگر اشک من به رنگ عقیق درآمد، جای تعجب نیست؛ چون نشان عشق تو مانند عقیق برجسته و زیباست.
به خنده گفت که «حافظ! غلامِ طبعِ توام»
ببین که تا به چه حدم همی کُند تحمیق
هوش مصنوعی: او با خنده گفت که من تحت تاثیر حال و هوای تو هستم و ببین چگونه تا چه اندازه من را در وضعیت احمقانهای قرار میدهد.