برگردان به زبان ساده
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش
به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
هوش مصنوعی: زمانی که نسیم به خورشید تابناکش وزید و زلفهایش را به هم ریخت، جانش دوباره جوان شد و در هر بخشی از زندگیاش، تازهتر شد.
کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم
که دل چه میکشد از روزگارِ هجرانش
هوش مصنوعی: کجاست کسی که با او صحبت کنم و بگویم دل چه دردهایی را از جداییاش تحمل میکند؟
زمانه از ورقِ گُل، مثالِ رویِ تو بست
ولی ز شرمِ تو در غنچه کرد پنهانش
هوش مصنوعی: دنیا به زیبایی گل ورقهایی از چهره تو ساخته است، اما به خاطر حیا و شرم تو آن را در غنچه پنهان کرده است.
تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این رَه که نیست پایانش
هوش مصنوعی: تو در خواب به سر میبری و هنوز نتوانستهای مرزی برای عشق پیدا کنی. چه خوب است این مسیر که هیچگاه پایان ندارد.
جمالِ کعبه مگر عذرِ رهروان خواهد؟
که جانِ زندهدلان سوخت در بیابانش
هوش مصنوعی: آیا زیبایی کعبه به گونهای است که باید از مسافران عذرخواهی کند، وقتی که جانهای عاشق در میان بیابانش جان دادهاند؟
بدین شکستهٔ بیت الحزن که میآرد
نشان یوسفِ دل از چَهِ زَنَخدانَش؟
هوش مصنوعی: کسی که در این اوضاع آشفته و غمانگیز دلشکسته به سر میبرد، چه کسی میتواند نشانهای از محبت یوسف دلش را نشان دهد؟
بگیرم آن سرِ زلف و به دستِ خواجه دهم
که سوخت حافظِ بیدل ز مکر و دستانش
هوش مصنوعی: میخواهم آن موی زیبای او را بگیرم و به دستش بسپارم، چرا که حافظ بیدل از نیرنگ و زیباییهای او سوخته است.