برگردان به زبان ساده
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
عاشق چون بلبل فقط به این فکر میکند که معشوق چون گل با او یار شده. اما معشوق در اندیشه است که حالا چگونه با او بازی و عشوهگری کند.
دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند
خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش
دلربایی که فقط عاشق کشی نیست. بلکه مِهتر و بزرگ کسیست که به فکر کِهترش باشد.
جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل
زین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارش
به جاست اگر دل خون شود از این ضرر و زیانی که بازارش را بر هم زده. (سفال شکستن کنایه است از بی ارزش کردن)
بلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر زیبایی و نعمتی که از گل گرفته، سخن گفتن را یاد گرفته است. اگر این نعمت نبود، این همه شعر و نغمهای که در صدایش هست، وجود نداشت.
ای که در کوچهٔ معشوقهٔ ما میگُذَری
بر حذر باش، که سر میشکند دیوارش
ای کسی که در کوچهی محبوب ما میگذری( کوچهای تنگ و پر پیچ و خم است) بدان که زیبایی معشوق ما چنان مسحور کننده است که چشم از او بر نخواهی گرفت و در حیرانی تماشای او دیوار را نخواهی دید و سرت را آسیب میزنی.
آن سفرکرده که صد قافله دل همرهِ اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
خدایا ناجی موعود را به سلامت دار.
صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانبِ عشق عزیز است، فرومگذارش
هوش مصنوعی: هرچند که گفتگو درباره سلامتی و آرامشت برای تو دلنشین است، اما باید بدانی که عشق واقعی ارزش بیشتری دارد و نباید آن را فراموش کنی.
صوفیِ سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جامِ دگر آشفته شود دستارش
هوش مصنوعی: صوفی که با خوشحالی کلاهش را کج کرده، وقتی دو جام دیگر مینوشد، دستارش به هم میریزد و نامنظم میشود.
دلِ حافظ که به دیدارِ تو خوگر شده بود
نازپروردِ وصال است، مجو آزارش
هوش مصنوعی: دل حافظ که به دیدن تو عادت کرده و به عشق تو بزرگ شده است، نازکسرشتِ وصال است، پس او را آزار نده.