برگردان به زبان ساده
بیوفا یارا چنین تا کی جفاکاری کنی؟
نیست وقت آن که به یک خنده وفاداری کنی؟
هوش مصنوعی: ای دوست بیوفا، تا کی به من ظلم و ستم میکنی؟ آیا وقت آن نرسیده که با یک لبخند نشان وفاداری بدهی؟
این چه قسمت باشد ای بیرحم انصافی بده
بر من مسکین ستم با دیگران یاری کنی
هوش مصنوعی: ای بیرحم، مرا به چه حال و روزی دچار کردهای! لطفا کمی انصاف به من بده. تو که به دیگران کمک میکنی، چرا من مسکین را فراموش کردهای؟
با وجود مردم دیگر نمیدانم چرا
میل دائم جانب رندان بازاری کنی؟
هوش مصنوعی: با وجود افرادی که در اطرافم هستند، نمیدانم چرا همیشه تمایل داری به سمت آدمهای عادی و ساده دل بروی.
وقت آن آمد که دستی بر دل زارم نهی
خون شد از دست تو دل تا چند خونخواری کنی
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که دستی بر دل افسردهام بگذاری. خون از دل من به خاطر تو ریخته است، تا کی میخواهی مرا به درد و عذاب بکشی؟
خانهٔ دل گر فرو ریزد ز یاد روی توست
سهل باشد هر عمارت کش تو سرداری کنی
هوش مصنوعی: اگر خانهٔ دل من برجاماند و خراب شود، این چیزی نیست، زیرا اگر تو بخواهی، میتوانی هر بنای دیگری را دوباره بسازی.
شیون و زاری مکن محیی دگر کآن سنگدل
جور افزون میکند هر چند تو زاری کنی
هوش مصنوعی: دیگر بیجهت ناله و زاری نکن، زیرا دل سنگی او با این کارها تغییر نمیکند. هر چقدر هم که تو گلهگذاری کنی، او به بدیهایش ادامه میدهد.