برگردان به زبان ساده
بدان که متوکل باید شش ادب نگاه دارد:
هوش مصنوعی: مدیریت و توکل بر خداوند نیازمند رعایت شش ویژگی است.
یکی آن که اگرچه در بندد استقصا نکند و بند بسیار ننهد و از همسایگان پاسبانی نخواهد، لکن آسان فراگیرد. مالک بن دینار رشته ای بر در خانه بستی و گفتی اگر به سبب سگ نبودی نبستمی.
هوش مصنوعی: یکی از نکات این است که حتی اگر شخصی در شرایط سختی قرار بگیرد و از دیگران تقاضای کمک نکند، باز هم میتواند به راحتی از مشکلات عبور کند. مالک بن دینار هم یک رشته را در در خانهاش بست و اظهار کرد که اگر به خاطر وجود سگ نبود، این رشته را نمیبستم.
ادب دوم آن که هر چه داند که نفیس بود و دزد بر آن حریص در خانه ننهد که آن سبب ترغیب دزد بود در معصیت. مالک بن دینار را زکوه فرستادند. پیش آن کس فرستاد که باز برگیر که شیطان وسواس بر دل من افکند که دزد ببرد. نخواست که او در این وسواس بود و دزد در معصیت افتد. چون بوسلیمان دارانی این بشنید گفت این از ضعف دل صوفیان است. وی در دنیا زاهد است وی را از آن چه که دزد ببرد؟ بدین سبب این نظر تمامتر است.
هوش مصنوعی: آداب دوم این است که هر چیزی را که ارزشمند است و دزد به آن طمع دارد، در خانه نگذاشته شود، زیرا این کار موجب ترغیب دزد به ارتکاب گناه میشود. مالک بن دینار به زکوه فرستاده شد و او به کسی که فرستاده شده بود گفت که بازگردد، زیرا شیطان در دل او وسوسه کرده که دزد ممکن است چیزی را بدزدد. او نخواست که به این وسوسه دقت کند و موجب افتادن دزد در گناه شود. وقتی بوسلیمان دارانی این را شنید، گفت که این نشاندهنده ضعف دل صوفیان است. او در دنیا زاهد است و نباید نگران دزدانی باشد که ممکن است چیزی را ببرند. به این دلیل، این دیدگاه از نظر او کاملتر است.
ادب سیم آن که چون بیرون آید نیت کند که اگر دزد ببرد بحل است تا باشد که اگر درویش باشد حاجت وی بدان برآید و اگر توانگر بود بدین سبب باشد که مال دیگری ندزدد و مال وی فدای مال دیگری باشد، و این شفقتی باشد بر دزد و هم بر مال دیگر مسلمان. و بداند که بدین نیت قضای خدای تعالی بنگردد و همچنین وی را ثواب صدقه حاصل آید به جای درمی هفتصد. اگر ببرند و اگر نه که وی نیت خویش بکرد، چنان که در خبر است که کسی در صحبت با زن عزل نکند و تخم بنهد. اگر فرزند آید و اگر نه، وی را مزد غلامی نویسند که در راه خدای تعالی جنگ می کند تا وی را بکشند و این بدان سبب است که وی آنچه به وی بود بکرد، اما اگر فرزند بودی خلق و حیات وی به وی نبودی و ثواب وی بر فعل وی بودی.
هوش مصنوعی: آداب اسلام چنین است که وقتی انسان از خانه بیرون میرود، نیت کند که اگر دزد چیزی از او برد، این کار حلال است. این نیت به این دلیل است که اگر شخص نیازمند باشد، نیاز او برآورده شود و اگر از افراد ثروتمند باشد، این نیت باعث میشود که او مال دیگران را نرباید و ثروت خودش فدای دیگران نشود. این کار نشاندهنده نوعی محبت به دزد و نیز به مال برادر مسلمان است. فرد باید بداند که با چنین نیتی، نظر خداوند متعال را جلب کرده و علاوه بر آن، ثواب صدقهای به اندازه هفتصد برابر برایش ثبت میشود. حتی اگر دزد چیزی را ببرد یا نبرد، او به خاطر نیت خود اجر دارد. مانند کسی که به همراه یک زن به عمل زناشویی پرداخته و تخمگذاری کرده باشد. اگر فرزندی متولد شود، او اجر سربازی را دارد که در راه خدا میجنگد و کشته میشود، زیرا او در حد توان خود عمل کرده است. اما اگر فرزندی وجود نداشت، آفرینش و حیات آن فرزند به او مربوط نبود و ثواب او بر اساس عملش محسوب میشود.
ادب چهارم آن که اندوهگین نشود و بداند که خیرت وی آن بود که ببردند و اگر گوید که در سبیل خدای تعالی کردم طلب نکند و اگر با وی دهند نیز بازنستاند و اگر بازستاند ملک وی بود که به مجرد نیت از ملک نشود ولکن در مقام توکل محبوب نباشد. ابن عمر را اشتری بدزدیدند. بجست تا بامداد. آنگاه گفت فی سبیل الله و با مسجد آمد و نماز می کرد. یکی بیامد که اشتر فلان جای است. نعلین در پای کرد و پس گفت استغفرالله و بنشست و گفت، «گفته بودم که در سبیل خدای تعالی کردم. اکنون گرد آن نگردم».
هوش مصنوعی: آدمی باید در مواجهه با مشکلات و مصایب، دلسرد نشود و بداند که آنچه برایش پیش آمده، در واقع به نفع اوست. اگر کسی به او بگوید که کاری به خاطر خدا انجام داده، نباید در پی پاداش باشد و اگر هم چیزی به او بازگردانده شود، نباید آن را پس بگیرد. در واقع، اگر چیزی از او گرفته شود، این به نیت او ارتباطی ندارد و از ارزش او کم نمیکند. یک بار، ابن عمر، شتریاش را گم کرد و تا صبح در جستجوی آن بود. سپس گفت که این کار را برای خدا انجام داده و به مسجد رفت و نماز خواند. شخصی به او گفت که شترش در جایی است، او کفشهایش را پوشید و بعد گفت: «استغفرالله» و نشسته و گفت که قبلاً گفته بود که این کار را برای خدا کرده و اکنون دیگر به جستجوی آن نخواهد پرداخت.
و یکی از مشایخ گوید که برادری را به خواب دیدم در بهشت ولکن اندوهگین. گفتم: در بهشت چرا اندوهگینی؟ گفت این اندوه تا قیامت با من خواهد بود که مقامات عظیم به من نمودند در علیین که در همه بهشت آن نبود، شاد شدم. چون قصد آن کردم منادی آمد که وی را بازگردانید که این کسی را بود که سبیل رانده نبود. گفتم: سبیل راندن کدام بود؟ گفت: تو گفتی که فلان چیز در سبیل خدای آنگاه به سر نبردی. اگر تو تمام کردی این نیز تمام به تو دادندی».
هوش مصنوعی: یکی از بزرگواران میگوید که برادری را در بهشت دیدم در حالی که غمگین بود. از او پرسیدم که چرا در بهشت غمگین هستی؟ او پاسخ داد: این غم تا روز قیامت با من خواهد بود، زیرا مقامات بسیار بلندی را در بهشت به من نشان دادند که در آنجا نبود. من خوشحال شدم، اما هنگامی که خواستم به آن مقامات برسم، صدایی آمد و گفت که او باید به عقب برگردد، زیرا او کسی است که در راستای مسیر الهی تلاش نکرده است. من پرسیدم که این تلاش نکردن چه بود؟ او گفت: تو فرمودی که فلان کار را در راه خدا انجام ندادی. اگر تو این کار را به اتمام میرساندی، هر دو مقام به تو داده میشد.
و یکی در مکه از خواب بیدار شد. هامیانی زر داشته بود ندید. یکی از بزرگان عابدان آنجا بود. وی رامتهم کرد. آن کس وی را به خانه برد و گفت زر چند بود؟ گفت: چندین. چندان که وی گفت به وی داد. چون بیرون آمد خبر شنید که هامیان وی یکی از یاران وی به بازی برگرفته است. بازگشت و زر با نزدیک وی برد هر چند گفت قبول نکرد گفت: آن در نیت خویش سبیل کردم. آخر بفرمود تا همه به درویشان دادند.
هوش مصنوعی: در مکه، شخصی از خواب بیدار شد و متوجه شد که اموالی از او گم شده است. او یکی از عابدان بزرگ آنجا بود و دیگران او را متهم کردند. شخص متهم او را به خانهاش برد و پرسید که چقدر طلا گم کرده است و او مقداری را گفت. آن شخص مطابق با آنچه گفت، مقدار مشخصی طلا به او داد. اما بعداً شنید که یکی از یارانش در بازی با او درگیر شده است. او دوباره بازگشت و طلا را که به او داده بود نزد آن فرد برد، اما او مبلغ را نپذیرفت و گفت که در نیت خود چیزی قرار داده است. در نهایت، او دستور داد که همه آن طلا را به درویشان بدهند.
و هم چنین اگر کسی نانی می برد به درویش دهد درویش رفته باشد کراهیت داشته اند با خانه بردن و بخوردن. به درویش دیگر داده اند. ادب پنجم آن که بر دزد و ظالم دعای بد نگوید که بدین هم توکل باطل شود و هم زهد که هرکه بر گذشته تاسف خورد زاهد نبود. ربیع بن خثیم را اسبی ببردند که چندین هزار درم ارزید. گفت، «می دیدم که می بردند». حاضران که بودند بر وی دعای بد کردند. گفت، «مکنید که من وی را بحل کردم و به صدقه به وی داده ام».
هوش مصنوعی: اگر کسی نان یا غذایی را به یک درویش بدهد و درویش برود، جایز نیست که آن نان را به خانه ببرد و بخورد. بلکه باید به درویش دیگری داده شود. نکته پنجم این است که نباید برای دزد یا ظالم دعای بد کرد، زیرا این کار باعث باطل شدن توکل و زهد میشود. هرکس که به گذشته غصه بخورد، زاهد نیست. ربیع بن خثیم زمانی گفت که اسبی که ارزشش بسیار بالا بود، ربوده شده و او آن را میدید. افرادی که آنجا بودند برای دزد دعاهای بد کردند، ولی او گفت: «دعای بد نکنید، چون من این اسب را حلال کردهام و به صدقه دادهام».
یکی را گفتند، «ظالم خویش را دعای بد کن». گفت، «ظلم بر خویشتن کرده است نه بر من. وی را آن شر کفایت است زیادت نتوانم گفت بر وی». و در خبر است که بنده بر ظالم دعای بد می کند تا حق خویش بتمامی قصاص کند، و باشد که ظالم را چیزی بر وی بماند».
هوش مصنوعی: به یکی گفته شد که «به ظالم خود دعا کن تا به او بدی بگویی». او پاسخ داد: «او به خود ظلم کرده و نه به من. برای او همین قدر بدی کافی است و نمیتوانم بیشتر از این بگویم». در روایتی آمده است که بنده دعا میکند تا حق خود را به طور کامل از ظالم بگیرد، و ممکن است که چیزی از آن ظالم باقی بماند.
ادب ششم آن که اندوهگین شود برای دزد و شفقت آرد بر وی که بر وی معصیتی برفت و در عذاب آن گرفتار شود و شکر کند که وی مظلوم است و ظالم نیست و آن نقصان که در مال افتاد در دین نیفتاد و اگر اندوه کسی که معصیتی را حلال داشت دل را مشغول نکند از نصیحت و شفقت بر خلق دست بداشته بود. فضیل پسر را دید که کالاش ببرده بودند می گریست. گفت، «بر کالا می گریی؟» گفت، «نه، برای آن مسکین که چنین کاری بکرد و در قیامت وی را هیچ حجت نبود».
هوش مصنوعی: ششمین نکته این است که باید برای دزد اندوهناک شد و نسبت به او احساس شفقت کرد، زیرا او مرتکب گناهی شده و در عذاب آن گرفتار خواهد شد. همچنین باید شکرگزار بود که او مظلوم است و ظالم نیست و آن کمبودی که در دارایی او به وجود آمده، به دین او آسیبی نزده است. اگر اندوه کسی که ارتکاب به گناه را مجاز میداند، مانع از نصیحت و مهربانی او به دیگران شود، این نشاندهنده ضعف اوست. فضیل پسر را دید که به خاطر دزدی که از او شده، اشک میریزد. از او پرسیدند که آیا برای داراییاش گریه میکند؟ او پاسخ داد که نه، بلکه برای آن مسکینی که چنین عمل ناپسندی انجام داده و در قیامت هیچ عذری برای توجیه عملش نخواهد داشت.