برگردان به زبان ساده
گروهی گفته اند که شرط رضا آن است که دعا نکنی و هر چه نیست از خدای نخواهید و بدانچه هست راضی باشید و بر معصیت و فسق انکار نکنید که آن نیز قضای خدای تعالی است. و در شهری که معصیت غالب باشد یا وبا و بلا نگریزید که این گریختن بود از قضا و این همه خطاست. اما دعا رسول (ص) کرده است و گفته که دعا مخ عبادت است. و به حقیقت آن سبب است که در دل رقت و شکستگی و تضرع و عجز و تواضع و التجاء به حق تعالی پدید آید. و این همه صفات محمود است. و چنان که خوردن آب تا تشنه نشود و خوردن نان تا گرسنه نشود و پوشیدن جامه تا سرما دفع کند خلاف رضا نبود، پس دعا کردن تا بلا برود همین باشد، بلکه هرچه آن را سببی ساختند و بدان فرموده مخالف آن فرمان بر خلاف رضا بود به حکم وی. اما رضا دادن به معصیت چگونه روا بود و از آن نهی آمده است و گفته که هرکه بدان رضا دهد اندر آن شریک بود. و گفته است اگر بنده ای را به مشرق بکشند کسی به مغرب رضا دهد اندر آن شریک است، پس هرچند که معصیت قضای خدای تعالی است ولکن وی را دو روی است: یکی تا بنده داند که این به اختیار وی است و نشان آن است که وی ممقوت حق است و یکی تا بداند که به قضا و تقدیر حق تعالی است، پس بدان وجه که قضا کرده است که عالم از معصیت و کفر خالی نباشد بدین رضا باید داد، اما بدان وجه که اختیار بنده است و صفت وی است و نشان آن است که خدای تعالی وی را دشمن دارد بدین رضا نباید داد و این متناقض نبود که اگر کسی را دشمنی بمیرد که نیز دشمن او بود هم اندوهگین شود و هم شاد، ولکن به وجهی اندوهگین شود و به وجهی دیگر اندوهگین نشود و متناقض آن وقت بود که هر دو از یک وجه بود. و هم چنین از جایی که معصیت غالب بود مهم است گریختن، چنان که گفت، «اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها».
هوش مصنوعی: برخی افراد بر این باورند که برای رسیدن به رضا، باید دعا نکرد و هیچ چیزی از خدا نخواست و به آنچه که هست راضی بود و از معصیت و گناه انکار نکرد، چون همه اینها به دستور خداست. در شهری که معصیت شایع باشد یا بلایای طبیعی وجود داشته باشد، نباید فرار کرد، زیرا این فرار نوعی از فرار از قضا و قدر محسوب میشود و اشتباه است. در حالی که پیامبر (ص) دعا را بخشی از عبادت میدانست و دعا کردن باعث میشود که در دل تزلزل، شکست، و تواضع و وابستگی به خدا ایجاد شود، که اینها صفات مطلوبی هستند. همچنین، همانگونه که نوشیدن آب و خوردن نان و پوشیدن لباس برای دفع سرما خلاف رضا نیست، دعا کردن به منظور برطرف شدن بلا نیز همینطور است. اما رضا دادن به گناه چگونه جایز است در حالی که از آن نهی شده و گفتهاند هر کس به گناه رضایت دهد در آن شریک است. در حقیقت، اگر فردی را به مشرق ببرند و دیگری به مغرب راضی شود، آن نیز در این موضوع شریک است. معصیت هرچند که بر اساس قضا و قدر خداوند باشد، اما دو جنبه دارد: یکی این که بنده باید بداند اختیار دارد و نشانه آن این است که او مورد محبت خدا نیست و دیگری این که بنده باید بداند که این جزء قضا و قدر خداست. بنابراین از جنبهای که خداوند قضا کرده که جهان از معصیت و کفر خالی نباشد، باید به آن رضا بدهیم، اما از جنبهای که اختیار بنده است و نشانگر نارضایتی خدا از اوست، نباید به آن رضا داد. این دو مسئله تناقض ندارد؛ چون ممکن است که کسی از مرگ دشمنش اندوهگین شود و در عین حال از مرگ او خوشحال باشد، اما این احساسات از جنبههای متفاوتی ناشی میشود. همچنین در شرایطی که معصیت غالب باشد، فرار از آن کاملاً منطقی است.
و همیشه سلف از چنین شهر که معصیت سرایت کند و اگر نکند عقوبت آن سرایت کند، چنان که گفت، «واتقوا فتنه لا تصیبین الذین ظلموا منکم خاصه» گریخته اند، و اگر کسی جایی بود که چشم وی تا به نامحرمی افتد، از آنجا بگریزد این مخالف رضا نبود و اگر در شهر قحط بود و تنگی روا بود که بشود، مگر که طاعون بود که از آن نهی است، که اگر تندرستان بشنوند، بیماران ضایع مانند. اما دیگر بلاها چنان نیست، بلکه اسباب چنان که نهاده است به جای می باید آورد، بر وفق فرمان و بدان چه حکم وی بود، پس از آن که فرمان به جای آوردی راضی می باید بود و می باید دانست که خیرت در آن است.
هوش مصنوعی: همیشه از شهری که معصیت در آن رواج پیدا کند و عذاب الهی اگر نرود، دست کم به آن سرایت کند، باید دوری گزید. چنان که گفته شده: «از فتنهای بپرهیزید که فقط ظلمکنندگان شما را نخواهد گرفت.» بنابراین، اگر کسی جایی باشد که دیدش به نامحرم بیفتد، باید از آنجا بگریزد و این کار با میل و خواست او مخالف نیست. همچنین، اگر در شهری قحطی و تنگدستی باشد، جز در شرایطی که بیماری واگیر مانند طاعون وجود داشته باشد، باید از آنجا دور شد، زیرا این بیماری میتواند سلامت دیگران را به خطر بیندازد. اما بقیه انواع بلاها اینگونه نیستند و باید بر اساس اسباب و قواعدی که وجود دارد، عمل شود. بعد از اینکه دستورات لازم انجام شد، باید راضی و خشنود بود و باید دانست که خیر شما در انجام این کارهاست.