برگردان به زبان ساده
همانا که گویی که اگر لذت دیدار از جنس لذت معرفت است این پس لذتی نیست و این از آن گویی که از لذات معرفت خود خبر نداری، لکن باشد که سخنی چند به هم بازنهاده باشی و یاد گرفته باشی از کتابی یا از کسی بیاموخته و آن را معرفت نام کرده، به هیچ حال از آن لذت نیابی. و بدان که کسی ترینه را لوزینه نام کند، وی از آن لذت لوزینه نیابد. اما آن که حقیقت معرفت بچشد در آن چندان لذت یابد که اگر در این جهان بهشت به عوض وی را دهند معرفت دوست تر دارد، چنان که عاقل لذت سلطنت از لذت فرج و شکم دوست تر دارد.
هوش مصنوعی: اگر لذت دیدن چیزی مشابه لذت دانائی باشد، در این صورت لذت واقعی نیست. ممکن است تو از لذات دانائی خود آگاهی نداشته باشی. شاید مقداری اطلاعات را از کتاب یا کسی آموختهای و آن را به نام دانائی میخوانی، اما از آن لذت نمیبری. بدان که کسی که چیزی را به نام خاصی نامگذاری کند، از آن لذت واقعی نمیبرد. اما کسی که حقیقت دانائی را تجربه کند، آنقدر لذت میبرد که اگر به او بهشت این دنیا را هم بدهند، هنوز هم دانائی را بیشتر دوست خواهد داشت. مانند آنکه یک فرد عاقل لذت داشتن قدرت را بیشتر از لذتهای جنسی و خوردن غذا میپسندد.
اما اگر چه لذت معرفت عظیم است، ولکن با لذت دیدار آخرت هیچ نزدیکی ندارد. و این خود به مثالی فهم توان کرد. عاشقی تقدیر کن که در معشوق می نگرد به وقت صبح که هنوز روشن نشده است، به وقتی که عشق بر وی ضعیف بود و شهوت ناقص و در جامه وی کژدم و زنبور بود، وی را می گزد و باز آن نیز به کارهای دیگر مشغول بود و از هرچیزی می هراسد. شک نیست که لذت وی ضعیف بود. پس اگر ناگاه آفتاب برآید و بغایت روشن شود و شهوت و عشق وی بغایت قوی شود و مشغله و هراس از دل وی بشود و از درد زنبور خلاص یابد. لذتی عظیم یابد که باز آن که از پیش بود هیچ نزدیکی ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه لذت دانستن بسیار بزرگ و ارزشمند است، اما با لذت دیدن آخرت قابل مقایسه نیست. برای فهم بهتر این موضوع میتوان به مثالی اشاره کرد. فرض کنید عاشقی در زمانی که هنوز صبح روشن نشده، به چهره معشوقش نگاهی میاندازد؛ در این زمان عشق او ضعیف و احساساتش ناقص است. او تحت تأثیر زخمهایی از جانب حشرات است و به همین خاطر، دچار نگرانی و ترس است. به وضوح میتوان گفت که لذت او در این لحظه بسیار کم است. حال، اگر ناگهان خورشید طلوع کند و همه جا را روشن کند و عشق و احساسات او به شدت افزایش یابد و نگرانیها کنار بروند، او لذتی بسیار بزرگ و عمیق خواهد یافت که هیچگاه قابل مقایسه با احساساتی که قبلاً داشت نیست.
حال عارف در دنیا چنین است و تاریکی مثال ضعف معرفت است در این جهان که گویی که از پس پرده بیرون می نگرد. و ضعیفی عشق سبب نقصان آدمی است که تا در این جهان بود ناقص بود و آن عشق به کمال نرسد و کژدم و زنبور مثل شهوات دنیاست. و غم و اندوه و رنج که می باشد این همه مشوش لذت معرفت است و مشغله و هراس مثل اندیشه زندگانی و معیشت و به دست آوردن قوت و امثال این است. و به مرگ این همه خیزد و شهوت دیدار تمام شود و پوشیدگی به کشف بدل شود و غم و اندوه و مشغله دنیا منقطع شود و بدین سبب آن لذت بغایت کمال رسد اگرچه بر قدر معرفت بیش نبود. و چنان که لذتی که گرسنه یابد از بوی طعام با لذت خوردن مناسبت ندارد، لذت معرفت با دیدار هم چنین بود.
هوش مصنوعی: حال و وضعیت عارف در این دنیا به گونهای است که مانند کسی است که از پشت پرده به جهان مینگرد و تاریکی، نشانهای از ضعف در شناخت و معرفت اوست. عشق ناقص او سبب میشود که تا زمانی که در این جهان زندگی میکند، به کمال نرسد و نتواند به تمامی لذتها دست یابد. همچنین، شهوات و تمایلات دنیوی مانند عقرب و زنبور خشم و درد را به همراه دارند. غم و اندوه و رنج، حواس او را از لذتهای معنوی دور میکند و مشغلههایی مانند نگرانی درباره زندگی و تأمین معیشت، ذهن او را مشغول میسازد. اما با مرگ، تمام این نگرانیها برطرف میشود و شهوات و تمایلات بیمعنا به فراموشی سپرده میشوند و غم و اندوه از میان میرود. بنابراین، لذت واقعی معرفت به کمال میرسد، هرچند که ممکن است نسبت به میزان شناخت او باشد. به همین ترتیب، لذتی که یک گرسنه از بوی غذا میبرد، با لذت واقعی خوردن غذا قابل مقایسه نیست و لذت معرفت نیز با دیدار شخصی که به آن رسیده، مشابه این است.