برگردان به زبان ساده
خداوندا سرور جود دستت
چو طوقی گشت و اندر گردن افتاد
هوش مصنوعی: خداوندا، بخشش و مهربانیات به قدری فراوان است که همچون یک گردنبند بر گردن من افتاده است.
پدید آمد جواهر در معادن
چو ظل گوهرت بر معدن افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که سایهی گوهر در معادن افتاد، جواهرات در آنجا پدیدار شدند.
شد آهن مایه سهم و سیاست
چو نام تیغ تو بر آهن افتاد
هوش مصنوعی: وقتی که نام تو بر آهن افتاد، آهن به ابزاری برای سهم و سیاست تبدیل شد.
حدیث رمح لرزانت برآمد
ز هیبت لرزه بر مرد و زن افتاد
هوش مصنوعی: شرح حال تپش سلاح و نیزهات به قدری ترسناک و تأثیرگذار است که لرزشی بر جان مردان و زنان ایجاد کرده است.
ز نعت چربدستیهات اعظم
چو روغن گشت و بر پیراهن افتاد
هوش مصنوعی: چقدر زیبایی و لطافت تو به روغن میماند که بر روی پارچه مینشیند و جلوهگری میکند.
عدورا آن گهی پیمانه پرشد
که مسکین با تو اندر مسکن افتاد
هوش مصنوعی: آنگاه که پیمانه لبریز شد، مسکین در خانه تو با تو همنشین شد.
مگس را پرده کی برگیرد آنگه
که اندر پرده کرا تن افتاد
هوش مصنوعی: مگس چه زمانی میتواند پرده را کنار بزند زمانی که کسی داخل پرده افتاده باشد؟
تو را در پیش ناوکهای پران
دل مریخ چونین جوشن افتاد
هوش مصنوعی: تو در برابر تیرهای عشق دل مرا همچون زره ای پوشانده است.
مرا بر عاشر طالع بمدحت
شعاع زهره بربط زن افتاد
هوش مصنوعی: من بر سر راه عشق، تحت تاثیر ستارگان خوشبختی قرار گرفتم و مانند نور زهره، نغمهای دلنشین به پا کردم.
چو خورشیدت برآمد دوستان را
ز دولت سایه بر پیرامن افتاد
هوش مصنوعی: وقتی که تو مانند خورشید طلوع میکنی، دوستانت از برکت وجودت در اطرافت گرد هم میآیند.
چو با تو پای در گلشن نهادم
حسودم سرنگون درگلخن افتاد
هوش مصنوعی: وقتی که من با تو وارد باغ زیبایی شدم، حسودان به سقوط و نابودی دچار شدند.
چراغی بود بی روغن روانم
چو عکس شمع رایت بر من افتاد
هوش مصنوعی: روشناییای بود که هیچ روغنی نداشت و روح من مانند تصویر شمعی که بر من افتاده است، در حال حرکت بود.
به حمدالله مرا در دولت تو
برآمد نام و نان در روغن افتاد
هوش مصنوعی: به لطف خداوند، در دوران خوشبختی تو، نام و آوازهام بالا گرفته و زندگیام از خوبی و رفاه پر شده است.