برگردان به زبان ساده
نگار کرد رخ من بخون دیده نگار
کنار کرد بیکبارگی مرا ز کنار
هوش مصنوعی: چهره زیبای محبوبم به قدری جذاب است که دیدنش مرا غمگین و متاثر کرده است. او به یکباره و به طرز شگفتانگیزی از کنارم دور شد و این دلمشغولی و جدایی را برایم به ارمغان آورد.
من از جدائی آن دلبر فریشته خوی
ز خورد و خواب جدا مانده ام فریشته وار
هوش مصنوعی: من از دوری آن معشوق زیبا، که مانند یک فرشته است، به شدت دلتنگ و بیخواب ماندهام.
ز بسکه هجر همی کاهدم چنان شده ام
که مهر بر سر دیوار و کاه بر دیوار
هوش مصنوعی: از شدت دوری و جدایی، چنان به حالتی افتادهام که عشق به شکل مهر بر دیوار و کاه به صورت کاه بر دیوار نمایان میشود.
بسان نار کفیده شده است دیده من
وز او سرشگ رونده بسان دانه نار
هوش مصنوعی: چشم من مانند آتش خاموشی است و اشکهای من همچون دانههای آتش میریزد.
گرفت از آن لب چون باده جان من مستی
گرفت از آن دل چون روی رای من زنگار
هوش مصنوعی: آن لبهایش همچون شراب، جان مرا پر از شوق و سرمستی میکند، و آن دلش که مانند چهرهاش زیباست، من را به یاد زنگار میاندازد.
همیشه رنج مرا و دو زلف او پیچان
همیشه درد مرا و دو چشم او بیمار
هوش مصنوعی: هرگز از یاد نمیبرم که درد و رنج من به خاطر زیباییهای اوست، و همیشه به خاطر نگاههای بیمارگونه و جذابش در عذابم.
نشاط من بربود و بخصم داد نشاط
قرار من بکسست و بهجر داد قرار
هوش مصنوعی: شادی من از من گرفته شد و به دشمنم سپرده شد، آرامشم از دست رفت و به خاطر جدایی، آن نیز از من دور شد.
اگر شرنگ بداری بر ابر لب دوست
وگر زریر بداری مقابل رخ یار
هوش مصنوعی: اگر زهر تلخی را بر لبان معشوق بگذاری و یا سکهای طلایی را در برابر چهره محبوب قرار دهی، زندگی چه معنا و ارزشی دارد؟
بساعت اندر گردد شرنگ همچو شکر
بساعت اندر گردد زریر چون گلنار
هوش مصنوعی: در یک زمان خاص، رنگی تاریک مانند شرنگ به زیبایی شکر میرسد و در همان زمان، زریر مانند گل نارنجی میدرخشد.
ایا مهی که ز تو خوار شد مه گردون
ایا بتی که ز تو خوار شد بت فرخار
هوش مصنوعی: آیا ماهی که به خاطر تو کم رنگ و بیاعتبار شده، هنوز ماه آسمان است؟ آیا بتی که به خاطر تو بی ارزش شده، هنوز بت فرخار است؟
بقد سروی گر سر و ماه دارد بر
بروی ماهی گر ماه مشگ آرد بار
هوش مصنوعی: اگر کسی قد و قامت بلندی داشته باشد و بر روی چهرهاش زیبایی و طراوت دیده شود، در کنار او اگر کسی هم زیبا و دلربا باشد، چهرهاش مانند عطر مشک خواهد بود.
ز رنگ و روی تو من بی نیازم از بزاز
ز بوی زلف تو من بینیازم از عطار
هوش مصنوعی: من از زیبایی و چهرهی تو به خرید ناز و رنگ و لعاب نیازی ندارم و از عطر خوش زلف تو هم به عطار نیازی ندارم.
که پیش روی تو مانند قار باشد قیر
که پیش زلف تو مانند قیر باشد قار
هوش مصنوعی: چهرهی تو مانند قیر نرم و سیاه است و زلفهای تو نیز همانند مادهای چسبنده و تاریک به نظر میرسد.
اگر ببویم زلفین تو کنی پرخاش
وگر ببوسم رخسار تو کنی پیکار
هوش مصنوعی: اگر من زلفهایت را ببویم، تو نسبت به من سختگیر خواهی بود و اگر صورتت را ببوسم، نسبت به من درگیری به وجود میآوری.
سپاسدار نه ای کآن ببویدت زلفین
پسند کار نه ای کان ببوسدت رخسار
هوش مصنوعی: تو قدر و ارزش کسی را نمیدانی که زیباییهای او، چون زلفهایش، تو را به خود جلب میکند، و نمیتوانی درکی از ارزش حقیقی او داشته باشی که توانایی بوسیدن چهرهاش را داری.
که دیده باشد و بوسیده صد هزاران ره
رکاب عالی و مجلسگه سهپسالار
هوش مصنوعی: کسی که دیده باشد و بوسیده باشد هزاران بار پای چوپان بزرگ و جایگاه کسی که در کار خویش توانمند است.
چراغ ناموران جهان ابوالیسر آن
که یمن و یسرش هستند بر یمین و یسار
هوش مصنوعی: چراغ راهنمای بزرگان جهان، ابوالیسر است که خوشبختی و برکت او در دو سمت راست و چپ او وجود دارد.
بجود بر سر گردون همی زند افسر
بجنگ بر سر شیران همی کند افسار
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که در آسمان و در بالای گردونه، تاج و تختی وجود دارد و در دل جنگ، هدایت و کنترل بر شیران قهرمان را به عهده میگیرد. به عبارتی، در نبردهای بزرگ و پیروزمندانه، رهبری و ارادت به قهرمانان قوی و شجاع وجود دارد.
ولی همیشه فرازان بدو و دشمن پست
عدو همیشه فروزان بدو و خواسته خوار
هوش مصنوعی: همیشه کسانی که در جایگاه بالا و با منزلت هستند به او توجه دارند، در حالی که دشمنان و کسانی که در موقعیت پایینتری قرار دارند، همیشه در حال تضعیف و آسیب به او هستند.
ز بار انده تا رستخیز رسته شود
هر آن کسیکه بدیدار او بیابد بار
هوش مصنوعی: هر کسی که در دیدار او بار اندوه را تجربه کند، از بار غم رهایی خواهد یافت تا روز رستاخیز.
بطبع ناید چندان بصد قرون مردم
ز کان نخیزد چندان بصد قران دینار
هوش مصنوعی: به طور طبیعی، از مردم نمیتوان انتظار داشت که در برابر صد سکه، چیزی را به دست آورند که ارزشش به صد دینار برسد.
که او بکشت گه کینه آختن یکراه
که او بداد گه بزم ساختن یکبار
هوش مصنوعی: او را در زمانی که کینهتوزی میکرد، کشت و در وقتی که جشن و سرور برپا میساخت، به او هدیه داد.
ز بسکه کشت تهی کرد عالم از اعدا
ز بسکه داد تهی کرد عالم از دینار
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه زمین از دشمنان خالی شد، به اندازهای که دنیای ما از ثروت و پول خالی شده است.
بدستش اندر شادی بتیغش اندر غم
بمهرش اندر منبر بکینش اندر دار
هوش مصنوعی: در دست او شادی است و با شمشیرش غم میآفریند. با محبتش بر منبر میرود و با کینش مرا به دار میکشاند.
ز کین او ببهار اندرون همیشه خزان
ز مهر او به خزان اندرون همیشه بهار
هوش مصنوعی: به خاطر کینهاش، در درون همیشه زمستان است و به خاطر مهر او، در درون همیشه بهار است.
ستاره گشت به فرهنگ و فضل او خوشنود
زمانه داد به تدبیر و رای او اقرار
هوش مصنوعی: ستارهای در عالم فرهنگ و دانش پیدا شد که زمانه به خاطر تدبیر و درایت او به احترام او سر فرود آورد.
ایا نشانده بباران جود گرد نیاز
و یا نموده بخورشید فضل روز وقار
هوش مصنوعی: آیا نیازهای خود را به باران بخشندگی و جود خداوند فریاد میزنی یا با فضل و برکت روز، آرامش روحی را طلب میکنی؟
سخا ز دست تو پیدا چو ذره از خورشید
وغا بتیغ تو پیدا چو نقطه از پرگار
هوش مصنوعی: بخشش و generosity تو آشکار است مانند جرقهای که از نور خورشید به وجود میآید و نشانهای از قدرت تو نیز مشخص است مانند نقطهای که از پرگار به وجود میآید.
تو چون میانه ای و دیگران همه چو در
تو چون فذالکی و دیگران همه چو شمار
هوش مصنوعی: تو در وسطی و دیگران همه مانند حاشیهای دور تو هستند، مانند اعداد که در کنار یکدیگر قرار دارند.
ز بخشش تو نمانده است ذره ای خواهش
ز رامش تو نمانده است نقطه ای بیمار
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگواری و مهرت، دیگر هیچ خواستهای در دل ندارم. از شادی و سرور تو، حتی یک نقطه کوچک هم در من باقی نمانده است.
همیشه تا نتوان کرد خار فرد از ورد
همیشه تا نتوان کرد نور دور از نار
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان از بدیها فاصله گرفت، مگر زمانی که به خوبیها دست یابیم. همیشه برای دوری از آتش نیاز داریم که نور را پیدا کنیم.
ز نار باد ابر جان دوستان تو نور
ز ورد باد ابر چشم دشمنان تو خار
هوش مصنوعی: از آتش ناشی از خشم، ابر دوستی تو منبع روشنی است و از عطر گل، ابر چشمان دشمنان تو به خار بدل میشود.