برگردان به زبان ساده
ای نگار خند خندان یک زمان با من بخند
تا کی این خشم تو تا کی چند از این ناز تو چند
هوش مصنوعی: ای معشوقه، لطفاً یک بار با من بخند و مرا شاد کن. تا کی باید از خشم و ناز تو رنج ببرم؟
شرم بردار از میان و جام می بر دست گیر
بند بگشا از میان و لب ز خندیدن مبند
هوش مصنوعی: از حیا رها شو و جام می را در دست بگیر. بندهای دل را باز کن و از خندیدن دست نکش.
گر مرا بیبند خواهی بند بگشا از میان
ور مرا بیگریه خواهی شاد بنشین و بخند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دست و پای مرا ببندی، باید بند را از وسط باز کنی. اگر میخواهی بدون دلتنگی و غم، شاد باشم، باید به نشستن و خندیدن ادامه بدهم.
سرخ می مانا به جام زر همیدادی مرا
آن لب و می مر مرا اندیشهای در دل فکند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو جام زر را به من میدادی، لبان سرخش همچنان در یاد و خاطرم مانده است و این عشق و زیبایی، اندیشهای عمیق و دلنشین در دلم به وجود آورده است.
کاین چرا آمد برون زو لفظهای همچو زهر
وان چرا چون زهر کرده حرفهای همچو قند
هوش مصنوعی: این شعر به تضاد بین سخنان تلخ و شیرین اشاره دارد. بیان میکند که چرا برخی از کلمات به گونهای هستند که مانند زهر آزاردهندهاند و برخی دیگر مانند قند دلنواز و شیرین. این تفاوت در نوع بیان و تاثیر کلمات بر دیگران را نشان میدهد.
حرف چندین در جهان یک شب نشد آن غمگسار
فرق چندین در میان یک شب نشد آن دلپسند
هوش مصنوعی: در جهان، نتوانستهایم بعد از شبهای زیاد با هم صحبت کنیم و این به دلیلی است که خوشایند ما نیست، اما در دل شبهای زیادی، غم و اندوه با تفاوتهایش برای ما باقی مانده است.
بهر این خواهم لب جام و لب جانان به هم
تا بود گردد دلم دائم ز شادی دستبند
هوش مصنوعی: برای این منظور میخواهم لب جام و لب معشوق را به هم برسانم تا دلم همیشه از شادی پر باشد.
ای عدیل نرگس پرکین تو مشکین کمان
وی رفیق لاله رنگین تو پروین کمند
هوش مصنوعی: ای همتای نرگس زیبا، تو با کمان سیاه خود همچون رفیقی برای لالههای رنگارنگ هستی و پروین را مانند کمند در بر گرفتهای.
مار کردار است زلفت زان قِبَل شد پیچ پیچ
کژدمآیین است جعدت زین سبب شد بند بند
هوش مصنوعی: زلف تو به مانند یک مار است که به خاطر پیچیدگیاش به شکل زیبایی درآمده، و حالت جعد (فر یا موجدار) موی تو هم به همین دلیل به وجود آمده است.
دل زبون دارم ز مهر رویت ای ماه آنچنانک
دشمنان دارند جان از بیم شاه شیر بند
هوش مصنوعی: دل من محبت و عشق به تو را دارد، ای ماه، به گونهای که دشمنان از ترس شیر شاه به جان خود میلرزنند.
خسرو توران و ایران میر میران بوالحسن
آن چو خسرو بر سریر و آن چو بهمن بر سمند
هوش مصنوعی: خسرو به معنی پادشاه، در ایران و توران، به عنوان رئیس و فرماندهای بزرگ قرار دارد. یکی از آنها مانند خسرو، بر تخت سلطنت نشسته و دیگری مانند بهمن، بر اسبی سوار است. این تصویر به وضوح بزرگی و قدرت هر دو را نشان میدهد.
تیره باشد پیش روشن رای او روز سپید
پست باشد پیش عالی قدر او چرخ بلند
هوش مصنوعی: روز روشن در مقابل قضاوت و تدبیر او تاریک میشود و آسمان بلند در برابر شخصیت بزرگ او، پست و ناچیز به نظر میرسد.
کیقباد ار مانده بودی مهر او جستی به جان
زرد هشت ارزنده بودی مدح او خواندی بزند
هوش مصنوعی: اگر کیقباد باقی مانده بود و عشق او را جستجو میکردی، با جان زرد و بیروح، آن زمان ارزشمند میشد که در ستایش او شعر میسرودی.
کافران زو پند نشنیدند بسپردند جان
برگزید از بیم او کافرستان امروز پند
هوش مصنوعی: کافران از این پند بهرهای نبردند و جان خود را برگزیدند. از ترس او، سرزمین کافران امروز مملو از پند و اندرز است.
گاه بخشیدن ندارد رأی او روی و ریا
گاه کوشیدن ندارد طبع او دستان و فند
هوش مصنوعی: بعضی وقتها، تصمیمگیریهای او در مورد بخشش بیدلیل و بیپرده است، و بعضی مواقع، تلاش و کوششی که او انجام میدهد، به خاطر نداشتن روحیه و ذوق کافی، بیثمر میماند.
لشکری را کشت کو را مرگ نتوانست کشت
قلعهای را کند کو را چرخ نتوانست کند
هوش مصنوعی: کسی که نمیتواند به وسیله مرگ از پای درآید، هیچ کس نمیتواند او را شکست دهد. و همچنین قلعه ای که نمیتوان آن را با چرخ و تغییرات زمان از بین برد، همچنان پابرجاست.
ز آتش شمشیر او دارند جان در تن چنانک
هست نالان و تپان مانند بر آتش سپند
هوش مصنوعی: از آتش شمشیر او، جانها در تن به حالت ناله و تپش هستند، مانند شعلههای آتش که در سوختن گیاهان به تپش میافتند.
لشکر فضلون همانجا شد فکنده کز قضا
شاه خصمان را فکند و خصم یاران را فکند
هوش مصنوعی: لشکر فضلون در همان محل مستقر شدهاست، چون قضا و تقدیر باعث شده که شاه دشمنان را از میدان بیرون کند و به یارانش نیز آسیب برساند.
بد رسد گویند شاهان را ز دستوران بد
جز کنون این داستان را کس نیابد دلپسند
هوش مصنوعی: شاهان از بدیها بدگویی میکنند، و به جز این داستان، کسی نمیتواند آن را خوشایند ببیند.
ای جهانت پیشکار ای روزگارت زیر دست
ای سپهرت رهنما ای کردگارت یارمند
هوش مصنوعی: ای جهان، تو خدمتگزار منی؛ ای روزگار، تو در اختیار من هستی؛ ای سپهری، تو راهنمای منی؛ ای خداوند، تو یاور من هستی.
باد هر روزیت عید و فتح بادت زین سپس
سوی کس بینامههای فتح نفرستی نوند
هوش مصنوعی: هر روزت را مانند روز عید و پیروزی تصور کن و از این پس به کسی بدون نامههای پیروزی نرو.
گوسفند و گاو کشتن فرض هست این عید را
کاندرین آمد رضای ایزد بیچون و چند
هوش مصنوعی: در این عید، ذبح گوسفند و گاو لازم است، زیرا در این کار رضایت خداوند بدون هیچ تردیدی وجود دارد.
ایزد از هر عید هست این عید راضیتر ز تو
زانکه کافر کشته بر جای گاو و گوسفند
هوش مصنوعی: خدای بزرگ از هر جشن و عیدی، این عید را بیشتر از تو دوست دارد، زیرا در این روز کافران را به جای گاو و گوسفند قربانی میکنند.
تا بود کرم از گزند و تا بود رامش ز سود
تا بوند از سور خرم همچو از ماتم نژند
هوش مصنوعی: تا زمانی که بخشندگی و مهربانی وجود دارد و آرامش از سود شخصی جلوگیری کند، خوشحالی و شادی نیز باقی خواهد ماند، همانطور که از غم و اندوه دوری میکنیم.
بدسگالت جفت ماتم نیکخواهت جفت سور
دوستت انباز سور و دشمنت جفت گزند
هوش مصنوعی: دوستان و دشمنان هر کدام در زندگی شما نقش خاصی دارند. دوستهای خوب، شما را شاد میکنند و در کنار شما هستند، در حالی که دشمنان ممکن است باعث ناراحتی و درد شوند. این همه به نوعی تعادل در زندگی اشاره دارد.