برگردان به زبان ساده
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
هوش مصنوعی: آیا چیزی شیرینتر از جان و دل وجود دارد؟ تمام زحمتها و دردهای قلب و روح را به خاطر درد جسمانیم تحمل میکنم، اما اگر تو دل مرا نرنجانی، خوشحال و راضی هستم.
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
هوش مصنوعی: اگر تو لحظهای مرا آزار دهی و بیجان شوم، آیا از آزار جسم من، جانم نمیلرزد و به زاری نخواهد افتاد؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
خریدار است مهرت را به جان خویشتن جانی
هوش مصنوعی: هر چند که انسانی همیشه محتاط و مراقب باشد، اما او همچنین به دنبال محبت و دوستی توست و حاضر است جانش را برای آن محبت بدهد.
که بیم از چشم غماز تو جانی زلف تو دارد
همیشه باشد از غماز ترسان و نوان جانی
هوش مصنوعی: چشم خودفروختهات همیشه بر جان زلف تو نگران است و دائماً از آن بیم دارد. این نگرانی از آنچه اندوه میتواند به همراه داشته باشد، او را میترساند.
بلؤلؤپوش دو مرجان بسنبل پوش دو سوسن
سر من سوسنی کردی سرشگ دیده مرجانی
هوش مصنوعی: لباسی از مروارید و دو مرجان بر تن کرده، دو گل نرگس به سر دارد. سرم شبیه گلی است که در آن اشکهای مرجانی جاری است.
اگر چه دل همی سوزی مرا پیوسته دلبندی
اگر چه جان همی خواهی مرا همواره جانانی
هوش مصنوعی: با این که دل تو همیشه برای من میسوزد و به من وابستهای، اما همچنان میخواهی که جان من را داشته باشی و برایت همیشه عزیز و گرانقدر باشم.
بمهر ماه دادم دل بعشق سرو دادم جان
که ماه سرو بالائی و سرو ماه پیشانی
هوش مصنوعی: دل خود را با زیبایی ماه بخشیدم و جانم را به عشق سرو، چون ماه از جمال سرو سرزندهتر است و سرو از زیبایی ماه برتری دارد.
بباریکی میان چون موی و در تنگی دهان چونان
که موئی برکنی مرجان بجای موی بنشانی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ظرافت و لطافت تشبیه میکند. او میگوید که مثل مو، باریک و ظریف است و در عین حال، در تنگی دهان به گونهای قرار میگیرد که مانند مویی از سر جدا میشود. به جای مو، میتوانی مرجانی را قرار دهی که به زیبایی و نازکی آن اشاره دارد. این نشاندهندهی زیبایی و دقت در جزئیات است.
چو جان رویت پسندیده شود روشن ازو دیده
خریدیمت بدل لیکن بجان و دیده ارزانی
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات دلپذیر میشود، چشمهایم از تماشای تو روشن میشوند، اما ما به جای جان و چشم، قیمت بیشتری پرداخت کردهایم.
جهان و جان اگر چه خوش ز هر دو خوشتری بر من
ازین دارم جهان و جان بدیدار تو ارزانی
هوش مصنوعی: هرچند دنیای مادی و روح انسان هر کدام زیباییهای خاص خود را دارند، اما برای من محبت و دیدار تو از همه آنها جذابتر و ارزشمندتر است.
ایا حور پری پیکر ز فردوس آمده بیرون
وثاق از روی خوب خویش چون فردوس گردانی
هوش مصنوعی: ای آیا زیبای حور و پری که از بهشت به زمین آمدهای، با زیباییات میتوانی هر مکان را به بهشت تبدیل کنی؟
از آن گیتی جز ایزد را و رضوان را ندانستی
در اینجا از همه گیتی عمیدالملک را دانی
هوش مصنوعی: در این دنیا جز خدا و بهشت را نخواهی شناخت و در اینجا از تمام دنیا فقط عمیدالملک را میشناسی.
عمادالدین ابونصر آنکه راز خویش هر چیزی
بدو کردست ایزد وقف غیر از غیب یزدانی
هوش مصنوعی: عمادالدین ابونصر، کسی است که خداوند رازهای خود را جز غیب الهی به او نگفته است.
چو یزدانست بی همتا چو گردون است باقدرت
مبادا هیچگه غمگین مبادا همچو آوانی؟
هوش مصنوعی: خداوند یکتا و بینظیر است و مانند آسمان قدرت دارد. نباید هرگز غمگین شد، آیا مانند زمانهای گذشته نباید به دنیا دل بست؟
نه سیری یابد از دانش نه عاجز گردد از بخشش
نه آوردش فلک همتا نه آوردش جهان ثانی
هوش مصنوعی: هرگز سیر نمیشود از علم و دانش، و در بخشش نیز ناتوان نمیماند. نه آسمان میتواند همتای او بیافریند و نه جهانی دیگر مانند او وجود دارد.
نیاید کس بدانجایی که او آید بکوشیدن
که شیران بیابانی سگان باشند گردانی
هوش مصنوعی: هیچکس نباید به جایی برسد که او (شیر) میرسد، چون تلاش کردن برای این کار بیفایده است؛ چرا که شیران بیابانی به مانند سگان در میآیند.
گه دانش بدانجایی ندارد پای با وی کس
که حکمتهای لقمانی بود چون ژاژ طیانی
هوش مصنوعی: گاهی علم به جایی نمیرسد که کسی همراهش نباشد، همانگونه که حکمتهای لقمان نیز مانند سخنان بیمفهوم به نظر میآید.
مکان علم یونانی بد اکنون از بر گردون
نه مردی ماند از یونان نه علمی ماند یونانی
هوش مصنوعی: علم یونان دیگر در جایگاه خود نیست؛ نه از مردان یونانی باقی مانده و نه علمی از آنها باقی است.
بدان کو از خراسان خاست پس سوی عراق آمد
شدند از علم یونانی عراقی و خراسانی
هوش مصنوعی: شخصی که از خراسان برخاست و به سوی عراق آمد، در نتیجه به دانش یونانی دست یافت، هم عراقی و هم خراسانی.
خداوندا بدان ماند که تو چون زادی از مادر
کواکبها همه بودند از گردون سامانی
هوش مصنوعی: ای خدا، تو همانند نوزادی هستی که از مادر به دنیا آمده، در حالی که همه ستارهها از آسمان برای تو سامان یافتهاند.
که تا بودی و تا باشی و تا هستی در افزونی
کسی کو کین تو جوید بود دائم بنقصانی
هوش مصنوعی: زمانی که تو در حال زندگی هستی، چه در گذشته و چه در آینده، اگر کسی دنبال کینهورزی تو باشد، همیشه در حال کم کردن ارزش خودش خواهد بود.
بجود هفت دریایی بحد هفت گردونی
قرار هفت تاریکی قوام هفت رخشانی
هوش مصنوعی: وجود هفت دریا به اندازه هفت آسمان است و در آن هفت تاریکی و هفت روشنایی وجود دارد.
نباشد هیچ مخلوقی بعالم بی نیاز از تو
که علم آصفی داری و تأیید سلیمانی
هوش مصنوعی: هیچ مخلوقی در این دنیا نیست که نیازمند تو نباشد، زیرا تو دارای دانش و قدرتی شگفتانگیز هستی که شبیه به علم آصفی و تأیید سلیمانی است.
تو ایران را قوی کردی بفضل راست کرداری
تو توران را قوی کردی بجود و نیک پیمانی
هوش مصنوعی: تو با صداقت و راستیات، ایران را مستحکم و قوی کردهای و با نیکی و پیمانداریات، توران را نیز تقویت نمودهای.
نپاید با تو بر جائی کس از توران و از ایران
که هم پیران تورانی و هم جاماسب ایرانی
هوش مصنوعی: هیچکس از سرزمینهای توران و ایران در کنار تو نمیماند، چه پیران تورانی و چه جاماسب ایرانی.
بعلم آصفی زان رو نیاز آمد سلیمان را
که بودش فر یزدانی و تایید سلیمانی
هوش مصنوعی: به خاطر دانش آصف، سلیمان به نیازی رسید که او را از نعمتهای الهی و حمایتهای ویژه بر خوردار کرد.
اگر توحید افلاطون بپرسند از تو بیداران
بساعتشان دهی پاسخ نه اندیشی نه درمانی
هوش مصنوعی: اگر از تو درباره وحدت و یگانگی افلاطون سوال کنند، بیداران را به پاسخگویی فرامیخوانی، اما خودت نه میاندیشی و نه راه چارهای برای مشکل آنان داری.
ولی را گنج بی رنجی عدو را رنج بی گنجی
یکی را کژدم کاشان یکی را زر کاشانی
هوش مصنوعی: در این دنیا، بعضی افراد بدون زحمت به ثروت و نعمت میرسند، در حالی که برخی دیگر به خاطر آنچه ندارند، دچار مشکل و دردسر هستند. یک نفر ممکن است به ظاهری زیبا و فریبنده در زندگی دست یابد، در حالی که دیگری ممکن است به چیزهای واقعی و باارزش برسد.
کس از مردم بدانائی قضای بد نگرداند
تو از مردم بدانائی قضای بد بگردانی
هوش مصنوعی: هیچکس از دانایان نمیتواند قضاوت بدی را به سمت مردم بکشاند، ولی تو میتوانی با داناییات، قضاوت بد را از سر مردم دور کنی.
حصاری را که نستاند دو صد لشگر بدشواری
تو بستانی بیک گفتار جان پرور بآسانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به طور ساده و روان آن را بیان کنم، میتوان گفت که:
اگر دوصد لشکر با سختی و تلاش بخواهند حصار و دژی را بگیرند، تو میتوانی با یک کلام و گفتاری دلانگیز به آسانی آن را به دست آوری.
از آن چوب آب هر جائی روان گشته است نام تو
که نزدیک تو یک ساعت نبوده زر زندانی
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که نام تو به اندازه آبی که از چوب جاری میشود، در همه جا منتشر شده است، در حالی که من حتی یک ساعت هم نزد تو نبودهام و احساس حبس و محدودیت میکنم.
موافق را دل افروزی مخالف را جگر سوزی
یکی را کان یاقوتی یکی را خشت ماکانی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که برخی افراد ما را شاد میکنند و دلمان را روشن میکنند، در حالی که برخی دیگر باعث درد و رنج میشوند. یکی از آنها مثل سنگهای قیمتی باارزش است و دیگری مانند خشتهایی کمارزش است.
بکمتر سائلی بخشی بروزی کس نبخشاید
هر آن باجی که در سالی ز رم و شام بستانی
هوش مصنوعی: این شعر به این معنی است که اگر انسان در زندگی، به دیگران چیزی ببخشد یا کمکی کند، آن کمک زیاد ارزشمندتر از هر چیزی است که بخواهد از دیگران بگیرد. در واقع، هر روز انسان میتواند با بخششهای کوچک، تاثیر مثبتی روی دیگران بگذارد و این بخششها بیشتر از آن چیزی است که از دنیا طلب میکند.
عدو نالست و تو برقی بسوزانیش بال و پر
درم گرد است و تو بادی بهر جایش برافشانی
هوش مصنوعی: دشمن ناله میکند و تو مانند رعد و برق او را میسوزانی، اما در عوض من در حال گردآوری و آمادهسازی هستم تا تو بر سر او بوزی و او را پراکنده کنی.
بجز مرگ از دل مردم نیاز و آز ننشاند
برادی از دل مردم نیاز و آز بنشانی
هوش مصنوعی: تنها مرگ میتواند از دل مردم نیاز و آز را پاک کند، ولی دوست میتواند این احساسات را در دلها بگذارد.
خداوندان گیتی را قرین باشند پیوسته
گهی دیوان دیوانی گهی حوران ایوانی
هوش مصنوعی: خدایان دنیا همیشه با هم در ارتباط هستند؛ گاهی از وضعیت دیوان و حوادث تکاندهندهی آن خبر دارند و گاهی به بهشت و زیباییهای آن مینگرند.
دل حوران ایوانی ببزم اندر بیفروزی
برزم اندر قوی داری سر دیوان و دیوانی
هوش مصنوعی: دل حوران جایی را در نظر دارد که در آن به شادی و جشن بپردازد. این مکان پر از نور و زیبایی است و او در آنجا احساس قدرت و رهایی دارد، گویی به مقام و عزتی دست یافته است که خود را در میان دیوانگان میبیند.
کسی کو مدح تو خواند پس از مدح همه کیهان
بود او چون هجا خوانی که آید زی ثناخوانی
هوش مصنوعی: هر کسی که به ستایش تو بپردازد، تمام جهان را در مدح تو دیده است، مانند خوانندهای که برای ستایش وارد میشود و هر حرفش پر از تمجید است.
کسی کز پیشگاه تو بکمتر خدمتی افتد
بجیحون افتد از فرغر بدریا افتد از خانی
هوش مصنوعی: هر کس که نتواند در خدمت تو به اندازه کافی موفق باشد، مانند این است که در دنیای دیگر به قعر دریا یا در چاه افتاده است.
نخستین سال کت دیدم بخدمت آمدم زی تو
کنون هر روز لب خایم دو صد ره از پشیمانی
هوش مصنوعی: در اولین سالی که به تو معرفی شدم، با تمام وجود به خدمتت آمدم. حالا هر روز که میگذرد، از احساس پشیمانی و ندامت، هزار بار خود را سرزنش میکنم.
ندانستم که چون میرم ز گیتی بگذرد روزی
رسد تخم نوا بر باد و خانمان بویرانی
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که وقتی از این دنیا میروم، روزی خواهد رسید که آثار و نشانههای من به فراموشی سپرده شود و زندگی و خانهام نابود گردد.
من آنستم که حال من نداند چون توئی لیکن
ز رای همت عالی تو راز هرکسی دانی
هوش مصنوعی: من کسی هستم که حال و روزم را کسی جز تو نمیداند، اما تو به خاطر درایت و بلند همتی که داری، راز هر کسی را میدانی.
به غمگینی پذیرفتم که گر شادان شوم روزی
نگویم جز مدیح تو بغمگینی و شادانی
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، قبول کردهام که اگر روزی شاد شوم، فقط دربارهی تو و خوبیهای تو صحبت کنم، و نه از غم و شادی خودم.
الا تا سعد برجیسی رساند نصرت و شادی
الا تا نحس کیوانی دهد خذلان و پژمانی
هوش مصنوعی: خداوند به ما نعمتی عطا کند که ما را به کامیابی و خوشحالی برساند و به ما مصیبت و ناکامی نرساند.
هواخواهان تو بادند جفت سعد برجیسی
بداندیشان تو بادند یار نحس کیوانی
هوش مصنوعی: دوستان و هواداران تو همانند خوشبختی و سعادت هستند، اما دشمنان تو مانند بخت بد و شومند که بداندیشی برای تو دارند.